Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 188 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
direct connected
U
ماشینهای بهم پیوسته
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
connected
U
بسته
well-connected
U
فردیکهباافرادبانفوذآشناست
connected
U
متصل
to be connected
U
بهم پیوسته
[متصل]
بودن
connected load
U
بار متصل شده
connected load
U
بار خارجی متصل
connected graph
U
گراف همبسته
connected load
U
توان اتصال
connected measures
U
اقدامت پیوسته
connected measures
U
اقدامت متوازی
connected passes pawns
U
پیادههای رونده متصل
connected acyclic graph
U
گراف همبسته نادوری
Is the house connected
[hooked up]
to the grid?
U
آیا این خانه به برق شهر وصل است؟
direct
U
هدایت کردن
direct
U
رهبری کردن
direct
<adj.>
U
مستقیم
direct
U
قراول رفتن
direct
U
متوجه ساختن
direct
U
: مستقیم معطوف داشتن
direct
U
نظارت کردن
direct
U
اداره کردن هدایت کردن
direct
U
دستور دادن دستورالعمل دادن
direct
U
مستقیم راست راهنمایی کردن
direct
U
اداره کردن
direct
<adj.>
U
بدون واسطه
direct
U
مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct
U
مستقیم یابدون شریک سوم
direct
U
مدیریت یا سازمان دهی
direct
U
دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct
U
راسته
direct
U
امرکردن
direct
U
: دستور دادن
direct
<adj.>
U
بلافاصله
direct
<adj.>
U
دست اول
direct dyes
U
رنگینه های مستقیم
[که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct address
آدرس مستقیم
direct addressing
U
نشان دهی مستقیم
direct addressing
U
ادرس دهی مستقیم
direct admission
U
مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct aggression
U
پرخاشگری مستقیم
direct analysis
U
تحلیل رهنمودی
direct casting
U
ریخته گری مستقیم
direct command
U
فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
direct control
U
کنترل مستقیم
direct conversion
U
تبدیل مستقیم
to direct traffic through
U
ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct processing
U
پردازش مستقیم
direct psychotherapy
U
روان درمانی رهنمودی
direct quenching
U
سخت گردانی مستقیم
direct fire
U
اتش مستقیم
direct reading
U
قرائت مستقیم
direct relationship
U
ارتباط مستقیم
direct relationship
U
وابستگی مستقیم
direct access
U
دستیابی مسقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم
direct access
U
دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access
U
دستیابی مستقیم
direct address
U
نشانی مستقیم
direct cost
U
هزینه مستقیم
direct coupled
U
مستقیما جفت شده
direct coupling
U
جفتگری مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم
direct support
U
تکیه گاه بی واسطه
direct selling
U
فروش مستقیم
direct selection
U
انتخاب مستقیم
direct material
U
مواد مستقیم
direct loading
U
مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct load
U
بارگذاری مستقیم
direct lighting
U
روشنایی مستقیم
direct lighting
U
روشن سازی غیرمستقیم
direct laying
U
روانه کردن مستقیم
direct labour
U
دستمزد مستقیم
direct killing
U
قتل به مباشرت
direct involvement
U
مباشرت در جرم
direct fire
U
هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct support
U
کمک مستقیم
direct support
U
پشتیبانی مستقیم کردن
direct coupling
U
کوپلینگ مستقیم
direct damage
U
ضرر مستقیم
Is it a direct flight?
U
آیا پرواز مستقیم است؟
direct rule
U
حکومتایالتیومحلی
direct dye
U
رنگینه مستقیم
direct exchange
U
تعویض باداغی
direct exchange
U
تعویض مستقیم مبادله مستقیم قطعات
direct file
U
فایل مستقیم
direct file
U
پرونده مستقیم
direct debit
U
سفته-وجهالزمان
direct fire
U
تیر مستقیم
draw direct
U
مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct therapy
U
درمان رهنمودی
direct involvement
U
offence an committing in مباشرت
direct process
U
فرایند مستقیم
direct tax
U
مالیات مستقیم
direct objects
U
متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects
U
دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects
U
ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects
U
نماش داده می شوند
direct objects
U
که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects
U
سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects
U
فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects
U
نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects
U
زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects
U
داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct objects
U
OPERAND
direct hits
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits
U
اصابت مستقیم
direct hit
U
گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hit
U
اصابت مستقیم
direct object
U
مفعول صریح
direct object
U
مفعول بیواسطه
direct object
U
مفعول مستقیم
direct objects
U
چیز
direct action
U
مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects
U
برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects
U
امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects
U
موضوع
direct objects
U
شیئی
direct objects
U
مخالفت کردن
direct objects
U
کالا اعتراض کردن
direct objects
U
مفعول
direct objects
U
هدف
direct objects
U
موضوع منظره
direct objects
U
شی ء
direct objects
U
مورد
direct objects
U
پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects
U
چیز ماده خارجی
direct objects
U
اعتراض داشتن
direct objects
U
دلیل اوردن
direct objects
U
اعتراض کردن
direct objects
U
مقصود
direct pressure
U
تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct observation
U
دیدبانی مستقیم
direct plotting
U
تعیین عناصر تیر به طورمستقیم
direct outlet
U
ابگیر مستقیم
direct taxes
U
مالیاتهای مستقیم
direct observation
U
مستقیمامشاهده کردن
direct current
U
جریان دائم
direct current
U
جریان یکسو
direct pressure
U
فشار مستقیم
direct plotting
U
تعیین عناصر تیربدون استفاده از طرح تیر یاوسایل هدایت اتش
direct taxation
U
مالیات مستقیم
direct taxation
U
اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct measurement
U
اندازه گیری مستقیم
direct current
U
جریان مستقیم
direct current
U
جریان برق مستقیم
direct oration
U
گفته یا قول مستقیم
direct home reception
U
پذیرشگرمستقیم
shot direct at goal
U
شوت مستقیم به دروازه
high direct voltage
U
فشار قوی جریان دائم
direct access method
U
روش دستیابی مستقیم
direct absorption process
U
فرایند جذب مستقیم
direct potentiometric method
U
روش پتانسیل سنجی مستقیم
direct potentiometric measurement
U
اندازه گیری پتانسیل سنجی مستقیم
direct reading dial
U
درجه بندی برای قرائت مستقیم
direct reading galvanometer
U
گالوانومتر بی تبدیل
direct reading instrument
U
دستگاه مستقیم خوانی
direct quota tion
U
نقل قول مستقیم
direct quota tion
U
نقل عین گقته
direct read after write
U
خواندن مستقیم پس از نوشتن
direct access processing
U
پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct support unit
U
یکان پشتیبانی مستقیم
direct chill casting
U
ریخته گری مستقیم تبریدی
direct connect modem
U
مدم اتصال مستقیم
direct interelectrode capacitance
U
فرفیت بین دو الکترد
direct free kick
U
مکث مهاجم برای فریفتن حریف
direct fire sights
U
زاویه یا بهای تیر مستقیم دوربینهای تیر مستقیم
direct current converter
U
تبدیل گر جریان مستقیم
direct distance dialing
U
شماره گیری فاصله مستقیم
direct data entry
U
داده دهی مستقیم
direct current generator
U
مولد جریان مستقیم
direct current magnet
U
مغناطیس جریان مستقیم
direct current instrument
U
سنجه جریان مستقیم
direct lift control
U
کنترل مستقیم برا
direct arc furnace
U
کوره قوس الکتریکی مستقیم
direct materials costs
U
هزینههای مواد اولیهای که مستقیما در کالا بکار برده میشود
direct memory access
U
دستیابی مستقیم به حافظه
direct exchange items
U
اقلام قابل تعویض مستقیم
direct video storage tube
U
نگاهدارنده تصویر
direct access storage device
U
اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
direct video storage tube
U
ثابت کننده تصویر
direct memory access channel
U
کانال دستیابی مستقیم به حافظه
clear and direct meaning of a text
U
منطوق
direct coupled transistor logic
U
سیستم منطقی که منحصرا" ازترانزیستورها به عنوان عناصر فعال استفاده میکند
direct-reading rain gauge
اندازه مقدار بارش مستقیم
basic direct access method
U
روش دستیابی مستقیم اساسی
direct air support center
U
مرکز پشتیبانی مستقیم هوایی
The Web site allows consumers to make direct comparisons between competing products.
U
این وب گاه اجازه می دهد مصرف کنندگان مستقیما محصولات رقیبها را با هم مقایسه بکنند..
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com