English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 210 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
direct access U دستیابی مسقیم
direct access U دسترسی مستقیم
direct access U دسترسی مستقیم به اطلاعات
direct access U دستیابی مستقیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
basic direct access method U روش دستیابی مستقیم اساسی
direct memory access U دستیابی مستقیم به حافظه
direct memory access channel U کانال دستیابی مستقیم به حافظه
direct access method U روش دستیابی مستقیم
direct access processing U پردازش به روش دستیابی مستقیم
direct access storage device U اسباب حافظه با دستیابی مستقیم دستگاه با ذخیره دستیابی تصادفی دستگاه انباره دستیابی مستقیم
Other Matches
access U دسترسی راه
access U اجازه دخول
access U راه دسترس
access U مدخل
access U دسترس
access U وسیله حصول
access U افزایش
access U تقریب
access U الحاق اضافه
access U اصابت
immediate access U دستیابی صریح
access مجاز بودن به استفاده از کامپیوتر و خواندن و تغییردادن فایل های ذخیره شده
access U اضافی
access U کومکی
access U دستیابی
access U در دسترس بودن راه رسیدن به راه وصول
access U دسترسی
access U تقرب به خدا
access U دسترسی یا مجال مقاربت
non access U عدم دسترسی
access U دست یابی
access U بروز مرض حمله
I have no access to anywhere . U دستم از همه جا کوتاه است
access U دسترسی
access U درگاه
access well U چاه دستیابی
access U ورودی
direct U : مستقیم معطوف داشتن
direct U متوجه ساختن
direct U قراول رفتن
direct <adj.> U مستقیم
direct U رهبری کردن
direct U نظارت کردن
direct U هدایت کردن
direct U دستور دادن دستورالعمل دادن
direct <adj.> U بدون واسطه
direct U مستقیم یا بدون پردازش یا حرکت مستقیم
direct U مستقیم یابدون شریک سوم
direct U مدیریت یا سازمان دهی
direct U دستورات برنامه که به صورت کد مطلق نوشته شده اند
direct U راسته
direct U اداره کردن
direct U مستقیم راست راهنمایی کردن
direct U اداره کردن هدایت کردن
direct <adj.> U بلافاصله
direct U : دستور دادن
direct <adj.> U دست اول
direct U امرکردن
channel access U دستیابی کانال
control of access ایین ورودی ها
rapid access U با دستیابی سریع
access time U کل زمان لازم برای رسانه ذخیره سازی از وقتی که تقاضای داده میشود تا زمان بازگشت داده
immediate access storage U storage main
instantaneous access U زمان دستیابی کوتاه به رسانه با دستیابی تصادفی
deny access U جلوگیری از دستیابی به یک مدار یا سیستم به دلیل حجم کار بالا یا امنیتی
keyed access U دستیابی کلیدی
access time U زمان لازم برای یافتن فایل یا برنامه در حافظه اصلی یا حافظه جانبی
fast access U با دستیابی سریع
access time U زمان لازم برای پاسخگویی کامپیوتر
access point U نقطه دسترس
access point U نقطه فرود
access procedures U روشهای مربوط به کشف وخنثی کردن و تخریب موادمنفجره یا بی اثر کردن موادمنفجره
access road U جاده دسترسی
access road U راه دسترسی
access road U راه دستیابی راه کمکی
access road U راه اتصالی
access structures U ساختمانهای عبور و مرور
access time U زمان دستیابی
limited access U محدود
limited access U دراری محدودیت مدارک محدود
multiple access U دستیابی چندگانه
serial access U دستیابی پیاپی
serial access U دستیابی سری
serial access U دستیابی نوبتی
sequential access U دستیابی ترتیبی
sequential access U رسانه ذخیره سازی که داده در آن به ترتیب دستیابی میشود
sequential access U صف بلاکهای منتظر برای پردازش , که با روش دستیابی ترتیبی بازیابی میشود
sequential access U فایل ترتیبی اندیس دار که موضوع به موضوع در بافر خوانده میشود
sequential access U روش بازیابی داده از رسانه ذخیره سازی با شروع از ابتدای رسانه
sequential access U و خواندن هر رکورد تا رسیدن به داده مورد نظر
access shaft مدخل استوانه ای
access window U مدخلپنجرهایبرایدریافتاطلاعاتدرفلاپیدیسک
no access for wheelchairs U عبورویلچیرممنوع
To deprive someone of access. U دست کسی را کوتاه کردن
access structures U ساختمان های قابل عبور و مرور
semirandom access U دستیابی نیمه تصادفی
selective access U دستیابی گزیده
parallel access U با دست یابی موازی
quick access U با دست یابی تند
random access U دستیابی تصادفی
random access U دسترسی به اطلاعات به طورناموزون
random access U فایلی که هر رکورد آن به سرعت با آدرسش قابل دستیابی است , بدون جستجو در بقیه فایل و به ممحل قبلی بستگی ندارد
access door U درورودی
random access U قطعه الکترونیکی آداپتور گرافیکی ویدیو که سیگنالهای رنگی دیجیتال را به سیگنالهای الکتریکی که به صفحه نمایش فرستاده می شوند تبدیل میکند
random access U حافظهای که امکان دستیابی به هر محلی با هر ترتیبی , معمولاگ به صورت IC , فراهم میکند
random access U رسانه ذخیره سازی که امکان دستیابی به هر مرحله با هر ترتیبی را فراهم میکند
random access U توانایی دستیابی سریع به محلهای حافظه به هر ترتیبی
random access U دستیابی مستقیم
remote access U دستیلبی از دور
remote access U دستیابی از راه دور
access duct U مجرای دسترسی
access point U نقطه دستیابی
access control U بایت اولیه Token که حق دستیابی ایستگاه را به شبکه نشان میدهد
access control U کنترل دستیابی
access arm U بازوی دستیابی
access code U رمز دسترسی
parallel access U دستیابی موازی
access code کد دسترسی
access balcony U ایوان
access code U کد دستیابی
access code U رمز دستیابی
access control U وسیله امنیتی
access control U که فقط به کاربران خاص اجازه میدهد از سیستم کامپیوتر استفاده کنند یا فایلها را بخوانند
access point U نقطه اتصال خط به قوس
access panel U پانل یا قابی که برای اسانترکردن تعمیرات وبازرسی براحتی برداشته و یانصب میشود
access mode U باب دستیابی
access arm U بازوی دسترسی
access method U روش دستیابی
access mechanism U دستگاه مکانیکی در واحدذخیره دیسک که نوکهای مخصوص خواندن و نوشتن را روی شیارهای صحیح دیسک قرار میدهد مکانیزم دستیابی
access gallery U راه رو دستیابی
access hole U شکاف دستیابی
access gallery U دالان دستیابی
direct tax U مالیات مستقیم
direct taxation U مالیات مستقیم
direct taxation U اخذ مالیات بصورت مستقیم
direct current U جریان یکسو
direct current U جریان برق مستقیم
direct current U جریان مستقیم
direct hits U گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hits U اصابت مستقیم
direct hit U گلولهای که مستقیم به هدف اصابت کند
direct hit U اصابت مستقیم
direct object U مفعول صریح
direct object U مفعول بیواسطه
direct object U مفعول مستقیم
direct action U مکانیسم عمل مستقیم درماسوره ها
direct objects U OPERAND
direct loading U مجموعه نیروهائیکه مستقیمابه ساختمان اثر میکند وشامل بارهای زنده و مرده میباشد
direct load U بارگذاری مستقیم
direct lighting U روشن سازی غیرمستقیم
direct laying U روانه کردن مستقیم
direct labour U دستمزد مستقیم
direct killing U قتل به مباشرت
direct involvement U مباشرت در جرم
direct involvement U offence an committing in مباشرت
direct material U مواد مستقیم
direct selection U انتخاب مستقیم
draw direct U مستقیماگ روی صحنه ونه روی بافر حافظه
direct therapy U درمان رهنمودی
direct objects U هدف
direct support U کمک مستقیم
direct support U پشتیبانی مستقیم
direct support U تکیه گاه بی واسطه
direct selling U فروش مستقیم
direct lighting U روشنایی مستقیم
direct fire U هدایت کردن اتش روانه کردن اتش
direct objects U داده در یک عبارت که توسط اپراتور اجرا میشود. مراجعه شود به ARGUMENT
direct objects U متغیر سیستم خبره در یک عمل با دلیل
direct objects U چیز
direct objects U مورد
direct debit U سفته-وجهالزمان
direct rule U حکومتایالتیومحلی
Is it a direct flight? U آیا پرواز مستقیم است؟
direct dyes U رنگینه های مستقیم [که بدون نیاز به دندانه بصورت مستقیم با آب و الیاف پنبه، ابریشم و پشم ترکیب داده شده و رنگ های روشن و براقی را بوجود می آورد ولی در عین حال در برابر شستشو، پایداری خوبی ندارد.]
direct objects U موضوع
direct objects U شیئی
direct objects U مخالفت کردن
direct objects U کالا اعتراض کردن
direct objects U مفعول
direct objects U موضوع منظره
to direct traffic through U ترافیک را از طریق...هدایت کردن
direct objects U شی ء
direct objects U اعتراض داشتن
direct objects U اعتراض کردن
direct objects U دادهای که تصویر یا صوت مشخص تولید میکند
direct objects U ترتیب عبور پیام ها از یک شی به دیگری
direct objects U نماش داده می شوند
direct objects U که دودویی که مستقیما واحد پردازش مرکزی را عمل میکند.
direct objects U سیستم کامپیوتری که برنامهای برای آن نوشته و کامپایل شده است
direct objects U فایلی که حاوی کد اصلی برای تابع یا برنامهای است
direct objects U نرم افزاری که با استاندارد COBRA اشیا را بهم متصل میکند
direct objects U زبان برنامه پس از ترجمه
direct objects U برنامه کامپیوتری به صورت کد اصلی که توسط کامپایلر یا اسمبلر تولید شده است
direct objects U امکانی در windows.x که امکان تبدیل داده از برنامهای که OLE را پشتیبانی نمیکند دارد به طوری که به صورت شی OLE در برنامه دیگری به کار می رود
direct objects U پانج کارت که حاوی برنامه است
direct objects U چیز ماده خارجی
direct objects U دلیل اوردن
direct objects U مقصود
direct fire U تیر مستقیم
direct pressure U تعاقب کردن مستقیم دشمن
direct addressing U نشان دهی مستقیم
direct addressing U ادرس دهی مستقیم
direct relationship U ارتباط مستقیم
direct outlet U ابگیر مستقیم
direct oration U گفته یا قول مستقیم
direct admission U مراجعه مستقیم به بهداری پذیرش یامراجعه مستقیم بیماران
direct aggression U پرخاشگری مستقیم
direct observation U مستقیمامشاهده کردن
direct analysis U تحلیل رهنمودی
direct observation U دیدبانی مستقیم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com