English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 170 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
development planning U برنامه ریزی توسعه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
planning <adj.> برنامه ریزی
planning U طرح ریزی
planning U سازماندهی نحوه انجام کاری
planning U نقشه کشی
planning U طراحی
planning U زمینه سازی
planning U طرحریزی طرح نقشه
overall planning U برنامه ریزی کلی
consolidated planning U برنامه ریزی تلفیقی
manpower planning U برنامه ریزی نیروی انسانی
imperative planning U برنامه ریزی اجباری
fire planning U طرح ریزی اتش
financial planning U برنامه ریزی مالی
directive planning U برنامه ریزی هدایت شده
educational planning U برنامه ریزی اموزشی
fire planning U طرح ریزی کردن اتش
economic planning U برنامه ریزی اقتصادی
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
planning horizon U افق برنامه ریزی
planning horizon U مدت برنامه ریزی
decentralized planning U برنامه ریزی غیر متمرکز
national planning U برنامه ریزی ملی
career planning U طرح ریزی تهیه تخصصهای نظامی
comprehensive planning U برنامه ریزی جامع
optimal planning U برنامه ریزی مطلوب
corporate planning U برنامه ریزی شرکت
planning comission U هیات برنامه ریزی کمیسیون برنامه ریزی
centralized planning U برنامه ریزی متمرکز
central planning U برنامه ریزی مرکزی
centeralized planning U برنامه ریزی متمرکز
optimal planning U برنامه ریزی بهینه
career planning U طرح ریزی مشاغل
planning cycle U دوره برنامه ریزی
planning directive U دستورالعمل طرح ریزی راهنمای طرح ریزی
planning factor U معیارهای طرح ریزی عوامل طرح ریزی
agricultural planning U برنامه ریزی کشاورزی
adhoc planning U برنامه ریزی روزمره
planning staff U ستاد طرح ریزی کننده
planning system U نظام برنامه ریزی
population planning U برنامه ریزی جمعیت
production planning U برنامه ریزی تولید
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
product planning U برنامه ریزی محصولات
project planning U نقشه کشی ساختمان
spatial planning U امایش سرزمین
rural planning U برنامه ریزی روستائی
regional planning U برنامه ریزی منطقهای
state planning U برنامه ریزی دولتی
system planning U طرح ریزی سیستم
family planning U تنظیم خانواده
family planning U برنامه ریزی خانواده
planning permission U اجازه عمران و ابادی اراضی
town planning U شهرسازی
generalized planning U برنامه ریزی تعمیم یافته
sectoral planning U برنامه ریزی بخشی
planning model U الگوی برنامه ریزی
planning organization U سازمان برنامه
planning principles U اصول برنامه ریزی
inter sectoral planning U برنامه ریزی بین بخشی
multi level planning U برنامه ریزی چند سطحی
family planning programs U برنامههای تنظیم خانواده
short run planning U برنامه ریزی کوتاه مدت
planning programming budgetting U system
financial planning system U سیستم برنامه ریزی مالی
long run planning U برنامه ریزی بلند مدت
material requirements planning U برنامه ریزی نیازمندیهای کالا
planning programming budgetting U نظام برنامه ریزی بودجه برنامهای
central planning team U تیم طرح ریزی مرکزی
production resource planning U برنامه ریزی منابع تولید
basic planning guide U راهنمای اولیه طرح ریزی
military planning process U مراحل طرح ریزی نظامی
medium term planning U برنامه ریزی میان مدت
materials requirements planning U برنامه ریزی مواد مورد نیاز
production planning and control U برنامه ریزی و کنترل تولید
development U توسعه محصولات جدید و فن آوری ها
self development U پیشرفت نفس خود پیش برد
self development U توسعه نفس
well development U توسعه و شستشوی چاه
under development U دردست توسعه
development U برنامه ریزی تولید محصول جدید
development U رشد و توسعه اقتصادی ارایش دادن زمین توسعه وضعیت
development U گسترش
development U گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
development U تکامل یافتن
development U رشد پیشرفت
development U زمان لازم برای توسعه محصول جدید
development U مجموعه برنامه هایی که به برنامه نویس امکان نوشتن ویرایش
development U کامپایل و رفع عیب نرم افزار جدید را میدهد
development U رشد
development U ترقی نمو
development U بسط
development U توسعه
development U فهور
development U پیشرفت
development U ایجاد
top down development U توسعه از بالا به پایین
uneven development U توسعه نامتوازن
housing development U محوطهایکهبهتازگیدرآنخانهتاسیسشدهاست
pole of development U قطب توسعه
technical development U توسعه فنی
design development U آماده سازی و تکمیل نقشه فرش
personnel development U برنامه ریزی استخدامی
software development U توسعه نرم افزاری
sexual development U رشد جنسی
rural development U توسعه روستائی
research and development U تحقیق و توسعه یا بهبودوسایل
research and development U تحقیق و توسعه
social development U توسعه اجتماعی
regional development U توسعه ناحیهای
regional development U توسعه منطقهای
recent development U فهورتازه
recent development U بسط جدید
recent development U بسط تازه
force development U برنامه تشکیل یکانها
bank development U گسترش شبکه بانکی
base development U تهیه پایگاه
economic development U توسعه اقتصادی
historical development U سیر تاریخی
development plan U طرح گسترش
development order U دستوربهبود اماد
internal development U رشد داخلی
internal development U توسعه داخلی
inward looking development policies U سیاستهای توسعه "درون نگر " سیاست هائی است که بر خود اتکائی اقتصادی
inward looking development policies U درکشورهای در حال توسعه تاکید دارد
land development U احیای اراضی
development order U دستور ساخت اماد
historical development U توسعه تاریخی
development plan U طرح ارایش زمین
ecosystem development U گسترش بوم سازگان سازگان بوم گسترد
eco development U بوم گسترد
eco development U بوم گسترش
development tools U ابزار توسعه
development time U زمان توسعه
development system U سیستم توسعه یافته
flank development U گسترش جناحی
force development U برنامه تامین یا بسیج یکانها
development policy U سیاست توسعه
manpower development U پرورش نیروی انسانی
development countries U کشورهای قابل توسعه
development plan U برنامه توسعه
curriculum development U برنامه ریزی درسی
cultural development U توسعه فرهنگی
combat development U پیشرفت اموزش رزمی
combat development U توسعه رزمی
pattern of development U الگوی توسعه
phasess of development U مراحل توسعه
child development U رشد کودک
base development U ساختن پایگاه
motor development U رشد حرکتی
development bank U بانک توسعه
development cost U هزینه توسعه در تولیدمحصول
mental development U رشد ذهنی
development budget U بودجه عمرانی
development aid volunteer U دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
development aid worker U دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
desired rate of development U نرخ مطلوب توسعه
development aid volunteer U دستیار داوطلب [برای توسعه دادن کشوری]
spike [in a curve/development etc.] U پالس بسیار بلند و ناگهانی [در نمودار تکاملی و غیره]
development aid worker U دستیار مدد کار [برای توسعه دادن کشوری]
development support library U امکانات خودکار که با ان یک منشی برنامه نویسی فایلهای توسعه برنامه را که شامل نسخههای اصلی مجموعههای تست داده واسناد گزارش میباشدنگهداری میکند
program development tools U ابزار توسعه برنامه
international development association U مجمع بین المللی توسعه مجمعی است وابسته به بانک جهانی که به منظور کمک به کشورهای توسعه نیافته ایجاد شده است
microcomputer development system U سیستم توسعه ریزکامپیوتر
program development cycle U چرخه ایجاد برنامه
anti development policy U سیاست ضد توسعه
big push theory of development U نظریه فشار شدید توسعه
bayley scale of infant development U مقیاس بیلی برای رشدکودکان
lincoln oseretsky development scale U رشد سنج لینکلن- اوزرتسکی
Economic expert [A person who is a member of the Advisory Council on the Assessment of Overall Economic Development in Germany] U حکیم اقتصادی [ کسی که عضو شورای کارشناسان برای سنجش توسعه کلی اقتصادی در آلمان است]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com