Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
demand for money
U
تقاضا برای پول
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
money demand
U
تقاضا برای پول
precautionary demand for money
U
تقاضای احتیاطی برای پول تقاضا برای پول بمنظورانگیزه احتیاطی
speculative demand for money
U
تقاضای سفته بازی برای پول
speculative demand for money
U
تقاضا برای پول بمنظور انگیزه سفته بازی
transaction demand for money
U
تقاضای معاملاتی برای پول تقاضا برای پول بمنظورمبادلات
Other Matches
Money for jam . Money for old rope .
U
پول یا مفتی
Protection money. Racket money.
U
باج سبیل
money begets money
<idiom>
U
پول پول می آورد
on demand
U
عندالمطالبه
demand
U
نیاز
demand
U
احتیاج
on demand
U
بنا به تقاضا
demand
U
خواستارشدن
on demand
U
به در خواست به مجرد تقاضا
to be in demand
U
طالب داشتن
to be in demand
U
خریدارداشتن مطلوب بودن
demand
[of]
U
درخواست
[خواست]
[طلب]
[تقاضا]
[از]
demand
U
تقاضا برای انجام چیزی
demand
U
درخواست مطالبه
demand
U
درخواست کردن
demand
U
درخواست
demand
U
طلب
demand
U
نیاز احتیاج
demand
U
تقاضا کردن
demand
U
خواست
demand
U
تقاضا
demand
U
مطالبه کردن
demand
U
نیاز
demand
U
تقاضا کردن تقاضا
demand
U
انتقال داده مستقیم بین پردازنده و فضای ذخیره سازی
demand
U
تقاضا برای چیزی و توقع دریافت آن
demand
U
تقاضای خرید کالا
demand
U
پردازش داده وقتی که آماده شد ونه منتظر ماندن برای آن
demand
U
یچ کردن بین مدارها وقتی نیاز باشد
demand
U
نرم افزار سیستم که صفحات را از سیستم حافظه مجازی بازیابی میکند در صورت نیاز
demand
U
تکنیک بار کردن بستههای پروتکل در حافظه فقط در صورتی که برای بخش خاصی نیاز باشند
demand
U
جابجایی فایل هاو داده از وسیله ذخیره سازی جانبی به یک وسیله با سرعت دستیابی بالا در صورتی که توسط پایگاه داده مورد نیاز باشد
demand
U
مطالبه تقاضا کردن
demand
U
مطالبه
demand satisfaction
U
تحویل درخواستها
demand satisfaction
U
تحویل اماد مورد نیاز
demand schedule
U
جدول تقاضا
derived demand
U
تقاضابرای یک عامل تولید که خوداز تقاضا برای کالایی که ان عامل تولید در ان بکار میرودناشی میشود .
derived demand
U
تقاضای مشتق شده
demand note
U
چک تمسک
demand surface
U
میزان تقاضا
demand surface
U
سطح تقاضا
demand side
U
طرف تقاضا
demand shift
U
جابجائی تقاضا
demand side
U
ستون تقاضا
demand shift
U
تغییر تقاضا
demand factor
U
ضریب تقاضا
demand shift
U
انتقال تقاضا
demand report
U
گزارشی که به هنگام نیازتولید میشود
demand management
U
مدیریت تقاضا
demand frequency
U
نواخت تکرار درخواستها تعداد درخواستهای رسیده
demand forecast
U
پیش بینی تقاضا
demand for payment
U
تقاضای پرداخت
complementary demand
U
تقاضای مکمل
demand factors
U
پیش بینی قیمت کالا در اینده توزیع درامد جامعه
demand factors
U
جمعیت سلیقه قیمت کالاهای دیگر
demand elasticity
U
درصد تغییرتقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت ان کالا
demand factors
U
عواملی که درتغییر تقاضا موثرند عبارتنداز : درامد
demand meter
U
تقاضاسنج
demand function
U
تابع تقاضا
demand paging
U
در سیستم ذخیره مجازی انتقال یک صفحه از حافظه به حافظه واقعی به هنگام نیازمندی است
demand processing
U
پردازش بر اساس نیاز
demand price
U
حداکثر قیمتی که خریداران کل را در بازار بخصوص جذب میکند
demand pattern
U
الگوی تقاضا
demand paging
U
صفحه بندی تقاضا
demand note
U
سفته
demand note
U
مطالبه نامه
demand factors
U
عوامل تقاضا
quantity of demand
U
مقدار تقاضا
maximum demand
U
پیک بار
maximum demand
U
بار پیک
maximum demand
U
بار حداکثر
to meet a demand
U
تقاضایی را براوردن
measurement of demand
U
اندازه گیری تقاضا
measurement of demand
U
تخمین تقاضا
total demand
U
تقاضای کل
maximum demand
U
تقاضای بیشینه
inelastic demand
U
تقاضای بی کشش
law of demand
U
قانون تقاضا
supply and demand
U
عرضه و تقاضا
joint demand
U
تقاضای مشترک
market demand
U
تقاضای بازار
inelastic demand
U
تقاضای غیر قابل کشش تقاضا برای اجناسی که به علت گرانی بیش از حد فقط طبقه خاصی قادر به خرید ان می باشند
inelastic demand
U
تقاضای غیر حساس
we demand p in our contract
U
ما صراحت ودقت در قراردادمی خواهیم
replacement demand
U
نیازمندیهای جایگزینی تقاضای جایگزینی پرسنل
elasticity of demand
U
کشش تقاضا
elastic demand
U
تقاضای انعطاف پذیر
elastic demand
U
حساس
elastic demand
U
تقاضای کشش دار
elastic demand
U
تقاضای با کشش
effective demand
U
تقاضای موثرعبارت است از مقدار کالائی که خریداران در قیمتهای موجود مایل و قادر به خریدان هستند
effective demand
U
تقاضای موثر
To demand ones right. To get ones due.
U
حق کسی را خواستن ( گرفتن )
energy demand
U
مطالبه انرژی
financed demand
U
احتیاجاتی که تامین اعتبارشده اند نیازمندیهایی که هزینه ان پرداخت شده
final demand
U
تقاضای نهائی
factor demand
U
تقاضای عوامل
excess demand
U
فزونی تقاضا
excess demand
U
درخواست مازاد
excess demand
U
درخواست بیش از حد درخواست اضافی
excess demand
U
تقاضای زیادی مازاد تقاضا
excess demand
U
تقاضای بیش از حد
law of demand
U
براساس قانون تقاضا مقدار تقاضای کالا باقیمت ان کالا رابطه معکوس دارد . هر چه قیمت کالا بالاتررود مقدار تقاضا برای کالاکمتر میشود
demand elasticity
U
کشش تقاضا
demand paging
U
صفحه بندی مورد نیاز
peak demand
U
حداکثر تقاضا
payable on demand
U
پرداخت عندالمطالبه
composite demand
U
تقاضا برای کالا در موارد استفاده متفاوت مانند استفاده از گازوئیل درمصارف خانگی و مصارف صنعتی
composite demand
U
تقاضای مرکب
complementary demand
U
تقاضای تکمیلی
within three days of demand
U
در طی سه روز پس از تقاضا
information on demand
U
اطلاعات با تقاضا
national demand
U
تقاضای ملی
change in demand
U
تغییر تقاضا
to make a demand on somebody
U
مطالبه کردن از کسی
aggregate demand
U
تقاضای کل
offer and demand
U
عرضه و تقاضا
peak demand
U
بیشترین تقاضا
planned demand
U
تقاضای برنامه ریزی شده
demand accommodation
U
تنظیم تقاضای یکانها با موجودی انبار
demand deposit
U
سپرده بانکی که بدون چک میتوان برداشت کرد
demand deposit
U
سپرده دیداری
demand code
U
رمز درخواست
demand code
U
شماره رمزبرگ درخواست
demand accommodation
U
تعدیل درخواستها
demand deposit
U
سپرده جاری
demand curve
U
منحنی تقاضا
income elasticity of demand
U
کشش
maximum demand meter
U
حداکثر مقدار سنج
maximum power demand
U
مصرف حداکثر
shift of a demand curve
U
انتقال منحنی تقاضا جابجائی منحنی تقاضا
income elasticity of demand
U
درامدی تقاضا
maximum demand indicator
U
کنتور بار پیک
pressure demand regulator
U
رگولاتورتنظیمفشار
aggregate demand function
U
تابع تقاضای کل
arc elasticity of demand
U
کشش کمانی تقاضا
arc elasticity of demand
U
عبارت از کشش تقاضا بین دو نقطه روی منحنی تقاضا که بوسیله فرمول زیر محاسبه میشود :
excess demand inflation
U
تورم ناشی از مازاد تقاضا
arc elasticity of demand
U
/
arc elasticity of demand
U
*
arc elasticity of demand
U
= Eنسبت فوق نسبت مقدار تقاضابه قیمت کالاست
maximum demand pointer
U
عقربه مصرف حداکثر
biochemical oxygen demand
U
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
biological oxygen demand
U
نیاز زیست شیمیایی به اکسیژن
maximum demand meter
U
تقاضاسنج
To demand prompt payment.
U
تقاضای پرداخت فوری کردن
income elasticity of demand
U
تغییر مقدار تقاضابرای یک کالا درنتیجه درامدمصرف- کننده . فرمول کشش درامدی تقاضا : q/I *dI / dq = E
individual demand schedule
U
جدول تقاضای فردی
perfectly elastic demand
U
تقاضای کاملا با کشش
cross elasticity of demand
U
= Eab
cross elasticity of demand
U
*
demand pull inflation
U
تورم ناشی از فشار تقاضا
cross elasticity of demand
U
درصدتغییر تقاضای یک کالا نسبت به درصد تغییر قیمت کالای دیگر فرمول کشش متقاطع عبارت است از :
cross elasticity of demand
U
کشش متقاطع تقاضا
law of supply and demand
U
قانون عرضه و تقاضا
aggregate market demand
U
تقاضای کل بازار
marginal demand price
U
قیمت تقاضای نهائی
demand oxygen system
U
سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت تناوبی و همزمان با تنفس شخص باشد
perfectly inelastic demand
U
تقاضای کاملا بی کشش
kinked demand curve
U
و اگر فروشنده قیمت کالا راکاهش دهد فروش وی بیشترنخواهد شد زیرا سایرفروشندگان قیمت خود راپائین اورده و از کاهش قیمت تبعیت میکنند .
demand oriented pricing
U
قیمت گذاری با توجه به شرایط تقاضا
price elasticity of demand
U
کشش قیمتی تقاضا
individual demand schedule
U
صورت کالاهایی که یک فرد در یک مدت معین حاضر به خریدانها باشد
market demand schedule
U
صورت تقاضاهای خریدارجزء در بازار
supply and demand law
U
قانون عرضه و تقاضا
by popular
[demand]
request
U
درخواست توده پسند
demand and supply market
U
بازار عرضه و تقاضا
chemical oxygen demand
U
نیاز شیمیایی اکسیژن
law of downward sloping demand
U
قانون تقاضای نزولی
theory of effective demand determination
U
نظریه تقاضای موثر اصطلاح کینز برای تقاضای کل
downward sloping demand curve
U
منحنی تقاضای نزولی
infinitely elastic demand curve
U
منحنی تقاضا با کشش نامحدود
demand versus quantity demanded
U
تقاضا در برابر مقدار تقاضاشده
It will be some time before the new factory comes online, and until then we can't fulfill demand.
U
آغاز به کار کردن کارخانه جدید مدتی زمان می برد و تا آن زمان قادر به تامین تقاضا نخواهیم بود.
take in (money)
<idiom>
U
رسیدن
money
U
جایزه نقدی
value for money
U
قدرت خرید پول
value for money
U
ارزش پول
value of money
U
ارزش پول
his money is more than can
U
پولیش بیش
his money is more than can
U
ازانست که بتوان شمرد
money
U
مسکوک ثروت
money
U
سکه
money
اسکناس
After all that money is of no use.
تازه آن پول هم بدردت نمی خورد.
i have no money about me
U
با خود هیچ پولی ندارم
money
U
پول
near money
U
شبه پول
near with one's money
U
خسیس
he is f. of money
U
پول فراوان دارد
money on d.
U
پول سپرده
He is in the money.
U
پول پارومی کند ( خیلی ثروتمند است )
be in the money
<idiom>
U
در پول غلت خوردن
f. money
U
پول فراوان
be in the money
<idiom>
U
پول پارو کردن
money on d.
U
وجه امانعی
even money
U
مبلغ مساوی در شرط بندی
we are want of money
U
ما نیازمند پول هستیم به پول احتیاج داریم
ready money
U
پول فراهم شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com