Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 109 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
decision making
U
تصمیم گیری
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
decision making policy
U
سیاست تصمیم گیری
decision making unit
U
واحد تصمیم گیرنده
Other Matches
Don't let making a living prevent you from making a life.
U
اجازه ندهید تلاش برای پول درآوردن مانع زندگی شما شود.
making
U
ساخت
making
U
ساختمان
making
U
مایه کامیابی
making
U
ترکیب
making
U
عایدی
making a will
U
ایصاء
making a will
U
وصیت کردن
making up
U
تاوان
making up
U
جبران
take a decision
U
اتخاذ تصمیم کردن
to come to a decision
U
تصمیم گرفتن
decision
U
جدولی که رابط ه بین متغیرهای مشخص و اعمالی که در شرایط مختلف رخ میدهند نشان میدهد
to come to a decision
U
رای دادن
[قانون]
decision
U
تصمیم گیری برای انجام کاری
decision
U
اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
decision
U
مجموعه برنامه هایی که به مدیر کمک میکند با استفاده از تصمیمات
decision
U
عزم
decision
U
تصمیم
decision
U
حکم دادگاه داوری
decision
U
نتیجه
decision
U
رای
decision
U
برنده با امتیاز
decision
U
برنده کشتی با امتیاز
decision
U
دستوربرنامه نویسی شرطی که کنترل را با به همراه داشتن آدرس دستور بعدی که در صورت شرایط ی اجرا میشود مستقیماگ انجام میدهد
decision
U
نمایش گرافیکی جدولی تصمیم گیری که مسیرها و اعمال مناسب در شراطی مختلف را نشان میدهد
decision
U
علامت گرافیکی در یک فلوچارت برای بیان تصمیم گیری و یک شاخه یا مسیر یا عملی با استفاده از نتیجه انتخاب میشود
decision
U
مدار منط قی که روی داده دودویی کار میکند و خروجی طبق عمل خواهد بود
decision
U
قرار
dress making
U
زنانه دوزی
gas making
U
تولید گاز
gas making
U
گازسازی
making void
U
ابطال
money making
U
پول بهم زدن پول جمع کنی
money making
U
پول گرد کن
mixture making
U
ترکیبسازی
mischief making
U
منافق
mischief making
U
دوبهم زن
making haste
U
تبادر
money making
U
پول بهم زنی
pattern making
U
نمونه سازی
pattern making
U
مدل سازی
to be making
[with sb.]
[American E]
U
بوسیدن و نوازش کردن
[با کسی]
to be making
[with sb.]
[American E]
U
بوسیدن وعشقبازی کردن
[با کسی]
She is always making excuses.
U
دائما" عذروبهانه می آورد
He is making a habit of it .
U
بد عادت شده است
profit-making
U
درآمدزائیکردن
non-profit-making
U
غیرانتفاعی
epoch-making
U
بینهایتمهم
tool making
U
ابزارسازی
shoe making
U
کفشدوزی
saltpetre making
U
شوره پزی
road making
U
راه سازی
die making
U
حدیده سازی
book making
U
شرطبندی
policy-making
U
سیاست گذاری
merry making
U
خوشی
policy making
U
سیاست گذاری
making good
U
پرداخت
love-making
U
عشقبازی
love making
U
عشقبازی
merry-making
U
شادمانی
merry-making
U
عیش خوش
merry making
U
شادمانی
merry making
U
عیش خوش
merry-making
U
خوشی
to plead against a decision
U
نسبت به تصمیمی اعتراض کردن
to make a decision
U
تصمیم گرفتن
split decision
U
رای اکثریت داوران
decision instruction
U
دستورالعمل تصمیمی
decision instruction
U
دستورالعمل تصمیم
decision height
U
حداکثر ارتفاع مسیر فرودهواپیمای بی خلبان از سطح زمین
decision criteria
U
ضوابط تصمیم گیری
decision box
U
جعبه تصمیم
decision altitude
U
ارتفاع نهایی مسیرفرودهواپیمای بی خلبان حداکثرارتفاع در مسیر فرود
to make a decision
U
رای دادن
[قانون]
decision lag
U
تاخیر زمانی در تصمیم گیری
decision table
U
جدول تصمیم
decision tree
U
درخت تصمیم
decision table
U
جدول تصمیمی
decision tree
U
اقدامات لازم جهت تصمیم گیری
decision table
U
جدول تصمیم گیری
decision theory
U
نظریه تصمیم گیری
decision theory
U
تئوری تصمیم
logical decision
U
تصمیم منطقی
decision variable
U
متغیر تصمیم گیری
decision maker
U
تصمیم گیرنده
premature decision
U
تصمیم نا بهنگام یا شتاب امیز
decision model
U
الگوی تصمیم گیری
final decision
U
رای قطعی و نهایی
decision process
U
فرایند تصمیم
decision structure
U
ساختار تصمیم
decision symbol
U
علامت تصمیم
decision tree
U
مسیر تصمیم گیری
die and mold making
U
حدیده و قالب سازی
road making material
U
مصالح راهسازی
road making material
U
مصالح راه
tile making machine
U
ماشین خشت زنی
mold making equipment
U
تجهیزات قالب سازی
Making fast progress.
U
سریع ترقی کردن
She is always making trouble for her friends.
U
همیشه برای دوستانش درد سر بوده
make or buy decision
U
تصمیم به ساخت یاخرید
A one-sided(unilateral)decision.
U
تصمیم یکجانبه
decision support system
U
سیستم پشتیبانی تصمیم
It was a well - timed ( timely ) decision .
U
تصمیم بموقعی بود
We finally succeed in making a radio contact.
U
عاقبت توانستیم یک تماس رادیویی برقرار کنیم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com