Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
daily position summary
U
خلاصه وضعیت محل کشتیهادر روی اب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
daily movement summary
U
خلاصه وضعیت حرکت کشتیهادر روز یا کالاها
summary
U
باشتاب
summary
U
خلاصه وضعیت
summary
U
انجام شده بدون تاخیر
summary
U
ملخص
the above was a summary
آنچه دربالا گفته شد
the above was a summary
U
مراتب فوق
summary
U
مختصر
summary
U
اختصاری
summary
U
خلاصه مختصر
summary
U
خلاصه
summary
U
موجز اختصاری
intelligence summary
U
خلاصه اطلاعاتی
summary judgment
U
حکمی که علیه ضامن صادر میشود
summary court
U
دادگاه اولیه دادگاه پادگانی
summary court
U
دادگاه بدوی
summary conviction
U
حکم محکومیت صادره ازدادگاه بخش بدون دخالت هیات منصفه
summary card
U
کارت خلاصه
summary areas
U
مناطق اطلاعاتی دریایی مناطق یاد شده در خلاصه وضعیت دریایی
summary trial
U
محاکمه اختصاری
intelligence summary
U
خلاصه وضعیت اطلاعاتی
vehicle summary
U
فهرست پیاده شدن خودروها فهرست ترتیب و مشخصات خودروهای ستون
summary jurisdictions
U
محاکمات اختصاری
summary of monthly statement
U
خلاصه صورت وضعیت ماهیانه
daily
<adj.>
<adv.>
U
بطور یومیه
mean daily
U
متوسط روزانه
daily
<adj.>
<adv.>
U
روزبروز
daily
<adj.>
<adv.>
U
روزانه
daily
U
روزنامه یومیه
daily
<adj.>
<adv.>
U
بطور روزانه
on a daily basis
<adv.>
U
هر روز
daily order
U
دستور روز
on a daily basis
<adv.>
U
همه روز
daily pay
U
دستمزد روزانه
on a daily basis
<adv.>
U
روزانه
on a daily basis
<adv.>
U
روزبروز
daily wage
U
مزد روزانه
daily storage
U
مخزن روزانه
daily round
U
کارهای روزانه
daily round
U
گردش روزانه
daily prayer
U
نمازهای یومیه
daily bread
U
روزی
the daily paper
U
روزنامه
the daily paper
U
جریده یومیه
on a daily basis
<adv.>
U
روز به روز
daily bread
U
نان یارزق روزانه
on a daily basis
<adv.>
U
بطور روزانه
on a daily basis
<adv.>
U
بطور یومیه
daily routine
U
عادت جاری روزانه
daily progress report
U
گزارش روزانه پیشرفت کار
daily flood peak
U
بیشینه روزانه سیل
time for the second daily prayer
U
فهر
daily news paper
U
روزنامه یومیه
daily flood peak
U
حداکثر سیل روزانه
average daily traffic
[ADT]
U
متوسط ترافیک روزانه
daily range of soil temperature
U
دامنه تغییرات حرارت روزانه خاک
t position
U
حالت یک اسکیت عمود براسکیت دیگر
on position
U
وضعیت وصل
to be in a position to do something
U
موقعیتش باشد که کاری را انجام بدهند
position
U
بردار مکان
[ریاضی]
y position
U
حالت- ایگرگ
position
U
موقعیت
position
U
مقام یافتن سمت
position
U
حالت محل سازمانی
position
U
محل
position
U
قراردادن امورات مربوط به وفایف
position
U
شغل
position
U
نهش
position
U
منصب
position
U
قراردادن یاگرفتن
position
U
نظریه
position
U
مقام
position
U
شکل موقعیت
position
U
شغل رسمی
position
U
مستقرشدن یاکردن
position
U
مرتبه مقام
position
U
جایگاه
position
U
موضعگیری مدافع موضعگیری مدافع
position
U
مقام شغل سازمانی
position
U
وضع چگونگی
position
U
مدت زمان لازم برای دستیابی به داده ذخیره شده روی دیسک درایو یا ماشین نوار. حاوی تمام حرکات ماده از قیبل نوک خواندن و بازو
position
U
وضع
position
U
وضعیت موضع
position
U
جا
position
U
وضعیت
position
U
موضع
position
U
محل چیزی
position
U
قرار دادن چیزی در محل خاص
an a for a position
U
درخواست دهنده برای کار
The shops will be open daily except Sundays / excluding Sundays / outside of Sundays
[American E]
.
U
مغازه ها به جز یکشنبه ها روزانه باز خواهند بود.
repetition of position
U
تکرار وضعیت
sign position
U
موضوع علامت
response position
U
مکان جواب
sign position
U
مکان علامت
sign position
U
موقعیت علامت
rest position
U
استراحتگاه
set position
U
اماده در نقطه اغاز
selection of position
U
انتخاب موضع
screen position
U
مکان صفحه
rest position
U
وضعیت ساکن
rigging position
U
وضعیت هواپیما که دران محورعرضی و یک محورطولی اختیاری در یک صفحه افقی قرار دارند
position indicator
U
شاخص نماها
rest position
U
موقعیت سکون
print position
U
موقعیت چاپ
predicament position
U
بخطر افتادن
post position
U
محل اسب در شروع
position warfare
U
نبرد موضعی
position warfare
U
جنگ موضعی
position response
U
پاسخ مکانی
position light
U
علایم نشان دهنده موضع چراغ راهنمای مسیر یا محل موضع
position habit
U
عادت مکانی
position finding
U
موقعیت یابی
position defense
U
دفاع یا پدافندثابت
position defense
U
دفاع موضعی
primary position
U
موضع اصلی
primary position
U
موضع ابتدایی
print position
U
مکان چاپ
reference position
U
محل پاسگاه فرماندهی تاکتیکی دریایی موضع فرماندهی
referee's position
U
اعلام کشتی در خاک از سوی داور
reclining position
U
حالت غنوده
ready position
U
وضعیت حاضربه حرکت هلیکوپتر
ready position
U
حاضربه تیراندازی
ready position
U
حالت حاضر به تیر
punch position
U
محل منگنه
punch position
U
موضع منگنه
prone position
U
حالت درازکش
prone position
U
وضعیت درازکش
referee's position
U
خاک شدن در کشتی
position of the ligament
U
طرزقراگیریرباط
position marker
U
نشانگرموقعیت
pike position
U
وضعخمشدنبدنشکل7باپاها
leg position
U
مدلپا
document-to-be-sent position
U
موقعیتفرستادنمدارک
arm position
U
موقعیتبازو
lotus position
U
چمباتمه لوتوسی
lotus position
U
جاگیری لوتوسی
straight position
U
فرم مستقیم
line of position
U
خط موقعیت
He has not enough experience for the position.
U
برای اینکار تجربه کافی ندارد
position vector
U
بردار مکان
[ریاضی]
shooting position
U
حالت بدن و اسلحه در تیراندازی
pole position
U
جلوتر از همه در صف
[مسابقه]
This position is much too small for me .
U
این سمت برای من خیلی کوچک است
pole position
U
آغازگاه
[ستاره شناسی]
[ارتش]
winning position
U
پوزیسیون برنده
wing position
U
وضعیت بال نسبت به بدنه هواپیما
waltz position
U
رقص والس
supplementary position
U
موضع تکمیلی
steinitz position
U
پوزیسیون اشتاینیتسی
starting position
U
وضعیت راه اندازی
starting position
U
وضعیت صفر
stag position
U
پاباز در هوا
stag position
U
وضع پاهای باز
squatting position
U
وضعیت چمباتمه در تیراندازی
supplementary position
U
موضع یدکی
switch position
U
موضع رابط دفاعی
switch position
U
موضع دفاعی بینابین
waiting position
U
ایستگاه انتظار قایقهای گشتی سریع السیر حالت انتظار یااماده باش قایقهای گشتی
validated position
U
شغل بلاتصدی سازمانی
validated position
U
محل سازمانی خالی
unit position
U
مکان واحد
tuck position
U
موفقیتجمعشده
to seek a position
U
نظر خواستن
to seek a position
U
مشورت کردن
to seek a position
U
جستجوی کاریامقامی کردن پی کاری گشتن
sitting position
U
وضعیت نشسته
float into position
U
غوطه ور شدن
endo position
U
موقعیت اندو
electrode position
U
رسوبگیری الکتروشیمیایی
egg position
U
حالت تخم مرغی در مسابقات سرعت اسکی
duty position
U
محل شغلی
duty position
U
شغل ارجاعی
duty position
U
شغل
drilling position
U
مکان مته کاری
drilling position
U
وضعیت مته کاری
delay position
U
موضع مخصوص اجرای عملیات تاخیری
delay position
U
موضع تاخیری
defense position
U
موضع پدافندی
equilibrium position
U
وضع تعادل
estimated position
U
نقطه تخمینی
float into position
U
شناور شدن
fist position
U
وضع و حالت مشت
firing position
U
موقعیت احتراق
firing position
U
موضع اتش وضعیت تیراندازی حالت تیراندازی
firing position
U
موضع تیر
financial position
U
وضعیت مالی
final position
U
وضعیت نهایی
fencing position
U
گارد شمشیرباز
extreme position
U
واقع درمنتهاالیه
extreme position
U
وضعیت نهایی
estimated position
U
نقطه براوردی
defense position
U
موضع دفاعی
position of attention
U
حرکات و احترامات نظامی
secondary position
U
موضع یدکی
critical position
U
پوزیسیون حساس
covered position
U
محوطه تحت پوشش موضع مخفی
covered position
U
موضع پوشیده
consolidation of position
U
تکمیل ارایش مواضع
consolidation of position
U
تحکیم مواضع
commitment position
U
نقطه پرتاب بمب ضدزیردریایی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com