English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
cross question U استنطاق
cross question U بازجویی
cross question U سئوال بطریق استنطاق
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
cross-question U بدقت جویاشدن از
cross-question U استنطاق کردن
Other Matches
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] U آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
cross way=cross road U چهارراه
question U موضوع
question U پرسیدن تحقیق کردن
question U تردید کردن در
out of the question <idiom> U غیرممکن
to ask somebody a question U از کسی سئوالی پرسیدن
question U پرسش
question U سوال
in question U موضوع بحث
in question U موردبحث
without question U بی شک بدون شک بی تردید محققا بی چون وچرا
question U استفهام مسئله
question U تحقیق کردن از
question U مورد تردیدیا اعتراض قرار دادن
to p any one with question U کسی را سوال پیچ کردن
beside the question U خارج از موضوع
beside the question U پرت
That's out of the question. U این غیرممکن است که عملی بشود.
to ask somebody a question U ازکسی سئوالی کردن
question U موضوع قضیه شکنجه کردن به منظوراقرار گرفتن
question U تردید پرسش
to p any one with question U کسی را از پرسش زیاد بستوه اوردن
Might I ask a question? U اجازه می دهید یک سئوال بکنم؟
out of question U خارج از موضوع
that is not of the question U این خارج ازموضوع است
that is not the question U موضوع این نیست
there is no question but that. U شکی نیست که) .00000
I have a question. U من یک سئوال دارم.
to have a question for somebody U از کسی سئوالی داشتن
this very question U دقیقا همین پرسش
indirect question U پرسش غیرمستقیم
This question is not at issue. U بحث روی این موضوع نیست.
put to the question U برای گرفتن اعتراف زجر دادن
question in dispute U موضوع متنازع فیه
raise a question U مطرح کردن سوال
question in dispute U مسئله متنازع فیه
I don't think there's any question about it. U من فکر نمی کنم که در مورد آن تردیدی وجود داشته باشد.
There are two sides to every question . <proverb> U هر مساله ای دو جنبه دارد.
question answer U در صف گذاشتن
leading question U سوال تلقینی
buring question U مسئله هیجان اور
call in question U تردید کردن در
put the question U مذاکرات را کافی دانستن ورای گرفتن
previous question U موضوع کفایت یا عدم کفایت مذاکرات
question answer U سئوال- جواب
question answer U صف
to pop the question U پیشنهاد عروسی کردن
question answer U صف بستن
leading question U پرسش راهنمایی کننده
pose a question U سوال مطرح کردن
To discuss a question with someone . U موضوعی را با کسی مطرح کردن
His honest is beyond question. U دردرستی اوحرفی نیست
rhetorical question U مسئله مربوط بمعانی بیان سوالی که برای تسجیل موضوعی بشود
it is a question of money U موضوع بسته به
to beg the question U نکته مورد منازعه رامسلم فرض کردن
i asked him a question U چیزی ازاو پرسیدم
i asked him a question U سئوالی از اوپرسیدم
to call in question U تردیدکردن در
oblique question U پرسش غیرمستقیم
to pose a question to any one U پرسیدن
to pose a question to any one U ازکسی سئوالی
the question referred to above U موضوعی که در بالا بدان اشاره شد
the goods in question U کالای موردبحث
the eastern question U مسئله خاور
Answer me this question. U جواب این سؤالم را بده
trick question U سوالیکهجوابآننادرستاست
question-master U فردپرسشگردریکمسابقهیاامتحان
question tag U جملاتپرسشتفکیدی
sides of the question U اطراف موضوع
it is a question of money U پول است
the tax in question U مالیات موضوع بحث
essay question U سوال انشایی
i asked him a question U پرسشی از او کردم
it is a question of money U موضوع پول است
question marks U علامت سوال
That is a separate question. U این یک موضوع جدایی است.
open to question <adj.> U مشکوک
the German question U مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
open to question <adj.> U مورد شک
question marks U " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
pop the question <idiom> U تقاضای ازدواج
That is a separate question. U این جدا از موضوع بحث ما است.
question mark U " که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark U پرسش نشان
to beg the question U طفره رفتن از پرسشی
question marks U پرسش نشان
to beg the question U در پاسخ به پرسشی جاخالی دادن
question mark U علامت سوال
the year in question U سالی که مورد بحث است
To bring up a topic(question). U سؤالی را پیش کشیدن
open ended question U پرسش باز پاسخ
I foud myself in opposition to my friends on this question . U در مورد این موضوع نظریات مخالفی با دوستانم داشتم
to put a [big] question mark over something U چیزی را نامشخص [نامعلوم ] کردن
To raise a question . To bring up a matter . U موضوعی رامطرح کردن
Excepting [With the exception of] two students, no one could answer the last question correctly. U به غیر از دو دانش آموز هیچ کس نتوانست آخرین پرسش را درست پاسخ بدهد.
The striker's injury puts a question mark over his being fit in time for the tournament. U آسیب مهاجم آمادگی سر موقع او [مرد] را برای مسابقات نامشخص می کند.
cross out U قلم زدن
cross U صلیب
cross (something) out <idiom> U حذف کردن یاخط کشیدن روی چیزی
on the cross U بطوراریب
cross U علامت ضربدر در نقشه کشی
cross U دورگه
to take the cross U صلیب بدوش گرفتن
cross U ضربه هوک پس از ضربه حریف
to cross self U با گذاردن انگشت برپیشانی ودوطرف بدن نشان صلیب
to be cross about something U دلخور بودن از چیزی
st.g's cross U چلیپایی که ازدوخطقرمزدرست شده باشد
cross U دورگه کردن
cross U خاج
cross U تقاطع کردن برخورد کردن قطع کردن یک مسیر
cross U عبور کردن
cross U تقاطع
cross tell U پخش اخبار به طور عرضی توزیع اخبار دریک سطح فرماندهی
cross U پیوندزدن کج خلقی کردن
cross U روبروشدن قطع کردن
cross U مصادف شدن با
cross U عبوردادن
cross tell U خبر دادن
cross over U همگذری
cross U متقاطع
cross U عرضی
cross U پیوندی
cross U قطع کردن متقاطع کردن
cross U سانتر کردن
cross U حرکت سمتی
cross U گذشتن
cross U چلیپا
cross U قلم کشیدن بروی
cross U نادرستی
cross U تقلب
cross U اختلاف مرافعه
cross U حدوسط ممزوج
cross over U درو از عقب
cross U علامت ضربدر یاباضافه
cross U خط بطلان کشیدن بر
cross U خلاف میل کسی رفتار کردن
pectoral cross U چلیپایی روی سینه
cross section U نیمرخ پهنا مقطع موثر
line cross U تقاطع خط
cross section U رویه برش
cross word U جدول لغز
maltese cross U صلیب
moto cross U مسابقه موتورسیکلت رانی درمسیر خاکی محدود تپه و پیچ جاده و پرش در دو بخش 03یا 54 دقیقه
cross section U سطح مقطع عرضی
cross section U مقطع
olympic cross U صلیب المپیک
inverted cross U بالانس صلیب
invention of the cross U جشن یافتن صلیب
cross voting U رای دادن دوطرف مخالف برای همدیگر
cross stroke U فشار روی پا برای ازدیادسرعت یا چرخش
cross vault U طاق چهاربخش
cross support U نگهداشتن بدن بحالت صلیب
cross validation U وارسی اعتبار
cross tree U رابط عرضی دکلها
cross traverse U تراورس عرضی
cross trail U جاده سرتاسری عرضی در منطقه
cross trail U جاده عرضی
cross tip U پیچ گوشتی چهارسو چارشاخه
cross thrust U تراست ناخالص
cross talk U تداخل صحبت
cross talk U تداخل صدا در اثرنزدیکی دو فرستنده
cross talk U القاء
cross talk U تداخل صداها در تلفن
cross stitch U بخیه دوزی بچپ وراست
cross stay U بست چلیپا
cross stay U تقویت صلیبی
cross fire U تداخل دومکالمه تلفنی یا تلگرافی باهم
cross wall U دیوار همبر
greek cross U صلیب یا چلیپای یونانی بدین شکل +
geneva cross U صلیب سرخ
cyclo cross U مسابقه دوچرخه درمسیرهای شیبدار و ناهموار
cross word U جدول معمائی
cross wise U چلیپایی ضربدری
cross wise U صلیب وار
cross wires U سیمهای متقاطع
cross wind U باد جانبی
cross weight U وزن ناخالص
cross servicing U خدمات جنبی یا جانبی خدمات چند جانبه
cross wall U دیوار پلهای عرضی
cross talk U تداخل صدا
cross slide U کشوی لغزنده عرضی
cross swords U دست و پنجه نرم کردن
cross-rail U اسکلت چوبی
cross-quarter U [آرایش گل چهار برگی]
cross-in-square U [کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
cross-gable U [سه گوشی کنار شیروانی عرضی]
cross-church U کلیسای صلیبی
cross-doomed U کلیسای گنبددار
cross-brace U بادبند چپ و راست
cross-beam U تیر افقی
cross-banded U [روکشی با تارهای عمود]
cross-aisle U [گوشواره عرضی کلیسا]
Celtic cross U [چلیپا سنگی تاریخی سلتی]
criss-cross U چلیپایی کردن
Cross your heart! <idiom> U راستگو باش ! [صادقانه بگو!]
double-cross <idiom> U گول زدن
cross one's mind <idiom> U فکرکردن
cross-rib U دنده ی قوس
cross-springer U [دنده اریب در طاق]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com