Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
continuous time
U
با پیوستگی زمانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
continuous
U
آنچه بدون توقف ادامه یابد
continuous
U
پیوسته
continuous
U
مداوم
continuous
U
متوالی
continuous
U
بدون پایان یابدون قط عی
continuous
U
وسیلهای که مرتب به چاپگر کار می فرستد
continuous
U
ارسال داده سریع که در آن کلمات داده همزمان نیستند ولی به سرعت پشت سرهم می آیند
continuous
U
قطعهای پایان ناپذیر از نوار ضبط
continuous
U
سیگنال آنالوگ که پیاپی تغییر میکند
continuous
U
کاغذهای با طول زیاد که در چاپگر استفاده می شوند
continuous
U
متصل
continuous spectrum
U
طیف پیوسته
continuous spectrum
U
طیف نشری
continuous spectrum
U
طیف انفصالی
continuous processing
U
پردازش پیوسته
continuous scrolling
U
حرکت پیوسته
continuous reinforcement
U
تقویت پیاپی
continuous rating
U
کار پیوسته اسمی
continuous processor
U
دستگاه چاپ متوالی عکس چاپ کننده مداوم عکس
continuous reinforcecement
U
ارماتور ممتد
continuous tone
U
نقطههای متفاوت
continuous drizzle
U
بارشبارانملائم
continuous climbing
U
صعود طبیعی
continuous window
U
پنجره سراسری
continuous wave
U
امواج الکترومگنتیک که بدون فاصله تکرار میشوند ومعمولا دارای دامنه و طول موج و فرکانس ثابت میباشند
continuous wave
U
موج پایدار
continuous variable
U
متغیر پیوسته
continuous tone
U
ته رنگ پیوسته
continuous tone
U
اهنگ پیوسته
continuous snow
U
بارشبرفدائمی
continuous rain
بارش باران دائمی
continuous process
U
فرایند پیوسته
continuous distributions
U
توزیع پیوسته
continuous flow
U
جریان با دبی ثابت
continuous fire
U
اتش پایدار
continuous fire
U
اتش مداوم
continuous error
U
خطای متوالی
continuous error
U
خطای پیوسته
continuous duty
U
کار مداوم یکنواخت
continuous duty
U
کار پیوسته
continuous data
U
دادههای متوالی
continuous data
U
دادههای پیوسته
continuous current
U
جریان یکنواخت
continuous beam
U
تیرچند پایه
continuous beam
U
تیر ممتد
continuous beam
U
تیر چند دهانه تیر سراسری
continuous beam
U
تیر یکسره
continuous function
U
تابع پیوسته
[ریاضی]
continuous form
U
ورقه پیوسته
continuous forms
U
ورقههای پیوسته
continuous grading
U
دانه بندی پیوسته
continuous grading
U
دانه بندی یکسره
continuous illumination
U
روشنایی مداوم
continuous illumination
U
روشنایی پایدار منطقه رزم
continuous inventory
U
موجودی مستمر
continuous levelling
U
تراز یابی پیوسته
continuous paper
U
کاغذ پیوسته
continuous phase
U
فاز پیوسته
continuous function
U
تابع پیوسته
continuous forms
U
فرم های پیوسته
continuous stock control
U
کنترل مستمر موجودی
continuous flow analyser
U
تجزیه گر جریان پیوسته
continuous traffic line
U
خط پیوسته امد و شد
continuous adjustable transformer
U
مبدل تنظیم پذیر
continuous background radiation
U
تابش زمینهای پیوسته
continuous strip photography
U
عکاسی به طریق نوار مداوم عکسبرداری هوایی با نوارمداوم
continuous packing column
U
ستون پر شده پیوسته
continuous strip imagery
U
عکاسی متوالی از یک نوارزمین عکاسی مداوم از یک نوار
continuous tone image
U
تصویر تشکیل شده از ترکیبات نواحی مجزا
continuous strip camera
U
دوربین عکسبرداری به طریق نوار مداوم
continuous extraction apparatus
U
دستگاه استخراج پیوسته
continuous stock taking
U
رسیدگی مستمر موجودی
continuous stock taking
U
موجودی گیری مستمر انبارگردانی مستمر
continuous deep beam
U
تیر تیغه یکسره
continuous traffic line
U
خط پر امد و شد
continuous flow oxygen system
U
سیستم اکسیژنی که در ان جریان اکسیژن به صورت پیوسته میباشد
I'll let you know when the time comes ( in due time ) .
U
وقتش که شد خبر میکنم
to d. a way one's time
U
وقت خودرا به خواب و خیال گذراندن
many a time
U
چندین بار
many a time
U
بارها
mean time
U
زمان متوسط
up time
U
زمان بین وقتی که وسیله کار میکند و خطا ندارد.
mean time
U
ساعت متوسط
off time
U
مرخصی
old time
U
قدیمی
on time
U
مدت دار
once upon a time
U
روزی
once upon a time
U
روزگاری
to keep time
U
موزون خواندن یارقصیدن یاساز زدن یاراه رفتن وفاصله ضربی نگاه داشتن
to know the time of d
U
هوشیاربودن
two time
U
دو حرکت ساده
in no time
U
خیلی زود
in the mean time
U
ضمنا
in the time to come
U
در
in the time to come
U
اینده
in time
U
بموقع
in time
U
بجا
it is time i was going
U
وقت رفتن من رسیده است
just in time
U
درست بموقع
just in time
U
روشی درتدارک مواد که در ان کالاهای مورد نظر درست در زمان نیاز دریافت میشود
to know the time of d
U
اگاه بودن
once upon a time
U
یکی بودیکی نبود
one at a time
U
یکی یکی
some time
U
مدتی
she is near her time
U
وقت زاییدنش نزدیک است
some time
U
یک وقتی
some other time
U
دفعه دیگر
[وقت دیگر]
at another time
U
در زمان دیگری
There is yet time.
U
هنوز وقت هست.
at this time
<adv.>
U
درحال حاضر
[عجالتا]
[اکنون ]
[فعلا]
take your time
U
عجله نکن
some time or other
U
یک وقتی
some time or other
U
یک روزی
out of time
U
بیموقع
off time
U
وقت ازاد
out of time
U
بیگاه
out of time
U
بیجا
time is up
U
وقت گذشت
time in
U
ادامه بازی پس از توقف
time and again
U
بکرات
time and again
U
چندین بار
there is a time for everything
U
دارد
there is a time for everything
U
هرکاری وقتی
specified time
U
وقت معین
time will tell
U
در آینده معلوم می شود
down time
U
مرگ
from time to time
<idiom>
U
گاهگاهی
have a time
<idiom>
U
به مشکل بر خوردن
have a time
<idiom>
U
زمان خوبی داشتن
keep time
<idiom>
U
زمان صحیح رانشان دادن
keep time
<idiom>
U
نگهداری میزان و وزن
on time
<idiom>
U
سرساعت
take off (time)
<idiom>
U
سرکار حاضر نشدن
take one's time
<idiom>
U
انجام کاری بدون عجله
time after time
<idiom>
U
مکررا
time out
<idiom>
U
پایان وقت
while away the time
<idiom>
U
زمان خوشی را گذراندن
for the time being
<idiom>
U
برای مدتی
do time
<idiom>
U
مدتی درزندان بودن
down time
U
زمان تلف
down time
U
زمان توقف
down time
U
زمان بیکاری
down time
U
وقفه
down time
U
زمان تلفن شده
down time
U
مدت از کار افتادگی
what time is it?
U
چه ساعتی است
One by one . One at a time .
U
یک یک ( یکی یکی )
about time
<idiom>
U
زودتراز اینها
all the time
<idiom>
U
به طور مکرر
in no time
<idiom>
U
سریعا ،بزودی
in time
<idiom>
U
قبل از ساعت مقرر
from this time forth
U
ازاین ببعد
one-time
U
سابق
from time to time
U
گاه گاهی
from time to time
U
هرچندوقت یکبار
one-time
U
قبلی
one-time
U
پیشین
all-time
U
بالا یا پایینترین حد
all-time
U
بیسابقه
all-time
U
همیشگی
what is the time?
U
وقت چیست
what is the time?
U
چه ساعتی است
from this time forth
U
زین سپس
from this time forth
U
ازاین پس
Our time is up .
U
وقت تمام است
At the same time .
U
درعین حال
What time is it?What time do you have?
U
ساعت چند است
even time
U
دویدن 001 یارد معادل 5/19متر در01 ثانیه
since that time. thereafter.
U
ازآن زمان به بعد (ازاین پس )
Once upon a time .
U
یکی بود یکی نبود ( د رآغاز داستان )
two-two time
U
نتدودوم
three-four time
U
نت
f. time
U
روزهای تعطیل دادگاه
four-four time
U
چهارهچهارم
for the time being
U
عجالت
i time
U
time Instruction
time
U
فرصت مجال
any time
<adv.>
U
هر بار
at any time
<adv.>
U
همیشه
any time
<adv.>
U
همیشه
at any time
<adv.>
U
درهمه اوقات
any time
<adv.>
U
درهمه اوقات
What have you been up to this time?
U
حالا دیگر چه کار کردی ؟
[کاری خطا یا فضولی]
time
U
خیر زمانی مشخصی ایجاد کند
for the first
[last]
time
U
برای اولین
[آخرین]
بار
at any time
<adv.>
U
هر بار
time
U
فرصت
time
U
زمان بین شروع و خاتمه عمل معمولاگ بین آدرس دهی محلی ازحافظه و دریافت داده
time
U
1-مدت زمان بین وقتی که کاربر عملی را آغاز میکند
time
U
تا نتیجه در صفحه فاهر شود.2-سرعتی که سیستم به درخواستی پاسخ میدهد
time out
U
معتبر نبودن پس از یک دوره زمانی
time out
U
مهلت
time out
U
تایم
time out
U
ایست
time out
U
وقفه فاصله
time out
U
ساعت غیبت کارگر
time
U
ایجاد پشتیبان خودکار پس از یک مدت زمانی یا در یک زمان مشخص در هر روز
time
U
سیگنالهایی که به درستی ارسال داده را همان می کنند
time
U
ثیر قرار میدهد
time
U
مدروز
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com