English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
contact lost U تماس قطع شد
contact lost U هدف ازمیدان تعقیب خارج شد
contact lost U هدف گم شد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lost U از دست رفته ضایع
lost U زیان دیده
lost U شکست خورده گمراه
lost U منحرف
lost U مفقود
lost U گم شده
lost U گلوله ناپیدا
lost U از دست رفته تلف شده
lost U ضاله
Get lost! <idiom> U دورشدن
lost causes U هدف تحقق نیافتنی
lost causes U جنبش یا آرمان از دست رفته
lost cause U هدف تحقق نیافتنی
lost U گمشده
to get lost U گم کردن
to get lost U گم شدن
to get lost U گمراه شدن
i lost my a U دار و ندار خود را گم کردم همه چیز از دستم رفت
lost cause U جنبش یا آرمان از دست رفته
lost time U زمان گمگشته
lost time U زمان مفقوده
lost target U تیر خطا
lost mass U افت جرم
she has lost her roses U چهره گلگونش زعفرانی شده است
i have lost all patience U طاقتم طاق شده است
We lost our way in the dark. U راهمان راتوی تاریکی گه کردیم
lost animal U حیوان ضاله
we lost sight of him U از نظر ما ناپدید شد او را گم کردیم
he lost his reason U عقل یا هوش خودرا ازدست داد
lost article U شیئی گمشده
lost article U لقطه
he lost the seat U مقام یا کرسی وکالت راازدست داد
he lost the seat U دوباره بوکالت برگزیده نشد
lost head U افت بار
lost and untraceable U غایب مفقودالاثر
i lost the train U قطار را از دست دادم
i lost sight of it U از نظرم نهان گشت
i lost my friends U دوستان خود را از دست دادم دوستانم از من جدا شدند
lost animal U حیوان گمشده
lost ball U گوی گم شده در مسیر بازی گلف که به فاصله 5 دقیقه پیدا نشود
lost chain U زنجیره از دست رفته
lost chain U زنجیره گم شده
lost child U طفل لقیط
lost cluster U تعداد شیارهای دیسک که بیت شناسایی آنها خراب شده است . سیستم عامل این ناحیه را علامت گذاری کرده تا توسط فایل استفاده شود ولی داده آنها توسط فایل مشخصی قابل شناسایی نیست
sleep was lost to me U خواب بمن حرام شد
long-lost U کسیکهمدتهایمدیدیاسترویتنشدهاست
I have lost my wallet . U کیف پولم را گه کرده ام
She lost her way home . U راه خانه اش را گه کرد
To be lost . To disappear . U ازمیان بر افتادن
no love lost <idiom> U سوء نیت ،احساسبدی داشتن
to count for lost U از دست رفته بحساب آوردن
lost document U مدرک گم شده
lost documents U اسناد و مدارک گم شده
She lost her loved ones . U تمام عزیزانش را از دست داد
He lost everything that was dear to him. U آنچه برایش عزیز بود از دست داد
i lost the train U به قطار نرسیدم
He has lost count. U حساب از دستش دررفته
Did you ever find that pen you lost ? U قلمت که گم شده بود پیدا کردی ؟
to recover lost time U وقت گمشده را جبران کردن)
the army lost heavily U ارتش تلفات سنگین داد
lost property office U دفتر اشیای گم شده
lost wax process U ریخته گری با مدلهای مومی
lost wax process U فرایند مدلهای مومی
We lost the case . We were convicted. U دردادگاه محکوم شدیم ( دعوی را باختیم )
to sighfor lost days U افسوس روزهای تلف شده راخوردن
We should not have lost sight of the fact that ... U ما نباید فراموش می کردیم در نظر بگیریم که ..
She lost her husband in the crowd . U شوهرش رادرمیان جمعیت گه کرد
I did it unwittingly. I lost count. U از دستم دررفت
I have lost a lot of blood. U خون زیادی از من رفته است
The ship and all its crew were lost . U کشتی با کلیه سر نشینانش گه ( مفقود ) شد
I have lost my interest in football . U دیگر به فوتبال علاقه ای ندارم
Time lost cannot be won again. <idiom> U فرصت غنمیت است نباید از دست داد.
Get lost ! scram ! Beat it! Get out !Get out of my sight ! Be off with you ! U برو گمشو !
He lost control of the car and swerved towards a tree. U او [مرد] کنترل خودرو را از دست داد و از پهلو به درخت خورد.
Where can I contact Mr …. ? U کجا می شود با آقای ….تماس گرفت ؟
contact U تماس
to be in contact U تماس داشتن
contact U محل اتصال تماس گرفتن
contact U اتصال
contact U یچ یا اتصال که حاوی یک سیر الکتریکی است وقتی که با اتصال دیگر ارتباط برقرار میکند
contact U فراخوانی کاربر یاوسیله در شبکه
contact U اتصال الکتریکی برخورد
contact U قطب اتصال تماس گرفتن کنتاکت
contact U ارتباط تماس با دشمن علایم تشخیص هدف
contact U کنتاکت
contact U برخورد
contact U تماس یافتن تماسی
to make contact U پیوستن
to make contact U اتصال دادن
to bring into contact U پیوستن
to bring into contact U تماس دادن
contact drop U افت کنتاکتی
contact diameter U قطر تماس
contact detector U اشکارساز کنتاکتی
wiping contact U کنتاکت لغزان
zone of contact U ناحیه تماس
zone of contact U محل برخورد
contact lens U لنز چشم
contact lens U عدسی مماس
to break contact U جریان راگسستن
to break contact U اتصال راقطع کردن
point of contact U نقطه تماس
protective contact U کنتاکت محافظ
relay contact U کنتاکت رله
roller contact U کنتاکت غلتکی
self cleaning contact U کنتاکت خودشوی
contact fire U انفجار در اثر تماس
side contact U شاخک لامپ
sliding contact U کنتاکت لغزان
sliding contact U کنتاکت لغزشی
spring contact U کنتاکت فنری
switch contact U کنتاکت اتصال
contact electricity U فشار الکتریکی تماسی الکتریسیته تماسی
point contact U کنتاکت نقطهای
contact lens U عدسی بساو
contact lenses U لنز چشم
intermediate contact U کنتاکت میانی
contact angle U زاویه تماس
collector contact U اتصال کلکتور
collective contact U کنتاکت جامع
change over contact U کنتاکت تغییر دهنده
carbon contact U کنتاکت کربنی
breaker contact U پلاتین
breake contact U کنتاکت ساکن
contact surface U سطح تماس
positive contact U اتصالبارمثبت
angle of contact U زاویه تماس
contact area U منطقه تماس
contact area U منطقه اخذتماس
contact area U سطح تماس
contact lenses U عدسی مماس
contact lenses U عدسی بساو
contact breaker U افتومات
contact breaker U کلید قطع کننده
contact behavior U رفتار تماس جویانه
contact lever U اهرم اتصال
contact printer U اتصالچاپگر
negative contact U اتصالنگاتیو
contact bar U الکترود جوشکاری
contact backlash U دنده کور تماس
To be in touch ( contact) with someone. U با کسی درتماس بودن
advance to contact U پیشروی برای اخذ تماس
point contact U تماس نقطهای
contact pressure U فشار تماس
contact pressure U فشار تماسی
contact potential U فشار الکتریکی تماسی
contact potential U ولتاژ تماسی
contact points U نوکهای کنتاکت
contact point U وسیله تماس نقطه اخذ تماس
contact point U قطب تماس
contact plug U دوشاخه برق
contact plug U فیش اتصال
contact piece U کنتاکت
ignition by contact U احتراق تماسی
impluse contact U کنتاکت ایمپولز
impluse contact U کنتاکت ضربهای
contact piece U پلاتین
intermediate contact U کنتاکت واسطه
interrupter contact U کنتاکت پلاتین
line of contact U خط تماس
interrupter contact U کنتاکت قطع
electric contact U کنتاکت الکتریکی
contact print U چاپ خشک
contact print U چاپ به طریقه تماس
contact rail U ریل کنتاکت
contact ratio U نسبت تماس
contact rectifier U یکسوکننده مجاورتی
contact report U گزارش اخذ تماس
contact report U گزارش تماس با هواپیمای دشمن
contact resistance U مقدار مقاومت کنتاکت
contact series U اتصال سری
contact sparking U جرقه کنتاکت
contact sports U ورزشهای برخوردی
contact sweeping U روبیدن مکانیکی
contact sweeping U روبیدن ضربتی
contact with the net U خطای تماس با تور والیبال
delayed contact U چاشنی با تماس تاخیری سیستم پیش تنظیم تاخیری
dry contact U اتصال الکتریکی غلط که باعث خطای تمام نشدنی میشود
contact patrol U گشتی اخذتماس
contact patrol U گشتی تماس
contact microphone U میکروفون کنتاکتی
multiple contact U کنتاکت دستهای
multiple contact U دسته کنتاکت
area contact U سطح تماس
contact line U خط تماس
contact fire U انفجارمین در اثر تماس با کشتی
contact flange U فلانژ تماس
contact lights U چراغهای سفید در دو طرف باند موازی با خط مرکز ان
main contact U کنتاکت اصلی
multi contact U چند قطبی
mercurial contact U کنتاکت جیوهای
movement to contact U حرکت به تماس
contact mine U مین اصطکاکی
contact mine U مین مجاورتی
contact party U گروهی که برای کسب اطلاعات از یک یکان به جلو اعزام میشود
plug contact U کنتاکت دوشاخه
contact party U گروه تماس
contact pair U زوج اتصال
movement to contact U حرکت به اخذ تماس
contact mine U مین ضربتی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com