Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
conservation of charge
U
بقای بار الکتریکی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
conservation
U
حفظ منابع طبیعی
conservation
U
حراست
conservation
U
نگهداری
conservation
U
حفافت
conservation
U
بقاء
conservation
U
نگاهبانی
conservation
U
محافظت
conservation
U
داشت
conservation of land
U
حفظ اراضی
soil conservation
U
حفافت خاک
mass conservation
U
بقاء جرم
conservation
[darn]
U
مرمت و رفوگری فرش که بیشتر بصورت عمل مکانیکی بوده و جهت جلوگیری از پیشرفت خرابیو اصلاح نسبی خسارت وارد شده صورت می گیرد
momentum conservation
U
بقای اندازه حرکت
soil conservation
U
مهیا کردن خاک برای محصول بخصوصی
conservation law
U
قانون پایستگی
[فیزیک]
conservation programs
U
برنامههای حفافت منابع
conservation-minded
U
سطح شیبدار
energy conservation
U
بقاء انرژی
conservation of momentum
U
بقای اندازه حرکت
energy conservation
U
بقای انرژی
environmental conservation
U
حفافت محیط زیست
conservation of mass
U
بقای جرم
conservation of matter
U
بقای ماده
conservation law
U
اصل بقا
[فیزیک]
conservation of energy
U
بقای انرژی
conservation force
U
نیروی باقی
conservation law
U
قانون بقا
conservation of orbital symmerty
U
بقای تقارن اوربیتال
law of conservation of mass
U
قانون بقای جرم
law of conservation of momentum
U
قانون پایستگی تکانه
[فیزیک]
law of conservation of energy
U
قانون بقای انرژی
law of conservation of mass energy
U
قانون بقای جرم - انرژی
take over in charge
U
تصدی
charge
U
پر کردن
be charge with
U
متهم شدن به
like charge
U
شارژ همنام
in the charge of
<idiom>
U
تحت مراقب یا نظارت
charge some one with
U
به عهده کسی گذاشتن
in charge
<adj.>
U
پاسخگو
in charge
<adj.>
U
مسئول
in charge
U
متصدی
like charge
U
قطبهای همنام
(in) charge of something
<idiom>
U
مسئولیت کار یاکسانی را به عهده داشتن
in charge
<idiom>
U
مسئول بودن
take over in charge
U
تحت اختیار دراوردن
charge
U
دستگاه با ماده منفجره
charge
U
عهده داری
charge
U
بار
charge
U
جرم کل سوخت در راکتهای سوخت جامد
charge
U
خطای حمله
charge
U
حمله به حریف
charge
U
اتهام
charge
U
عهده وتعهد و الزامی که بر شخص باشد حقی که در مورد ملکی وجود داشته باشد خطابهای که رئیس محکمه پس از ختم دادرسی خطاب به هیات منصفه ایراد و ضمن خلاصه کردن شهادتهای داده شده مسائل قانونی لازم را برای ایشان تشریح میکند
charge
U
بار کردن
charge
U
شارژ کردن شارژ
charge
U
خرج گذاری کردن شارژ کردن
charge
U
خرج منفجره
charge
U
خرج
charge
U
حمله اتهام
charge
U
وزن
charge
U
بار مسئولیت
charge
U
گماشتن
charge
U
عهده دارکردن
charge
U
زیربار کشیدن
charge
U
متهم ساختن
charge
U
مطالبه بها
charge
U
پرکردن
charge
U
موردحمایت
charge
U
بار الکتریکی
charge
U
متهم کردن
charge
U
بدهکار کردن
charge
U
محفظهای
charge
U
ایجاد مجدد بار در یک باتری که امکان شارژ مجدد دارد
charge
U
1-کمیت الکتریسیته 2-مقدار کمبود الکترون در یک وسیله یا عنصر
charge
U
که برای ذخیره سازی داده و امکان دستیابی ترتیبی وتصادفی به کار می رود
charge
U
هزینه
on charge of
U
به اتهام
charge
U
مین وسایل با بار الکتریکی شارژ می شوند
charge
U
تصدی
charge
U
وسیله الکترونیکی که با بار الکتریکی کار میکند
spotting charge
U
خرج مشقی برای تصحیحات دیدبانی خرج مخصوص تنظیم تیر
spinning charge
U
بار چرخان
pole charge
U
خرج دستکی
space charge
U
ناحیه بار فضا
sprining charge
U
خرج چال کننده یا گود کننده
surface charge
U
بار سطحی
plaster charge
U
خرج شراپنل
supplementary charge
U
خرج یدکی خرج اضافی
supplementary charge
U
خرج تکمیلی
sticky charge
U
خرج انفجاری قابل چسباندن در محل انفجار
sticky charge
U
خرج چسبنده
static charge
U
برق ساکن
statement of charge
U
مشخص کردن جرایم فرم تقاضای خسارت
officer in charge
U
افسر مسئول اجرا
plaster charge
U
خرج انفجاری افشان
point charge
U
بار نقطهای
statement of charge
U
اعلام اتهامات
space charge
U
بار پیرامونی
partial charge
U
بار جزیی
shaped charge
U
خرج گود
section charge
U
خرج جزء جزء
section charge
U
خرج چند قسمتی
propellant charge
U
خرج پرتاب
propelling charge
U
خرج پرتاب
satchel charge
U
خرج کیسهای
satchel charge
U
خرج خورجینی
reduced charge
U
خرج کمتر یا پایین تر توپ
shaped charge
U
خرج مقعر
powder charge
U
خرج پرتاب گلوله
officer in charge
U
افسر مسئول
nucleon charge
U
بار نوکلئون
residual charge
U
بار الکتریکی مانده
pole charge
U
خرج میلهای
positive charge
U
بار مثبت
powder charge
U
خرج باروت
soaking charge
U
بار سولفات زدای
snow charge
U
بار برف
propelling charge
U
خرج
export charge
U
هزینه صادرات
export charge
U
تعرفه صادرات
import charge
U
تعرفه واردات
import charge
U
هزینه واردات
import charge
U
حقوق واردات
depth charge
U
بمب ضد زیر دریایی machine sounding echo
electrostatic charge
U
بار الکتریسیته ساکن
[که در اثر مالش بوجود می آید.]
export charge
U
حقوق صادرات
to charge the battery
U
باتری را بار کردن
charge carrier
U
حامل بار
[فیزیک]
[شیمی]
[مهندسی]
elementary charge
U
بار بنیادی
[فیزیک]
elementary charge
U
بار الکترون
[فیزیک]
explosive charge
U
دستگاه با ماده منفجره
bursting charge
U
دستگاه با ماده منفجره
physician in charge
U
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
charge indicator
U
اندازهشارژ
zero charge potential
U
پتانسیل بار صفر
volume charge
U
بار حجمی
unlike charge
U
قطب غیر همنام
trickle charge
U
پر کردن اهسته
total charge
U
بارگذاری کامل
toll charge
U
باج
to give in charge
U
سپردن
to give in charge
U
تسلیم کردن
to charge a gun
U
خرج در تفنگ گذاشتن
telephone charge
U
هزینه تلفن
baton charge
U
حرکترو بهجلو بوسیلهپلیسباتونبدست
charge hand
U
کارگر معمولی
charge nurse
U
سر پرستار
doctor in charge
U
دکتر پاسخگو
[در بیمارستان]
What's the charge per hour?
U
کرایه هر ساعت چقدر است؟
minimum charge
U
حداقل هزینه
minimum charge
U
حداقل قیمت
What's the charge per day?
U
اجاره آن برای یک روز چقدر است؟
What's the charge per week?
U
اجاره آن برای یک هفته چقدر است؟
What's the charge per mile?
U
اجاره هر مایل چقدر است؟
Do you charge for the baby?
U
آیا برای بچه ها هم پول میگیرید؟
What is the charge per day?
U
کرایه روزانه چقدر است؟
community charge
U
گونهایمالیات
tapering charge
U
پر کردن شیبدار
nuclear charge
U
بار هسته
effective charge
U
بار موثر
deep charge
U
خرج گود
cratering charge
U
خرج مخصوص تهیه چاله تخریب
cratering charge
U
خرج تخریب
counter charge
U
دعوی متقابل در امر جزایی
counter charge
U
تهمت متقابله
bursting charge
U
خرج تلاش
bursting charge
U
خرج منفجرکننده
bursting charge
U
بار انفجاری
carrying charge
U
هزینه حمل و نقل
deep charge
U
خرج عمیق دریایی
density of charge
U
چگالی بار برقی
diamond charge
U
خرج چهارگوش
diamond charge
U
خرج مربع شکل
detonation charge
U
خرج تلاش
detonation charge
U
خرج انفجار
detonating charge
U
چاشنی
detonating charge
U
خرج منفجر کننده
boost charge
U
ولتاژ ثابت و اولیهای که به باطری داده میشود تا انرابرای استارت موتور اماده نگه دارد
bound charge
U
بار بسته
bring a charge against someone
U
به کسی تهمت زدن
condenser charge
U
بار خازن
collection charge
U
هزینه وصول مطالبات
collection charge
U
هزینه وصول
bank charge
U
هزینههای بانکی
charge density
U
چگالی بار
charge daffaires
U
شارژدافر
charge balance
U
موازنه بار
charge d'affaires
U
شارژ دافر
charge d'affaires
U
کاردار سفارت
charge d'affaires
U
نایب وزیر مختار
charge d'affaires
U
نایب سفارت
charge d'affaires
U
کاردار
charge and discharge
U
محل بارگیری و باراندازی
coke per charge
U
ذغال کک شارژ
charge with a fault
U
تخط ئه کردن
charge a kiln
U
چیدن کوره
charge pits
U
چالههای خرج
charge of the electron
U
بار الکترون
charge neutrality
U
خنثایی بار
charge neutrality
U
تساوی تقریبی ذرات مثبت ومنفی در شارههای متراکم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com