English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
computer center director U مدیر مرکز کامپیوتر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
computer center U مرکز کامپیوتر
computer center manager U مدیر مرکز کامپیوتر
center to center method U روش اتصال مرکز به مرکزعکس هوایی
director U فرنشین
director U سرپرست تیم بولینگ
director U مدیر یارئیس مسابقه شمشیر بازی
director U نرم افزار نوشتاری چند رسانهای محصول Macromedia که به کاربر اجازه کنترل عناصر در زمان مشخص میدهد
director U هواپیمایی قادر به هدایت یک رسانگر بدون سرنشین یا یک موشک
director U سرپرست
director U مدیر
director U رئیس
director U اداره کننده
director U کارگردان
director U هدایت کننده
director U عضو هیئت مدیره
director U هدایت کننده اتش
director U برج هدایت تیر
director U هادی
director U سوی دهنده
stage director U مدیر نمایش
gun director U برج کنترل توپ
director sight U زاویه یاب مخصوص هدایت تیر
director's chair U صندلیمدیر
salaried director U مدیر موفف
macromind director U ماکرومایند دایرکتور
meta director U هدایت کننده به موقعیت متا
ballistic director U هدایت کننده بالیستیکی
ortho director U هدایت کننده به موقعیت ارتو
plane director U نفر هدایت کننده هواپیما هادی هواپیما
para director U هدایت کننده به موقعیت پارا
You sure have a nerve to ask become a director. U آخر تورا چه ره ریاست
attack director U وسایل محاسباتی سیستم کنترل اتش دریایی وسیله هادی تک اتش دریایی
managing director U مدیر عامل
director generals U مدیر کل
director sight U دوربین هادی
director generals U رئیس کل
director general U مدیر کل
director general U رئیس کل
report tothe director U خود را حضورا نزد رئیس معرفی کنید
attitude director indicator U دستگاه نشان دهنده عملیات دستگاه هدایت زاویه تقرب هواپیما به باند
ortho para director U هدایت کننده به موقعیتعای ارتو- پارا
Director of Public Prosecutions U مسئولپیگردپلیس
He's a good director but he doesn't bear [stand] comparison with Hitchcock. U او [مرد ] کارگردان خوبی است اما او [مرد] قابل مقایسه با هیچکاک نیست.
off center U خارج از مرکز
center U سوراخ هایی که اطراف مرکز نوار کاغذی پانچ شده اند
center U نقط ه میانی چیزی
center U قرار دادن مناسب نوک خواندن / نوشتن روی دیسک مغناطیسی یا نوار
center U قرار دادن یک متن در مرکز کاغذ یا صفحه نمایش
center U سوراخ مرکزی که با سوراخ کد گذاری روی نوار پانچ شده در یک امتداد قرار دارند
center U متمرکز نقطه اتکاء
center U تعیین حدودوسیله ایجاد حرارت برای استفاده در هواپیمای بی موتور
center U سانتر
center U کیان
center U گروه مرکزی
center U مجمع
center U شخصی که موافب عملیات کامپیوتر مرکزی است
center U تمرکز یافتن
center U درمرکز قرارگرفتن
center U وسط ونقطه مرکزی
center U مرکز
center U میان
center U نقطه گره
off-center <idiom> U عجیب وغریب
center U کانونی کردن تمرکز یافتن مرکز
center U متمرکز کردن
center of thrust U امتداد اثر برایند تمام نیروهای جلوبرنده
chiral center U مرکز کایرال
center piece U قسمت میانی اسباب روی میز
center piece U میانه
center punch U سنبه نشان
center punch U مرکز سوراخ
center punch U مرکز منگنه
center section U بال میانی
dead center U مرکز سکون و بی حرکتی
symmerty center U مرکز تقارن
center of symmerty U مرکز تقارن
center of mass U مرکز هیولای هدف
direction center U مرکزهدایت اتش یا حرکت کشتی یاهواپیما
direction center U مرکز هدایت عملیات
diffracting center U مرکز پراشنده
center of mass U مرکز حجم هدف
center of mass U مرکز جرم
center of pressure U مرکز فشار
center of resistance U مرکز مقاومت
center wing U بال میانی
center sleeve U مرکز مجوف
center sleeve U مرغک ماشین تراش
center web U مرکز چرخ
convalescent center U بیمارستان ثابت منطقهای
communication center U مرکز مخابرات
convalescent center U یکان بهداری که فرفیت 0051 تختخواب را داشته باشد
control center U مرکزکنترل
communication center U مرکزارتباطات
community center U ساختمان محل انجمن
control center U مرکز کنترل عملیات
computing center U مرکز محاسبات
wheel center U مرکز چرخ
cost center U مرکز هزینه زا
cost center U قسمت هزینه در یک موسسه واحدی در یک موسسه که وفیفه اش تعیین قیمت کالا ازطریق توزیع و سرشکن کردن هزینه هاست
center spot U نقطه مرکزی بیلیارد انگلیسی
center spuare U زاویه تمرکز
center strap U نوار پهن تور تنیس
center strop U نوار پهن تور تنیس
dead center U نقطه مرگ
center stripe U خط میانی زمین
data center U مرکز داده
center web U هسته
data center U مرکز داده ها
cost center U تمرکز هزینه
community center U مرکزاجتماع
speech center U مرکز گویایی
sleep center U مرکز خواب
signal center U مرکز پیام
signal center U مرکزارتباطات
signal center U مرکز مخابرات
shopping center U بازار
shopping center U مرکز فروش
training center U مرکز اموزش
school center U مرکز اموزش
respiratory center U مرکز تنفسی
reserve center U مرکز اموزش احتیاط
switching center U مرکز راه گزینی
three center bonding U پیوند سه مرکزی
detention center U بازداشتگاه
How do I get to city center? U چطور میتوانم به مرکز شهر بروم؟
dead center <idiom> U کاملا وسط
The city center . U میدان ( مرکز ) شهر
She is the center of attraction . U آن زن همه را بسوی خودش می کشد
whole blood center U مرکز کنترل و اهداء خون مرکز جمع اوری خون
vasoconstrictor center U مرکز انقباض عروق
reserve center U مرکز احتیاط
relay center U مرکز باز پخش
lathe center U مرکز یا محور دوران ماشین تراش
inversion center U مرکز وارونگی
information center U مرکز جمع اوری اطلاعات
information center U مرکز اطلاعات
four center arch U قوس جناغی چهار پرگاری
provision center U مرکز تدارکات مرکز توزیع اماد
filter center U مرکزتوزیع اطلاعات
filter center U مرکز کنترل و نتیجه گیری ازاخبار پدافند هوایی
feeding center U مرکز تغذیه
education center U اموزشگاه
education center U مرکز اموزش
local center U مرکز محلی
luminescent center U هسته لومینسانس
message center U مرکز پیام
regional center U مرکز منطقهای
provision center U مرکز توشه
primary center U مرکز اولیه
primary center U مرکز عمده
pintle center U مرکز لولای جنگ افزار
pintle center U نقطه لولا
operation center U مرکز عملیات
nerve center U مرکزفرماندهی
nerve center U مرکز عصبی
documentation center U مرکز اسناد
active center U مرکز فعال
center line U خط محور
center line U اسه
center back U بازیگر میانی خط عقب
center distance U فاصله ازمرکز
center of buoyancy U مرکزتعادل اتصال وسایل شناور
center distance U فاصله مرکزی
center circle U دایره میانی
center circle U دایره وسط زمین
center board U ته قایق بادبانی
center bit U مته سه نبش
center base U میدان مرکزی
center back U بک میانی
battery center U مرکز اتشبار
center line U خط مرکز
center line U خط میانی زمین
center lathe U ماشین تراش متمرکز
center land U خط میانی
aerodynamic center U مرکز ایرودینامیکی
after bottom center U تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ پایین
after top center U تعداد درجات گردش میل لنگ بعد از گذشتن پیستون از نقطه مرگ بالا
center ice U قسمت بی طرف زمین
center grinding U دستگاه سنگ متمرکز
center grinding U سنگ چاقو تیزکنی
center gravity U گرانیگاه
center gage U مرکز سنج
center forward U بازیگر نوک حمله
center forward U نوک حمله بازیگر میانی جلو تور والیبال
center forward U سانترفوروارد
center fire U اتش درنتیجه ضربه سوزن یاچخماق به مرکز فشنگ
center field U قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
center drill U مته متمرکز
center drill U مته مرکز
center line U خط وسط زمین
before top center U تعداد درجات گردش میل لنگ قبل از رسیدن پیستون به نقطه مرگ بالا
brain center U مرکز مغزی
center of buoyancy U مرکز تعادل شناوری
center of burst U مرکز ترکش گلوله
center of dispersion U مرکز پراکندگی
center of dispersion U مرکزمستطیل پراکندگی گلوله ها
center of distribution U مرکز پخش
center of gravity U مرکز ثقل
center of gravity U گرانیگاه
burst center U مرکز ترکش
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com