Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
complex fraction
U
مخرج مشترک
complex fraction
U
برخه مشترک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fraction
U
1-بخشی از یک واحد
fraction
U
خرده
fraction
U
جزء
fraction
U
که به صورت یک شکل زیر دیگر بیان میشود مثل bc1
fraction
U
bd1
fraction
U
bd1-.. 2-مانیتن در یک عدد اعشاری
fraction
U
برخه
[کسر]
[ریاضی]
em fraction
U
کسر ام
en fraction
U
کسر ان
fraction
U
کسر درصدی از قسمتی از
fraction
U
شکستن
fraction
U
ترک خوردگی
fraction
U
شکاف
fraction
U
برخه
fraction
U
کسر
fraction
U
بخش قسمت تبدیل بکسر متعارفی کردن بقسمتهای کوچک تقسیم کردن
fraction
U
کسری از
fraction
U
بخشی از
fraction
U
شکستگی
improper fraction
U
کسری که صورت ان بزرگتر از مخرج باشد
fraction line
U
خط کسری
simple fraction
U
کسر ساده
decimal fraction
U
کسر اعشاری
cost fraction
U
نتیجه مستقیم هزینههای مستقیم تولید یا خدمت به تعداد واحدهای تولید شده یاکمیت خدمات
index of fraction
U
ضریب انکسار
volume fraction
U
کسر حجمی
inventory fraction
U
نسبت درصد ذخیره مهمات درصد ذخیره مهمات
partial fraction
U
کسر جزئی
partial fraction
U
پاره کسر
pressure fraction
U
کسر فشاری
common fraction
U
مخرج مشترک
proper fraction
U
کسر صحیح
proper fraction
U
کسرمتعارفی
rational fraction
U
کسر گویا
mole fraction
U
کسر مولکولی
middle fraction
U
پاره میانی
middle fraction
U
جزء میانی
repeating fraction
U
کسر مکرر
to invert a fraction
U
برخهای را برگرداندن کسری را معکوس کردن
denominator
[bottom of a fraction]
U
مخرج کسر
[ریاضی]
proper decimal fraction
U
کسر اعشاری صحیح
[ریاضی]
denominator
[bottom of a fraction]
U
باقی مانده کسر
[ریاضی]
complex
U
مرکب از چند جزء بغرنج
complex
U
عقده
complex
U
کمپلکس
complex
U
عقده روانی
complex
U
مختلط
complex
U
مرکب
complex
U
:پیچیده
complex
U
هم تافت
complex
U
بسیار پیچیده یا مشکل برای فهمیدن
complex
U
طراحی CPU که در آن مجموعه دستورات حاوی چنیدن دستور طولانی و پیچیده است که برنامه نویسی را ساده تر میکند ولی سرعت را کم میکند
complex
U
پیچیده
complex
U
مجتمع
complex
U
گروهه مجموعه
complex
U
همتافت
complex
U
اچار
Complex analysis
U
نظریه توابع
[ریاضی]
sigma complex
U
کمپلکس سیگما
guilt complex
U
عذابوجدان
port complex
U
لنگرگاه
universal complex
U
عقده همگانی
complex number
U
عدد مختلط
[ریاضی]
superiority complex
U
عقده ای
superiority complex
U
خود سر
superiority complex
U
از خود راضی
superiority complex
U
خودبین
Complex analysis
U
آنالیز مختلط
[ریاضی]
complex plane
U
صفحه مختلط
[ریاضی]
complex conjugate
U
عدد مزدوج مختلط
[ریاضی]
superiority complex
U
خود رای
hydroelectric complex
U
اجزایتبدیلآببهالکتریسیته
complex dune
U
ریگروانانباشته
port complex
U
مجتمع بندری
inferiority complex
U
خود کم بینی
complex number
U
عدد مرکب
complex number
U
عدد مختلط
complex number
U
اعداد مختلط
complex power
U
توان مختلط
complex power
U
توان موهومی
complex multiplet
U
چندتایی پیچیده
mother complex
U
عقده مادری
inferiority complex
U
عقده حقارت
activated complex
U
کمپلکس فعال شده
base complex
U
مجتمع پایگاه هوایی یا دریایی یا زمینی و غیره
complex admittance
U
گذرایی مختلط
complex circuit
U
مدار مختلط
complex impedance
U
ناگذرایی مختلط
complex indicator
U
نشانگر عقده
complex system
U
سیستم پیچیده
complex system
U
سازگان پیچیده
planar complex
U
کمپلکس مسطح
orestes complex
U
عقده اورستس
oedipus complex
U
عقده ادیپ
oedipus complex
U
احساسات محبت امیزبچه نسبت به والدین جنس مخالف خود
medea complex
U
عقده فرزند کشی
medea complex
U
عقده میدیا
labile complex
U
کمپلکس تغییرپذیر
jocasta complex
U
عقده یوکاستا
intermediate complex
U
کمپلکس واسطه
inert complex
U
کمپلکس بی اثر
coordinated complex
U
کمپلکس کوئوردینانسی
diana complex
U
عقده دیانا
compound complex
U
دارای دو قضیه اصلی ویک قضیه فرعی
edipus complex
U
عقده ادیپ
electra complex
U
حب دختر نسبت به پدر و بغض از مادر
electra complex
U
عقده الکترا
complex absolute value function
U
تابع مختلط قدر مطلق
[ریاضی]
aircraft arresting complex
U
وسایل مهار هواپیما
complex analytic function
U
تابع تحلیلی
[مختلط]
[ریاضی]
spin paired complex
U
کمپلکس اسپین زوج شده
theory of functions of a complex variable
U
آنالیز مختلط
[ریاضی]
The human brain is a complex organ .
U
مغز انسان عضو پیچیده یی است
complex instruction set computer
U
کامپیوتر مجموعه دستورالعملهای پیچیده
theory of functions of a complex variable
U
نظریه توابع
[ریاضی]
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com