Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 162 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
compensatory fiscal policy
U
سیاستهای مالی ترمیمی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
fiscal policy
U
سیاست مالی
fiscal policy
U
سیاست مالیاتی
discretionary fiscal policy
U
سیاست مالی اختیاری
restrictive fiscal policy
U
سیاست مالی انقباضی
contractionary fiscal policy
U
سیاست مالی انقباضی
expansionary fiscal policy
U
سیاست مالی انبساطی
austere fiscal policy
U
سیاست مالی مضیق
passive fiscal policy
U
سیاست مالی غیر فعال
active fiscal policy
U
منظوردخالت فعالانه دولت درارتباط با تغییر مالیاتها ومخارج
active fiscal policy
U
سیاست مالی فعال
pure fiscal policy
U
سیاست مالی خالص
tools of fiscal policy
U
ابزار سیاست مالی
compensatory
U
جبرانی
compensatory amount
U
غرامت
compensatory time
U
ساعاتی از کار رسمی که به عنوان جبران کار فوق العاده از کار کارگر حذف و به اومرخصی داده میشود
magnetic compensatory
U
مغناطیس تصحیح
compensatory amount
U
جبران
fiscal
U
مالیاتی
fiscal
U
محاسباتی
fiscal
U
مالی
fiscal
U
مربوط به مالی یامالیه
fiscal
U
سال مالی
fiscal year
U
دوره مالی
fiscal years
U
دوره مالی
fiscal years
U
سال مالی
fiscal years
U
سال مالی سال جاری
fiscal year
U
سال مالی سال جاری
procuration fiscal
U
دادستان بخش در اسکاتلند
fiscal station
U
تاسیسات سریال
fiscal drag
U
اثر کند کنندگی مالی هنگامیکه سیاست مالی نتواندرشد اقتصادی را حفظ نماید .
fiscal control
U
کنترل مالی
procurators fiscal
U
دادستان
fiscal control
U
نظارت مالی
fiscal station
U
قسمت اداری یا مالی که در یک سلسله به ترتیب شماره قرارگرفته باشد
procurator fiscal
U
دادستان
fiscal year
U
سال مالی
policy of d.
U
سیاست واگذاری اوضاع
policy
U
سیاست
policy
U
اداره یاحکومت کردن
policy
U
خط مشی
policy
U
بیمه نامه
policy
U
مسلک سیاست
policy
U
تدبیر
policy
U
مصلحت اندیشی
policy
U
خط مشی سیاستمداری
policy
U
رویه
policy
U
کاردانی
policy
U
سند معلق به انجام شرطی
policy
U
خط مشی روش
policy
U
بیمه نامه ورقه بیمه
social policy
U
سیاست اجتماعی
open policy
U
بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
policy objectives
U
اهداف سیاستی
open policy
U
بیمه نامه قابل تغییر
ostrich policy
U
رویه کبک
ostrich policy
U
سیاست خود فریبی
outward looking policy
U
سیاست برون نگر
policy book
U
پرونده خط مشیها
policy book
U
کتاب روشها
policy dilemma
U
معمای سیاستی
policy dilemma
U
تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
policy file
U
پرونده خط مشیها و دستورات
policy holder
U
دارنده بیمه
policy holder
U
دارنده بیمه نامه
policy implication
U
کابرد سیاستی
policy implication
U
کاربردسیاست اتخاذ شده در عمل
policy instrument
U
ابزار اجرای سیاست
policy maker
U
سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
policy makers
U
سیاست گذاران
policy objectives
U
اهداف موردنظر
policy of contianment
U
سیاست تحدیدی
policy of contianment
U
سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
to a dapt a policy
U
رویهای اتخاذ کردن
to u. a policy of insurance
U
سند بیمه
to u. a policy of insurance
U
رابکسی دادن
underwrite policy
U
بیمه نامه را فهر نویسی کردن
unvalued policy
U
بیمه نامه ارزش گذاری نشده
valued policy
U
بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
valued policy
U
بیمه نامه با ارزش معین
voyage policy
U
قرارداد اجاره کشتی
voyage policy
U
بیمه کشتی در تمام مدت یک سفر
wage policy
U
سیاست دستمزد
wagering policy
U
بیمه قماری
endowment policy
U
بیمهی عمر
time policy
U
بیمه نامه مدت دار
time policy
U
بیمه نامه دریایی با مدت محدود
the policy of the government
U
سیاست دولت
policy options
U
انتخابهای سیاستی
policy options
U
انتخابهای مورد نظر
pricing policy
U
سیاست قیمت گذاری
public policy
U
سیاست عمومی
re assurance policy
U
قرارداد بیمه اتکایی
stabilization policy
U
سیاست تثبیت اقتصادی
stop go policy
U
سیاست تثبیت
stop go policy
U
توسعه
take out an insurance policy
U
قرارداد بیمه را منعقد کردن
tax policy
U
سیاست مالیاتی
the policy of the government
U
رویه دولت
policy of pandering
U
سیاست خودشیرین بودن
policy-making
U
سیاست گذاری
policy making
U
سیاست گذاری
blanket policy
U
بیمه نامه جامع
development policy
U
سیاست توسعه
economic policy
U
سیاست اقتصادی
employment policy
U
سیاست اشتغال
evacuation policy
U
روش تخلیه پزشکی
evacuation policy
U
خط مشی اخراجات پزشکی
expansionary policy
U
سیاست انبساطی
insurance policy
U
قرارداد بیمه
insurance policy
U
بیمه نامه
commercial policy
U
سیاست بازرگانی
insurance policy
U
سند بیمه
agreed value policy
U
بیمه نامه با ارزش توافق شده
bearer policy
U
بیمه نامه بدون نام
blanket policy
U
بیمه نامه کلی
blanket policy
U
بیمه نامه ایکه همه اقلام را در برمیگیرد
budgetary policy
U
سیاست بودجهای
financial policy
U
سیاست مالی
open policy
U
بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
income policy
U
سیاست مربوط به درامدها
labour policy
U
سیاست استخدام کارکنان
land policy
U
سیاست اقتصادی مربوط به زمین
mixed policy
U
بیمه نامه مختلط
monetary policy
U
سیاست پولی
national policy
U
خط مشی ملی
national policy
U
سیاست ملی
open policy
U
بیمه نامه باز
income policy
U
سیاست درامدی
honesty is the best policy
U
عین مصلحت در راستی ودرستی است
health policy
U
سیاست بهداشتی
foreign policy
U
سیاست خارجی
honesty is the best policy
U
راستی ودرستی بهترین رویه
foreign policy
U
خط مشی عمل خارجی
floating policy
U
بیمه نامه متغیر
all risk insurance policy
U
بیمه نامه تمام خطر
anti development policy
U
سیاست ضد توسعه
agricultural support policy
U
سیاست حمایت از کشاورزی
decision making policy
U
سیاست تصمیم گیری
agricultural price policy
U
سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
open door policy
U
سیاست درهای باز
expansionary monetary policy
U
سیاست پولی انبساطی
scorched-earth policy
U
نابودکردنوازبینبردن
The policy of balance of power.
U
سیاست موازنه قدرت
What does Main Street think of this policy?
U
بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
anti inflationary policy
U
سیاست انقباضی
anti inflationary policy
U
ضد تورمی
restrictive monetary policy
U
سیاست پولی انقباضی
import substitution policy
U
سیاست جانشینی واردات
comprehensive insurance policy
U
بیمه نامه جامع
pure monetary policy
U
سیاست پولی خالص
insured, policy holder
U
بیمه شده
discount rate policy
U
سیاست نرخ تنزیل
the open door policy
U
سیاست دروازههای باز
tools of monetary policy
U
ابزار سیاست پولی
begger my neighbour policy
U
سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
begger my neighbour policy
U
سیاستی است که هدفش انتقال مشکل بیکاری به کشور دیگر است مانندافزایش تعرفه گمرکی
contractionary monetary policy
U
سیاست پولی انقباضی
easy money policy
U
سیاست گشایش پول
scrap heap policy
U
رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
He sought, if without much success, a social policy.
U
او به دنبال، اگر بدون کامیابی، سیاستی اجتماعی بود.
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy.
U
ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com