Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 180 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
company secretary
U
مسئول مالی و حقوقی شرکت
company secretary
U
منشی شرکت
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
secretary
U
منشی
secretary
U
رازدار
secretary
U
محرم اسرار
secretary
U
وزیر
mr secretary
U
اقای دبیر
secretary
U
دبیر
under-secretary
U
معاون وزارت
Let the secretary get on with it .
U
بگذارید منشی کارش را بکند
under secretary
U
زیر نظارت دبیر کل معاون وزیر
under secretary
U
تحت نظر دبیر کل
secretary of defense
U
وزیر دفاع
Secretary of State
U
وزیر خارجه
secretary general
U
دبیرکل
Secretary-General
U
دبیرکل
Secretary-Generals
U
دبیرکل
Home Secretary
U
مسئولدفتر
flag secretary
U
منشی تیمسار
financial secretary
U
مشاور مالی
Secretary of State
U
وزیر
secretary of embassy
U
منشی سفارت
secretary of embassy
U
دبیر سفارت
social secretary
U
رئیس دفتر
secretary ship
U
منشگیری
secretary ship
U
دبیری
secretary of the army
U
وزیر نیروی زمینی
secretary of defence
U
وزیر دفاع
secretary bird
U
مرغ پا بلند قوی منقار ودراز دم
assistant secretary of the army
U
معاون وزیر نیروی زمینی
secretary of state for defence
U
وزیر دفاع
secretary of state for foreign affairs
U
وزیر امور خارجه
secretary of state for home affairs
U
وزیر کشور
secretary of state for home affairs
U
وزیر امورداخله
secretary of state for foreign affairs
U
وزیرخارجه
to keep company
U
باهم امیزش کردن
company
U
گروهان همراه کسی رفتن
company
U
انجمن
company
U
جمعیت
Come along and keep me company.
U
بامن بیا تا تنها نباشم
company
U
گروهان
in company with
U
باتفاق
company
U
دسته هیئت بازیگران
in company with
U
همراه
company
U
شرکت
company
U
گروه
in company
U
باجمع
in company
U
درجمعیت
to w up a company
U
امورشرکتی را رسیدگی وانرامنحل کردن
Two is company , three is none .
<proverb>
U
دو نفر تعاون ,سه نفر تفرقه .
to keep company
U
باهم بودن
company
U
مصاحبت کردن با
company
U
تجارتخانه
in company
U
دسته جمعی
to keep company with
U
همراه بودن با
associated company
U
شرکتی که 05درصد سرمایه ان متعلق به دیگری است
company
U
شریک
company
U
همراه
associated company
U
شرکت وابسته
company
U
کمپانی
shipping company
U
شرکت کشتی رانی
proprietary company
U
شرکتی که سهام ی ن دردسترس عموم گذارده نشده است
shipping company
U
شرکت کشتیرانی
we underwrite the company
U
ما تعهد میکنیم که کلیه موجودی شرکت رادرصورتیکه مردم نخرندخریداری کنیم
shipping company
U
شرکت حمل و نقل
ship's company
U
خدمه ناو
proprietary company
U
شرکت خصوصی
liquidation of company
U
تصفیه امور شرکتها
service company
U
گروهان خدمات
ship's company
U
پرسنل ناو
separate company
U
گروهان مستقل
growth company
U
شرکت در حال گسترش
software company
U
شرکت نرم افزاری
stock company
U
شرکت سهامی
subsidiary company
U
شرکت فرعی
to have a holding in a company
U
در شرکتی دارائی سهام داشتن
a stand-alone company
U
یک شرکت مستقل
directorate
[of a company]
U
هیئت مدیره
[اقتصاد]
[اصطلاح رسمی]
directorate
[of a company]
U
هیئت نظاره
[اقتصاد]
[اصطلاح رسمی]
aircraft company
U
شرکت ساخت هواپیما
[اقتصاد]
Company town
U
شهرک کارگران
offshore company
U
شرکت صندوق پستی در خارج از کشور
[ برای سود در مالیات]
to join company with somebody
U
به کسی ملحق شدن
[همراه کسی شدن]
What's your insurance company?
U
شرکت بیمه شما کدام است؟
to request the company of:
U
حضور کسی را خواستن
supply company
U
شرکت تامین کننده
to break company
U
جدایی کردن
to keep a person company
U
پیش کسی بودن وبا او وقت گذراندن
to overcapitalize a company
U
سرمایه شرکتی را بیش ازاندازه واقعی ان براورد کردن
trading company
U
شرکت تجارتی
trust company
U
شرکت امین یا امانت دار بانکی که امانات وسپرده هارا نیز نگهمیدارد
unlimited company
U
شرکت با مسئولیت نامحدود
He is a new face in the company .
U
چهره تازه ای درشرکت است
He has no influence in this company .
U
دراین شرکت کاره ای نیست
That evening we had company .
U
آن روز بعد از ظهر مهمان داشتیم
to shake up
[a company]
<idiom>
U
سازمان
[شرکتی را ]
اساسا تغییر دادن
branch of a company
U
شعبه شرکت
controlled company
U
شرکتی که تحت کنترل شرکتی باشد
controlling company
U
موسسهای که یک یا چندموسسه دیگر را تحت کنترل یاتملک داشته باشد paterncompany
controlling company
U
holdingcompany
cooperative company
U
شرکت تعاونی
mutual company
U
شرکت تعاونی
dissolution of a company
U
انحلال شرکت
winding up of a company
U
انحلال شرکت
doctor to the company
U
پزشک شرکت
electric company
U
شرکت برق
finance company
U
شرکت تامین مالی
finance company
U
شرکت اعتبارات تجاری موسسهای که به افراد وشرکتها وام میدهد
affiliated company
U
شرکت وابسته
fire company
U
شرکت اتش نشانی
acting company
U
شرکت عامل
constituent company
U
شرکت وابسته به شرکت یاشرکتهای دیگر
company union
U
اتحادیه شرکت
carrier company
U
تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
commercial company
U
شرکت تجاری
company commander
U
فرمانده گروهان
company funds
U
اعتبارات گروهانی
company grade
U
در رده گروهان
company grade
U
پرسنلی که در رده گروهان کار می کنند
company law
U
قوانین شرکت
company law
U
قوانین مربوط به شرکتها
company network
U
شبکه همکار
company network
U
شبکه شرکت
company seal
U
مهر شرکت
article of a company
U
اساسنامه شرکت
company team
U
تیم گروهانی
company team
U
تیم مرکب
headquarters company
U
گروهان ارکان
headquarters company
U
گروهان قرارگاه
holding company
U
شرکت مالک
incorporated company
U
شرکت ثبت شده
insurance company
U
شرکت بیمه
invalidation of company
U
بطلان شرکت
parent company
U
شرکت مادر شرکت مرکزی
parent company
U
شرکت اصلی
parent company
U
شرکت مادر
public company
U
شرکت سهامی عام
holding company
U
شرکتی که سایر شرکتها را تحت کنترل دارد
holding company
U
کمپانی مسلط
holding company
U
شرکت سرمایه گذاری درسهام
holding company
U
شرکتی که مالک سهام یک یاچند شرکت میباشدودرسیاست انان مداخله میکند
holding company
U
شرکت در سرمایه گذاری درسهام
holding company
U
شرکت مرکزی
private company
U
شرکت خصوصی
holding company
U
شرکت صاحب سهم
limited company
U
شرکت با مسئولیت محدود شرکت سهامی
to part company with any one
U
رفاقت را با کسی بهم زدن
computer leasing company
U
شرکت اجاره دهنده کامپیوتر
limited liability company
U
شرکت با مسئولیت محدود
limited liability company
U
شرکت با مسئوولیت محدود
Iran Carpet Company
U
شرکت سهامی فرش ایران
quasi public company
U
شرکت نیمه دولتی
producers cooperative company
U
شرکت تعاونی تولید
letter-box company
U
شرکتی
[درپناهگاه مالیاتی]
که تنها صندوق پستی دارد
part company with a person
U
رفاقت را با کسی بهم زدن
computer serrices company
U
شرکت خدمات کامپیوتری
To lay the foundation of a company.
U
پایه واساس شرکتی راریختن
extend the life of the company
U
امتداد مدت شرکت
unlimited liability company
U
شرکت تضامنی
terminal service company
U
گروهان خدمات بارانداز یاسکوی نظامی
standard oil company
U
استاندارد اویل کمپانی
standard oil company
U
شرکت نفت استاندارد
joint stock company
U
شرکت سهامی
a company of good standing
U
شرکتی با اعتبار
Our company is oprerating in several countries .
U
شرکت ما درچندین کشور عمل می کند
consumers cooperative company
U
شرکت تعاونی مصرف
Our company has some pecuniary difficulties .
U
شرکت ما گرفتاریهای مالی پیدا کرده است
The hell with the company (office).
U
گور بابای شرکت ( اداره )
joint-stock company
U
شرکت سهامی
head office of company
U
مرکز اصلی شرکت
non-resident company
[British E]
U
شرکت غیر ساکن
We have no vacant position ( opening ) in this company .
U
دراین شرکت محل ( جا و سمت ) خالی نداریم
employer's liability insurance company
U
شرکت بیمه
public joint stock company
U
شرکت سهامی عام
private joint stock company
U
شرکت سهامی خاص
We dont have qualified personnel in this company.
U
دراین شرکت آدم حسابی نداریم
He has a poor service record in this company.
U
دراین شرکت بی سابقه خوبی ندارد
This company guarantees prompt delivery of goods.
U
این شرکت تحویل فوری کالاراتضمین می نماید
Saving your presence . present company excepted .
U
بلانسبت شما !
I have a position ( post ) of great responsibility in this company .
U
دراین شرکت شغل پرمسئولیتی دارم
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com