Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 206 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
communication security
U
تامین مخابراتی
communication security
U
برقراری تامین مخابراتی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
communication security account
U
میزان تامین مخابراتی اندازه تامین مخابراتی
communication security custodian
U
مسئول وسایل تامین مخابراتی
communication security custodian
U
مسئول شمارش و تحویل و تحول و نگهداری وسایل تامین مخابراتی
communication security monitoring
U
کنترل تامین مخابراتی نظارت در امر تامین مخابراتی
Other Matches
communication
U
وسیلهای مانند مودم که داده را ارسال و دریافت میکند
communication
U
سوکت یا اتصال فیزیکی که به وسیله اجازه ارتباط میدهد
communication
U
پردازندهای که چندین واسط و مدیریت بین کامپیوتر و کنترل خط وط ارتباطی برقرار میکند.
communication
U
اتصال فیزیکی که داده روی آن ارسال میشود
communication
U
مسیر فیزیکی که فرستنده را به گیرنده وصل میکند
communication
U
مدار الکترونیکی که به کامپیوتر اجازه ارتباط با مودم میدهد
communication
U
مجموعه اصلی از برنامه ها که پروتکل ها را رعایت می کنند.کنترل کنندههای فرمت و وسیله و خط برای نوع وسیله یا خط استفاده میشود
communication
U
وسیله کنترل خط برای بررسی سیگنالهای متقاضی داده
communication
U
نرم افزاری که به کاربر اجازه کنترل مودم و استفاده ازسرویس online میدهد
communication
U
ارسال دریافت داده به جای صوت و تصویر
communication
U
بافری در گیرنده که به یک وسیله جانبی کند اجازه قبول داده از یک وسیله جانبی سریع میدهد بدون کم کردن سرعت
communication
U
مجموعهای از وسایل مانند ترمینال ها وچاپگر ها که توسط یک کامپیوتر مرکزی به هم وصل هستند و اجازه ارسال سریع و ساده داده می دهند
communication
U
پارامتر هایی که نحوه کنترل ارسال داده را بیان می کنند
communication
U
عبور اطلاعات
communication
U
اطلاع
communication
U
وسیله الکترونیکی که ارسال داده و router مسیر را کنترل میکند
communication
U
کامپیوتری که ارسال داده در شبکه را کنترل میکند
communication
U
پردازندهای که شامل چندین تابع handshaking وتشخیص خطا برای چندین اتصال بین وسایل است
communication
U
ارتباط و مخابرات
communication
U
ارتباط
communication
U
ابلاغیه
communication
U
مکاتبه
communication
U
ارتباطات
communication
U
مخابرات
communication
U
مراوده وسایل ارتباطی
communication
U
نقل وانتقال
communication
U
رادیو یا هر رسانه قابل حمل سیگنال انجام میشود
communication
U
ماهواره
communication
U
فرآیندی که در آن ارسال و دریافت داده با استفاده از تلفن
communication
U
کامپیوتر همراه با کارت مودم یا فکس که به کاربران شبکه در استفاده از مودم حق اشتراک میدهد
communication
U
ترمینال یا مودمی که قادر به ذخیره سازی داده ارسال شده است
communication
U
مخابره
communication
U
اخبار
communication
U
ارتباطات مواصلات
communication
U
ابلاغ
communication signal
U
سیگنال مخابراتی
communication network
U
شبکه ارتباطی
communication of punishment
U
ابلاغ مجازات
communication protocol
U
پروتکل ارتباطی
communication receiver
U
گیرنده مخابرات
communication satellite
U
ماهواره مخابراتی
communication satellite
U
اقمارمخابراتی
communication of punishment
U
ابلاغ تنبیه
communication system
U
نظام ارتباطی
communication network
U
شبکه ارتباط و مخابرات
communication network
U
شبکه مخابراتی
communication device
U
دستگاه ارتباطی
communication engineer
U
مهندس مخابرات
communication engineering
U
مهندسی مخابرات
communication engineering
U
تکنیک مخابرات تکنیک جریان ضعیف
communication interface
U
میانجی ارتباطی
communication line
U
خط مخابراتی
communication line
U
خط ارتباطی
communication link
U
پیوند ارتباطی
communication link
U
تسلسل مخابراتی
communication link
U
رابطه مخابراتی ربط مخابراتی
communication link
U
اتثال ارتباطی
communication network
U
شبکه ارتباط
communication deception
U
گول زدن دشمن در ارتباط و مخابرات
communication technician
U
تکنیسین مخابرات
routes of communication
U
مسیرهای ارتباطی
routes of communication
U
کانالهای ارتباطی
synchronous communication
U
ارتباط همزمان
tele communication
U
مخابرات تلفنی وغیره ازمسافات دور
tele communication
U
ارتباط دور برد
telephone communication
U
ارتباط تلفنی
visual communication
U
ارتباط بصری
visual communication
U
مخابره بصری
wire communication
U
ارتباط با سیم
communication antenna
U
آنتنمرتبط
communication devices
U
ماشینمرتبط
communication set
U
دستگاهارتباط
communication tunnel
U
تونلمرتبطکننده
network communication
U
ارتباطشبکهای
privileged communication
U
مکاتبات یا ارتباطاتی که برمبنای اطمینان صنفی با وکیل دادگستری به وجود می اید ووی مجاز به افشای انهانیست بذور کلی هر نوع نامه و مکاتبهای که به دلائل قانونی نباید گشوده و فاش شود
privileged communication
U
مدارک محرمانه
communication technician
U
تعمیر کارفنی مخابرات
communication theory
U
نظریه ارتباطات
communication theory
U
نظریه ارتباط
communication theory
U
تئوری مخابرات
communication zone
U
منطقه مواصلات
data communication
U
ارتباط دادهای
data communication
U
انتقال اطلاعات
data communication
U
داد وستداطلاعات
data communication
U
ارتباط داده ها
data communication
U
مخابره داده ها
electric communication
U
مخابرات
lines of communication
U
خطوط مواصلاتی
mass communication
U
ارتباط جمعی
one sided communication
U
ارتباط یکسویه
communication cord
U
کلید اضطراریقطار یا اتوبوس
communication deception
U
فریب مخابراتی
communication cover
U
پوشش مخابراتی
background communication
U
ارتباط پس زمینه
basic communication
U
گزارش یا مدرک اولیه مکاتبات اولیه
communication and electronics
U
رسته مخابرات و الکترونیک
communication cable
U
کابل جریان ضعیف
communication cable
U
کابل ارتباطی
communication center
U
مرکز مخابرات
communication center
U
مرکزارتباطات
communication channel
U
مجرای ارتباطی
communication channel
U
کانل ارتباطی
communication channel
U
کانال ارتباطی
communication channels
U
طرق مواصلاتی
communication channels
U
وسایل ارتباطی
communication chief
U
رئیس ارتباطات
communication chief
U
رئیس مخابرات یکان
communication circuit
U
مدار ارتباطی
binary synchronous communication
U
ارتباطات همزمان دودویی
data communication system
U
سیستم ارتباطات داده
axis of signal communication
U
محور ارتباط و مخابرات محور ارتباطات
communication standing instructions
U
دستورات ثابت مخابراتی
communication relay ship
U
ناو تقویتی مخابراتی
communication control character
U
کاراکتر کنترل ارتباطی
combined communication board
U
هیئت ارتباطات ستاد یکانهای مرکب
communication operation instructions (co
U
دستور کار مخابرات دستورالعمل مخابرات
combined communication board
U
هیئت برقرار کننده ارتباط درستادهای مرکب
in security for
U
یعنوان وثیقه درمقابل
i will be security for him
U
من ضامن او میشوم
security
U
گرو تضمین
security
U
ضامن
security
U
تامین
security
U
گرو سهام قرضه دولتی
security
U
حفافت
security
U
تامین اقدامات تامینی نیروی تامینی
security
U
تامین مصونیت
security
U
اطمینان
security
U
اسایش خاطر
value as security
U
ارزش تضمین
security
U
وثیقه
security
U
امنیت
security
U
امان
security
U
ایمنی
security
U
مشخصات کاربران مجاز
security
U
پیش از دستیابی
security
U
اداره امنیت
security
U
مصونیت تضمین
security
U
کپی از دیسک یا نوار یا فایل که در محل ایمن قرار دارد در صورتی که کپی موجود خراب شود یا گم شود
security
U
محافظت شده یا رمزدار
security
U
وجه الضمان
security
U
خدمتکاران گروه امنیتی
We are living in the age of mass communication.
U
ما در دوران ارتباطات جمعی زندگی می کنیم.
high class communication set
U
دستگاه مخابراتی با کلاس بالادستگاه مخابراتی پر ارزش
security measures
U
اقدامات تامینیه
security glass
U
شیشه نشکن
security glass
U
شیشه ایمنی
security monitoring
U
نظارت یا مراقبت تامینی یاحفافتی
security force
U
نیروی تامینی
security market
U
بازار اوراق بهادار
transmission security
U
تامین ارسال
security program
U
برنامه حفافتی
security specialist
U
فردی که مسئول امنیت فیزیکی مرکز کامپیوتر است
signal security
U
تامین مخابراتی
signal security
U
حفافت امور مخابراتی یا ارتباطات
software security
U
امنیت نرم افزاری
system security
U
حفافت سیستم
to give security
U
ضامن دادن
to give security
U
وثیقه دادن
transmission security
U
تامین ارسال پیام
security for costs
U
تامین هزینه دعوی
transmission security
U
تامین مخابره
security force
U
اداره امنیت
security service
U
خدمتکاران گروه امنیتی
security force
U
خدمتکاران گروه امنیتی
social security
U
بیمه وبازنشستگی همگانی تامین اجتماعی
security camera
U
دوربین مدار بسته
security camera
U
دوربین نظارت
security service
U
اداره امنیت
for security reasons
U
به خاطر دلایل امنیتی
security check
U
چکامنیتی
security trigger
U
دستهامنیت
social security
U
تامین اجتماعی
security risk
U
ریسکبرخلافامنیتیککشوریاارگان
security blanket
<idiom>
U
استفاده از چیزی برای راحتی
security incident
U
حادثه امنیتی
security reasons
U
دلایل امنیتی
security camera
U
دوربین امنیتی
emanitions security
U
تامین ضد استراق سمع تامین استراق سمع
local security
U
تامین محلی
area security
U
تامین منطقه
area security
U
تامین منطقه عملیات
cash security
U
وثیقه نقدی
physical security
U
تامین تاسیسات
physical security
U
حفافت تاسیسات
physical security
U
امنیت فیزیکی
pledge of security
U
امان
cash security
U
وجه الضمان نقدی
redeem a security
U
وثیقهای را فک کردن
national security
U
امنیت ملی
job security
U
امنیت شغلی
internal security
U
امنیت داخلی
computer security
U
امنیت کامپیوتر
emotional security
U
ایمنی هیجانی
environmental security
U
تامین محیطی و فیزیکی منطقه
elevation of security
U
بالا بردن حاشیه امنیت
elevation of security
U
زیاد کردن تامین
external security
U
امنیت خارجی
give security for
U
تامین کردن
electronic security
U
رعایت حفافت ارتباط الکترونیکی
electronic security
U
تامین الکترونیکی
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com