English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
command sponsored dependent U بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sponsored U حامی سرپرست
sponsored by U به ضمانت
sponsored dependents U عائله تحت تکفل
to be dependent on somebody [something] U تابع بودن به کسی [چیزی]
dependent U تابع نان خور گماشته
to be dependent on somebody [something] U وابسته بودن به کسی [چیزی]
dependent U دلگرم به
dependent U آنچه به دلیلی متغیر است
dependent U غیر استاندارد یا چیزی که روی سخت افزار یا نرم افزار تولید کننده دیگر بدون متغیر قابل استفاده نیست
dependent U متعلق
dependent U معلق
dependent U تابع نامستقل
dependent U تابع
dependent U مربوط محتاج
dependent U وابسته
dependent U عایله موکول به
self dependent U متکی بخود
to be dependent on somebody [something] U محتاج بودن به کسی [چیزی]
dependent U موکول
hardware dependent U وابستگی سخت افزاری
machine dependent U وابسته ماشین
memory dependent U متکی به حافظه
memory dependent U وابسته حافظه
machine dependent U وابسته به ماشین
device dependent U وابسته به دستگاه
dependent variable U متغیر وابسته
dependent state U دولت تابع و وابسته به دولت یا قدرت دیگر
time dependent U وابسته به زمان
dependent state U دولت غیر مستقل
density dependent U انبوهی بسامان
dependent variable U متغیر تابع
surviving dependent U فرد باقیمانده
surviving dependent U فرد بازمانده
dependent variable U متغیر وابسته [ریاضی]
he was dependent on me fop support U تحت تکفل من بود
command U فرماندهی
command U یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
specified command U فرماندهی اختصاصی فرماندهی نیروی اختصاصی
command U سرکردگی فرماندهی
specified command U نیروی اختصاصی
command U فرمان دستوردادن
at my command U به فرمان من
self command U خودفرمانی
self command U کف نفس
self command U خودداری
second in command U معاون فرماندهی جانشین فرماندهی
second in command U معاون
command U فرمان
command U امرکردن
command U حکم کردن
command U فرمان دادن
command U دستور
command U امریه
command.com U COCO.ANDفایل
under command U زیرفرماندهی
under command U تحت کنترل
command U کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
command.com U در -MS DOS فایل برنامهای که حاوی مفسر دستورات سیستم عامل است این برنامه همیشه در حافظه مقیم است و دستورات سیستم را تشخیص میدهد و به عمل تبدیل میکند
command U فرمایش
command U یکان قرارگاه عمده
command U حکم
command U امر
logistical command U فرماندهی لجستیکی
joint command U یکان مشترک
joint command U فرماندهی مشترک
internal command U فرمان درونی
logistical command U یکان لجستیکی
commodity command U یکان امادکالاهای مصرفی
full command U اداره کامل
direct command U فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
dosmount command U فرمان پیاده کردن
comp command U COفرمان P
embeded command U فرمان تعبیه شده
continuity of command U مداومت فرماندهی
component command U قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
external command U فرمان خارجی
filter command U فرمان FILTER
full command U کنترل کامل
external command U فرمان برونی
major command U یکان عمده
major command U فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
support command U یکان پشتیبانی
support command U فرمانده پشتیبانی یکان مسئول پشتیبانی
tactical command U فرماندهی تاکتیکی
tactical command U یکان تاکتیکی
terminal command U فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
to perform a command U فرمانی را اجرا کردن
transient command U فرمان ناپایدار
type command U فرماندهی ناو گروه
type command U نوع یکان ناو گروه
unified command U فرماندهی متحد
word of command U فرمان نظامی
word of command U فرمان انتصاب
command module U نقشهراهنما
support command U فرماندهی پشتیبانی
unified command U نیروهای متحد فرماندهی متحده یکانهای متحده متشکل از چندنیرو یا کشور
sequence of command U ترتیب توالی فرامین
national command U یکان یا قسمت نظامی مربوط به هر ملت در عملیات چندکشور
operational command U فرماندهی از نظر عملیاتی
operator command U فرمان متصدی
oversea command U یکان خارج از کشور فرماندهی برون مرزی
preparatory command U فرمان حاضرباش
resume command U به دست گرفتن فرماندهی شروع فرماندهی
retraining command U یکان بازاموزی
retraining command U قسمت ندامتگاه
scheme of command U طرح عملیاتی یکان
scheme of command U طرح فرماندهی
sealift command U فرماندهی حمل و نقل دریایی
sealift command U یکان حمل و نقل دریایی
Send To command U دستور منو در منوی فایل یک برنامه کاربری ویندوز که به کاربر امکان ارسال فایل یا داده موجود و در برنامه به برنامه دیگر میدهد
preparatory command U فرمان خبر
area command U فرماندهی منطقه
command axis U محور حرکت یکان
command axis U محورحرکت قرارگاه فرماندهی محور ارتباط فرماندهی
air command U یکان هوایی
air command U فرماندهی نیروی هوایی
command channels U ردههای فرماندهی
command channels U سلسله مراتب فرماندهی سلسله مراتب
command detonated U منفجر شونده از راه دور قابل انفجار با فرمان دور
chain of command U سلسله مراتب
command ejection U پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
command group U گروه فرماندهی
command heading U مسیر تعیین شده برای هواپیماتوسط برج کنترل
command heading U مسیرپیش بینی شده
command automatism U فرمانبری مطلق
air command U فرماندهی هوایی
command economies U اقتصاد دستوری
AT command set U حالتی در مودم که آماده پذیرش دستورات با استفاده از مجموعه دستورات Hayes AT است
AT command set U مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
base command U فرماندهی پایگاه
airlift command U فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
chain of command U سلسله مراتب فرماندهی
channel command U فرمان کانال
combined command U فرماندهی مرکب
combined command U یکان مرکب
command altitude U ارتفاع فرمان داده شده برای پرواز ارتفاع تعیین شده برای هواپیمای رهگیر
command and control U کنترل و فرماندهی
administrative command U یکان اداری
high command U سرفرماندهی
command key U کلید فرمان
command post U پست فرماندهی
command of execution U ریاست اجرایی
administrative command U فرماندهی اداری
command of execution U فرمان اجرای عمل یکان اجرایی
command economy U اقتصاد دستوری
command processing U پردازش دستورالعمل
command processor U سیستم عامل فرمانی
command report U گزارش فرماندهی
command signal U علامت فرمان
command socialism U سوسیالیسم دستوری
command speed U سرعت تعیین شده هواپیما سرعت پیش بینی شده برای هواپیما
command strength U استعداد یکان
command unit U واحد فرمان
commodity command U فرماندهی اماد
command net U شبکه یکان
command net U شبکه فرماندهی
command mode U وضعیت دستوری
command liaison U افسر رابط فرماندهی
high command U فرماندهی عالی
command liaison U شبکه رابط یکان
command language U زبان دستوری
command language U زبان فرمان
command language U زبان فرماندهی
command posts U پاسگاه فرماندهی
command posts U پست فرماندهی
command post U پاسگاه فرماندهی
command mode U حالت فرماندهی
His request was in the nature of a command. U خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت
tactical command ship U ناو فرماندهی
alternate command authority U مقام جانشین فرماندهی
alternate command authority U افسر جانشین فرمانده
amphibious command ship U ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
division support command U فرماندهی پشتیبانی لشگر
air strategical command U فرماندهی استراتژیکی هوایی
advance command post U پاسگاه رده جلو
advance command post U پاسگاه فرماندهی جلو
air defense command U فرماندهی پدافند هوایی
area support command U فرماندهی پشتیبانی منطقه
command select system U سیستم فرمان انتخابی
command destruct signal U علامت تخریب موشک با فرمان دور
officer in tactical command U فرمانده تاکتیکی
command information program U برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
command issuing office U دفتر توزیع فرامین یکان
command issuing office U دفترتوزیع دستورالعملهای یکان
hayes command set U مجموعه فرمانهای هیز
command management system U سیستم مدیریت فرماندهی سیستم مدیریت یکان
forward command post U پست فرماندهی جلو
forward command post U پاسگاه مقدم
embedded formating command U فرمان قالب بندی مندرج
command post exercise U تمرین پاسگاه فرماندهی
command destruct signal U علامت به کار افتادن سیستم تخریب کننده موشک
command budget estimate U براوردبودجه
army material command U فرماندهی اماد نیروی زمینی
army reserve command U فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
base logistical command U یکان مبنای لوجستیکی فرماندهی لجستیکی پایگاه
software command language U زبان فرمانی نرم افزاری
channel command word U کلمه فرمان محرا
command driven software U نرم افزار فرمان گرا
command budget estimate U براورد بودجه یکان
command active sonobuoy system U وسیله اکتشاف زیردریایی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com