English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
command of execution U ریاست اجرایی
command of execution U فرمان اجرای عمل یکان اجرایی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
execution U امضا
execution U عمل کردن
execution U ضبط توقیف
non execution U عدم اجرا
execution U اجرای برنامه کامپیوتری یا فرآیند
execution U 1-زمان لازم برای اجرای یک برنامه یا مجموعه دستورات . 2-زمان لازم برای یک سیکل اجرا
execution U خطای تشخیص داده شده هنگام اجرای یک برنامه
execution U محلی در حافظه که اولین دستور برنامه ذخیره شده است
execution U مدت زمان بین اجرای یک دستور
execution U قتل
execution U اعدام
execution U انجام
execution U اجرا [حکم دادگاه]
execution U بدار زدن اعدام اجرا کردن
to do execution U خرابی وارداوردن
execution U اجرا
execution of judgments U اجرای احکام
stay of execution U مجازبهتخطیازقانون
execution time U حین اجرا
mode of execution U طرز اجرا
execution time U هنگام اجرا
execution of wills U اجرای وصایا
to carry into execution U انجام دادن
mode of execution U روش انجام کاری
program execution U اجرای برنامه
budget execution U اجرای بودجه
execution time U مدت اجرا
carry into execution U اجرا کردن
concurrent execution U اجرای همزمان
execution cycle U چرخه اجرا
execution for debt U اقدام برای طلب وصول
to carry into execution U اجراکردن
execution time U زمان اجرا
concurrent program execution U اجرای همزمان برنامه
to suspend [stay] a ruling [proceedings] [the execution] U تعلیق کردن حکمی [دعوایی ] [ اجرای حکمی] [قانون]
under command U تحت کنترل
second in command U معاون
self command U خودداری
command U فرمایش
second in command U معاون فرماندهی جانشین فرماندهی
command.com U در -MS DOS فایل برنامهای که حاوی مفسر دستورات سیستم عامل است این برنامه همیشه در حافظه مقیم است و دستورات سیستم را تشخیص میدهد و به عمل تبدیل میکند
command.com U COCO.ANDفایل
self command U کف نفس
self command U خودفرمانی
specified command U فرماندهی اختصاصی فرماندهی نیروی اختصاصی
specified command U نیروی اختصاصی
under command U زیرفرماندهی
at my command U به فرمان من
command U دستور
command U یکان عمده قرارگاه فرماندهی کردن امر دادن
command U فرمان دستوردادن
command U کلمه یا عبارتی که توسط یک سیستم کامپیوتری تشخیص داده میشود و یک عمل را آغاز و پایان میکند
command U امر
command U حکم
command U امریه
command U یکان قرارگاه عمده
command U فرماندهی
command U سرکردگی فرماندهی
command U فرمان دادن
command U حکم کردن
command U امرکردن
command U فرمان
command economy U اقتصاد دستوری
internal command U فرمان درونی
national command U یکان یا قسمت نظامی مربوط به هر ملت در عملیات چندکشور
command economies U اقتصاد دستوری
joint command U فرماندهی مشترک
logistical command U فرماندهی لجستیکی
major command U فرماندهی عمده قسمت عمده ارتشی
major command U یکان عمده
logistical command U یکان لجستیکی
full command U اداره کامل
full command U کنترل کامل
dosmount command U فرمان پیاده کردن
embeded command U فرمان تعبیه شده
joint command U یکان مشترک
continuity of command U مداومت فرماندهی
administrative command U فرماندهی اداری
administrative command U یکان اداری
high command U سرفرماندهی
high command U فرماندهی عالی
command posts U پاسگاه فرماندهی
command posts U پست فرماندهی
command post U پاسگاه فرماندهی
command post U پست فرماندهی
external command U فرمان برونی
external command U فرمان خارجی
filter command U فرمان FILTER
direct command U فرماندهی مستقیم فرماندهی بلاواسطه تیراندازی به روش فرمان مستقیم
operational command U فرماندهی از نظر عملیاتی
operator command U فرمان متصدی
tactical command U یکان تاکتیکی
terminal command U فرماندهی بارانداز نظامی یکان عملیات سکوی نظامی
support command U یکان پشتیبانی
sealift command U یکان حمل و نقل دریایی
to perform a command U فرمانی را اجرا کردن
transient command U فرمان ناپایدار
type command U فرماندهی ناو گروه
type command U نوع یکان ناو گروه
unified command U فرماندهی متحد
unified command U نیروهای متحد فرماندهی متحده یکانهای متحده متشکل از چندنیرو یا کشور
word of command U فرمان نظامی
word of command U فرمان انتصاب
tactical command U فرماندهی تاکتیکی
support command U فرمانده پشتیبانی یکان مسئول پشتیبانی
oversea command U یکان خارج از کشور فرماندهی برون مرزی
preparatory command U فرمان خبر
preparatory command U فرمان حاضرباش
resume command U به دست گرفتن فرماندهی شروع فرماندهی
retraining command U یکان بازاموزی
retraining command U قسمت ندامتگاه
scheme of command U طرح عملیاتی یکان
scheme of command U طرح فرماندهی
sealift command U فرماندهی حمل و نقل دریایی
Send To command U دستور منو در منوی فایل یک برنامه کاربری ویندوز که به کاربر امکان ارسال فایل یا داده موجود و در برنامه به برنامه دیگر میدهد
sequence of command U ترتیب توالی فرامین
support command U فرماندهی پشتیبانی
command module U نقشهراهنما
AT command set U حالتی در مودم که آماده پذیرش دستورات با استفاده از مجموعه دستورات Hayes AT است
command channels U ردههای فرماندهی
command channels U سلسله مراتب فرماندهی سلسله مراتب
command detonated U منفجر شونده از راه دور قابل انفجار با فرمان دور
command ejection U پرتاب کابین خلبان با فرمان سیستم پرتاب خودکار کابین
command group U گروه فرماندهی
command heading U مسیر تعیین شده برای هواپیماتوسط برج کنترل
command heading U مسیرپیش بینی شده
command key U کلید فرمان
command language U زبان فرماندهی
command language U زبان فرمان
command language U زبان دستوری
command liaison U افسر رابط فرماندهی
command liaison U شبکه رابط یکان
command axis U محورحرکت قرارگاه فرماندهی محور ارتباط فرماندهی
command axis U محور حرکت یکان
AT command set U مجموعهای استاندارد از دستورات برای کنترل کردن یک مودم که توسط Hayes Coprotion ایجاد شده است
base command U فرماندهی پایگاه
chain of command U سلسله مراتب
chain of command U سلسله مراتب فرماندهی
channel command U فرمان کانال
combined command U فرماندهی مرکب
combined command U یکان مرکب
area command U فرماندهی منطقه
command altitude U ارتفاع فرمان داده شده برای پرواز ارتفاع تعیین شده برای هواپیمای رهگیر
command and control U کنترل و فرماندهی
command mode U وضعیت دستوری
command automatism U فرمانبری مطلق
command mode U حالت فرماندهی
airlift command U فرماندهی ترابری هوایی قسمت حمل و نقل هوایی فرماندهی حمل و نقل هوایی
command net U شبکه فرماندهی
component command U قرارگاه نیروی شرکت کننده درعملیات فرماندهی نیروی مسلح شرکت کننده درعملیات
comp command U COفرمان P
command report U گزارش فرماندهی
commodity command U یکان امادکالاهای مصرفی
command signal U علامت فرمان
commodity command U فرماندهی اماد
command socialism U سوسیالیسم دستوری
command speed U سرعت تعیین شده هواپیما سرعت پیش بینی شده برای هواپیما
air command U فرماندهی هوایی
command unit U واحد فرمان
command processor U سیستم عامل فرمانی
command processing U پردازش دستورالعمل
command net U شبکه یکان
air command U فرماندهی نیروی هوایی
air command U یکان هوایی
command strength U استعداد یکان
area support command U فرماندهی پشتیبانی منطقه
alternate command authority U افسر جانشین فرمانده
tactical command ship U ناو فرماندهی
army material command U فرماندهی اماد نیروی زمینی
His request was in the nature of a command. U خواهش اوحالت حکم ودستور را داشت
army reserve command U فرماندهی احتیاط نیروی زمینی قسمت احتیاط ارتش
command budget estimate U براوردبودجه
alternate command authority U مقام جانشین فرماندهی
base logistical command U یکان مبنای لوجستیکی فرماندهی لجستیکی پایگاه
amphibious command ship U ناو فرماندهی عملیات اب خاکی
channel command word U کلمه فرمان محرا
advance command post U پاسگاه فرماندهی جلو
division support command U فرماندهی پشتیبانی لشگر
command information program U برنامه اطلاعاتی یکان برنامه اگاه سازی یکان
forward command post U پست فرماندهی جلو
advance command post U پاسگاه رده جلو
command issuing office U دفتر توزیع فرامین یکان
command issuing office U دفترتوزیع دستورالعملهای یکان
hayes command set U مجموعه فرمانهای هیز
command post exercise U تمرین پاسگاه فرماندهی
air defense command U فرماندهی پدافند هوایی
air strategical command U فرماندهی استراتژیکی هوایی
forward command post U پاسگاه مقدم
officer in tactical command U فرمانده تاکتیکی
command driven software U نرم افزار فرمان گرا
embedded formating command U فرمان قالب بندی مندرج
command management system U سیستم مدیریت فرماندهی سیستم مدیریت یکان
command sponsored dependent U بستگان نظامیانی که با خرج ارتش بخارج مسافرت می کنند
software command language U زبان فرمانی نرم افزاری
command budget estimate U براورد بودجه یکان
command select system U سیستم فرمان انتخابی
command destruct signal U علامت به کار افتادن سیستم تخریب کننده موشک
command destruct signal U علامت تخریب موشک با فرمان دور
army airdefense command post U پاسگاه فرماندهی پدافندهوایی نیروی زمینی
tactical air command center U مرکز فرماندهی و کنترل نیروی هوایی تاکتیکی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com