English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
clear text U متن کشف
clear text U پیام کشف
clear text U به صورت کشف
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
clear and direct meaning of a text U منطوق
Other Matches
It stickd out a mile. It is crystal clear . It is as clear as daylight. U مثل روز روشن است ( پرواضح است )
text U اصلی
text U نوشته
text U کتاب درسی
text U موضوع
text U نص
text U متن
text U سیستم پردازش گر کلمه که به کاربر امکان افزودن , حذف کردن ,جابجایی , درج و تصحیح بخشهایی از متن میدهد
text U فضایی در صفحه نمایش کامپیوتر که برای نمایش متن تنظیم شده باشد
text U حروف الفبا عددی برای ارسال اطلاعات
text U وسیله الکترونیکی که از همان کننده صوت برای تولید صدایی معادل متن وارد شده استفاده میکند
text U سیستم بازیابی اطلاعات که به کاربر امکان بررسی متنهای کامل و نه فقط یک مرجع میدهد
text U حالت فعال کامپیوتر یا صفحه نمایش که فقط حروف از پیش تعیین شده را نمایش میدهد و امکان نمایش تصاویر گرافیکی را فراهم نمیکند
text U امکاناتی برای ویرایش متن , تغییر , درج و حذف
text U امکاناتی برای نوشتی متن , ذخیره سازی , بازیابی , ویرایش و چاپ
text U برنامهای که فایل متن را طبق قوانین از پیش تعیین شده مرتب میکند مثل پهنای خط و اندازه صفحه
text U انتخابی دربرنامه که امکان ویرایش متن را فراهم میکند
text U نرم افزاری که برای کاربر امکانات ویرایش متن را فراهم میکند
text U ثبات ذخیره سازی کامپیوتر موقت فقط برای حروف متن
text U فایل ذخیره شده روی کامپیوتر حاوی متن و نه ارقام یا داده
text U کاهش فضای لازم در متن انتخابی , استفاده از یک کد برای نمایش بیشتر از یک حرف و حذف فضا بین علامتهای نقل قول و...
text U کد ارسالی برای بیان خاتمه کنترل و اطلاعات آدرسی و شروع پیام
text U متن ای که مرتب نشده است . متنی که درحاشیه راست دندانه دار باشد
text U پردازش کلمات یا استفاده از صفحه کلید کامپیوتر , ویدایش و خارج کردن متن به صورت حروف , برچسب ها و..
text U کتاب
text U مفاد
text book U کتاب اصلی دریک موضوع
text editor U ویرایشگر متن
text file U فایل نوشتاری
text file U فایل متن
text window U پنجره متن
text hand U دستخط درشت
text move U حرکت متن
text move U حرکت اصلی
text processing U پردازش متن
text system U سیستم متن
text book U کتاب درسی
church text U یکجورحروف سیاه قلم که بیشتربرای نوشتن لوحههای گورستان بکارمی رود
text display U نمایشگرمتن
text editing U ویرایش متن
text chart U جدول نوشتاری
text book U رساله
plain text U متن کشف
flowchart text U اطلاعات توضیحی که مربوط است به علائم نمودار گردش کار
plain text U متن واضح و اشکار
program text U متن برنامه
greek text U متن یونانی
cipher text U متن پیام رمز
cipher text U علایم رمز
plain text U پیام کشف
rich text format U روش ذخیره سازی متن که حاوی توضیحات اضافی است و شرحی بر صفحات , نوع و نوشتار و فرمت آنها دارد
full text searching U جستجوی تمام متن
to space out letters [text] U فاصله گذاری [بین حروف را بیشتر کردن] [رایانه شناسی ] [چاپ]
column text chart U جدول متن ستونی
to margin the text of a book U در حاشیه گذاشتن کتاب
free form text chart U جدول نوشتاری بفرم ازاد
simple list text chart U جدول نوشتاری با لیست ساده
to clear up U واریختن
to clear out U بیرون اوردن
clear way U محوطه بالاکشیدن هواپیما محوطه کندن هواپیما از زمین
clear itself U لا افتادن
clear itself U صاف شدن
clear up U مرتب کردن
clear up U بازشدن
clear way U محوطه صعود
to be clear to somebody U برای کسی مشخص بودن
to clear away U برچیدن
to clear up U روشن کردن
to clear off U رهاشدن از
to clear off U ردکردن
clear up <idiom> U حل کردن یا توضیح دادن (مشکل)
see one's way clear to do something <idiom> U احساس از عهده کاری برآمدن را داشتن
in the clear <idiom> U رها از هرچیزی که موجب حرکت یا دیدمشکل شود
to clear away U جمع کردن
to be clear to somebody U برای کسی واضح بودن
in the clear <idiom> U آزادانه عیبجویی کردن
clear U خالص کردن
clear U ترخیص کردن از گمرک تسویه کردن
clear U مجاز کردن یک سخت افزاربرای استفاده
clear U جدا
clear U درست
clear U بطور واضح
all clear U علامت رفع خطر
all clear U سوت رفع خطر هوایی
all clear U خطر رفع شد
clear U پاک کردن
all clear U شیپور رفع خطر هوایی رفع خطر
clear U پیام کشف روشن کردن
clear U رفع خطر صاف
clear U دورکردن گوی از نزدیک دروازه
clear U تغییر محتوی یک خانه حافظه
clear U کلید پاک کردن صفحه نمایش
clear U روشن کردن صاف کردن شفاف کردن
clear U نص
clear U صریح
clear U از گمرک دراوردن
clear U آزاد کردن خط ارتباطی وقتی ارسال تمام شده است
clear U پاک کردن یا صفر کردن یک فایل کامپیوتری یا متغیر یا بخشی از حافظه
clear U دفع توپ ازحوالی دروازه
clear U آنچه به سادگی فهمیده میشود
clear U دور کردن توپ از دروازه ضربه بلند دور کردن توپ ازسبد
clear U شفاف
clear U روشن زدودن
clear U فهماندن
clear U سیگنال RSC که یک خط یا وسیله آماده ارسال داده است
clear out U خالی کردن
clear out U بیرون اوردن
clear U صاف کردن
clear U توضیح دادن
clear U واضح کردن
clear U : روشن کردن
clear U ترخیص کردن
clear-out U خالی کردن
clear U شفاف زدودن
clear-out U بیرون اوردن
clear U واضح
clear U صاف صریح
clear U زلال
clear U :اشکار
clear U تبرئه کردن
clear U روشن
to clear out U خالی کردن
crystal clear U واضح-مبرهن
With a clear conscience. U با وجدان پاک
To clear away the the rubish. U خاکروبه را جمع کردن
to clear land U زمین راصاف کردن
It wI'll clear up by morning . U تا صبح هواصاف خواهد شد
To clear ones throat. U سینه ( گلوی ) خود را صاف کردن
Let him clear out . Let him go to blazes. U بگذار گورش را گه کند
It was clear that she had lied . U دروغش معلوم شد
clear the air <idiom> U برطرف کردن سوتفاهمات
a clear conscience U وجدان پاک
to make something clear U چیزی را روشن کردن
clear picture U تصویر شفاف
coast is clear <idiom> U هیچ خطری تورا تهدید نمیکند
stand clear of something <idiom> U ازچیزدور نگه داشتن
under arm clear U ضربه بلند از پایین دست
steer clear of someone <idiom> U اجتناب کردن
clear key U دکمهروشن
clear sky U آسمانصاف
clear space U فضایباز
clear the decks <idiom> U همه جارا مرتب کردن
as clear as crystal <idiom> U مثل اشک چشم [زلال]
steer clear U دور ماندن
steer clear U اجتناب کردن
clear picture U تصویر واضح
to steer clear of U بسلامت ردشدن از
clear-cut U صریح
clear from obligation U بری الذمه
clear hawse U زنجیرها ازادند
clear ice U یخ شفاف
clear sighted U روشن بین
clear sightedness U روشن بینی
clear sightedness U بصیرت تیزنظری
clear span U دهانه ازاد
clear span U دهانه موثر
clear cut U صریح
clear starch U خوب اهارزدن
clear-headed U سرسبک
clear for running U طناب برای کشیدن ازاد است
clear eyed U بصیر
clear-cut U درست تعریف شده
anchor clear U لنگر ازاد است
clear verses U ایات محکمات
clear-cut U روشن
clear and hold U منطقه را پاک و حفظ کنید
clear cut U روشن
clear cutting U برش یکسره
clear felling U برش یکسره
clear evidence U بینه
clear evidence U دلیل واضح
clear proof U بینه
clear proof U دلیل واضح
clear-headed U هوشیار
clear headed U سرسبک
clear eyed U پاک نظر
clear voiced U دارای صدای صاف
clear-sighted U بصیر
clear-sighted U روشن بین
cut clear U ازاد بریدن
clear sighted U بصیر
clear varnish U لاک روشن
master clear U کلیدی روی بعضی ازکنسولهای کامپیوتری که ثباتهای عملیاتی را پاک کردن و انها را برای حالت جدید عملیات اماده میکند
search and clear U جستجو و پاک کردن دشمن
stand clear U فرمان عقب توپ رو
stand clear U جایی را ترک کردن
stand clear U عقب توپ رفتن
clear varnish U لاک شفاف
clear-sighted U صاحب نظر
clear to send U ترخیص به ارسال
clear the air U شک را برطرف کردن
clear the air U شک را بر طرف کردن
clear one's ears U متعادل کردن فشار نسبت به پرده گوشها هنگام شیرجه فشار متعادل در طرفین هنگام شیرجه در اب
clear the bench U استفاده از ذخیره ها
clear timber U چوب سالم
clear headed U هوشیار
line clear signal U علامت ازاد
The sense of this word is not clear . U معنی و مفهوم این کلمه روشن نیست
net shot clear U ضربه بلند از لب تور به انتهای زمین
clear air turbulence U اشفتگی در اسمان فاقد ابر که معمولا در ارتفاعات بالا وهمراه با تغییر سرعت درنزدیکی مسیر خروج گازهامیباشد
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com