Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 114 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
clean limbed
U
اراسته
clean limbed
U
پاکیزه
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
two limbed
U
دو جزئی
two limbed
U
دوشاخهای
two limbed
U
دوعضوی
two limbed
U
دو اندامی
clean
U
کامپیوتری که کمترین کد پایه ROM مورد نیاز را برای راه اندازی سیستم از دیسک دارد. هر زبان مورد نیاز هم باید بار شود
clean
U
مایع یا پارچهای که کثیفی را از صفحه VDU پاک کند
clean
U
فضایی که دیسکهای سخت و قط عات ساخته شده اند. هوای درون تصفیه میشود تا هیچ گونه آلودگی در آن نباشد تا به قط عات آسیب برساند
clean
U
دیسک مخصوصی که کثیفی را ازنوک خوندن / نوشتن پاک میکند
clean
U
پاک کردن خطا از داده
clean
U
که از زمان خواندن تغییری نکرده است
to clean down
U
پاک کردن
clean
U
کپی که آماده تایپ است و تغییرات زیادی روی آن اعمال نشده است
clean
U
بدون کثیفی یا خرابی یا برنامه
clean
U
تمیز کردن چیزی
clean
U
پاک کردن
to clean down
U
گردگرفتن از
clean
U
زدودن
To clean someone out.
U
جیب کسی ؟ ؟ خالی کردن
come clean
<idiom>
U
راست گفتن
Please get it off !
[Please clean it up !]
U
لطفا این را پاک کنید !
clean-up
U
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean up
U
عمل تمیز کردن وپاک کردن تصفیه
clean
U
بی نقض
clean
U
بی قید و شرط
clean
U
صفحهای
clean
U
درست کردن
clean
U
پاک کردن
clean
U
تمیزکردن
clean
U
عفیف
clean
U
نظیف طاهر
clean
U
تمیز
clean
U
پاکیزه
clean
U
پاک
clean
U
پاکیزه کردن
clean
U
تمیز کردن
clean
U
زدودن
clean
U
شکل مناسب اتومبیل از لحاظ مقاومت هوا دو ضرب
clean
U
حرکت بدون نقص
clean
U
بی نقص
clean
U
تمیز کردن
clean
U
مرتب کردن
clean
U
ساده
clean
U
بدون قید و شرط
clean
U
هواپیمای فاقد هرگونه بارخارجی
clean
U
خالص
clean-shaven
U
ریش تراشیده
Clean and tidy.
U
پاک وپاکیزه
clean house
U
پاکیزه کردن
clean house
U
زدودن
dry clean
U
لباس را بابخار تمیز کردن
to clean arives
U
رودخانه ایی را لاروبی کردن
clean house
U
تمیز کردن
squeaky clean
U
بسیار تمیز
squeaky clean
U
مثل دستهی گل
clean house
U
پاک کردن
as clean as a new pin
<idiom>
U
مثل دسته گل
This isn't clean.
این تمیز نیست.
clean sweep
U
بردنهمهجوایزدریکمسابقه
keep one's nose clean
<idiom>
U
clean slate
<idiom>
U
بدون هیچ اشتباهی
He has a clean character.
U
اخلاقا" آدم سالمی است
spring-clean
U
تمام وکمالتمیزکردن
squeaky clean
U
بی عیب
squeaky clean
U
بیکاستی
dry clean
U
خشک شویی کردن
clean cut
U
صریح
clean collection
U
وصولی ساده
clean-cut
U
مشخص واضح
clean bill
U
برات ساده
clean animal
U
جانورپاک یاحلال
clean and press
U
حرکت پرس وزنه برداری
clean and jerk
U
حرکت دوضرب وزنه برداری
clean aircraft
U
هواپیمای اماده بلند شدن هواپیمای بدون مخازن خارجی
dry-clean
U
لکه گیری کردن
dry-clean
U
بابنزین پاک کردن
clean cut
U
روشن
clean-cut
U
صریح
clean-cut
U
روشن
clean cut
U
مشخص واضح
clean fingered
U
رشوه نگرفته
clean handedness
U
پاکی
clean handedness
U
برائت
clean hands
U
پاکی
clean hands
U
بی الایشی
clean payment
U
پرداخت بی قید و شرط
clean receipt
U
رسید بی قید و شرط
clean record
U
نداشتن پیشینه بد
clean record
U
عدم سوسابقه حسن پیشینه
clean handed
U
بیگناه
clean the bases
U
ضربه زدنی که بازیگران درپایگاهها را به پایگاه اصلی می رساند
clean up party
U
گروه مسئول نظافت محل اقامت افراد گروه مسئول رفت و روب
clean weapon
U
جنگ افزار اتمی کم ریزش جنگ اتمی که اثار باقیه کم داشته باشد
clean handed
U
مبرا
clean handed
U
پاک
clean bill of lading
U
بارنامه تمیز
fair or clean copy
U
پاکنویس
to wipe the slate clean
<idiom>
U
شروع تازه ای کردن
[تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن]
[اصطلاح]
two-hand clean and jerk
U
وزنهبرداریدوضرب
clean bill of exchange
U
بارنامه بی نقص
clean bill of lading
U
بارنامه ساده
clean bill of lading
U
بارنامه بی نقض
The surely clean you out in this nightclub .
U
دراین کارباره آدم را لخت می کنند ( می چاپند )
clean bill of health
<idiom>
U
گواهی سلامتی
clean bill of lading
U
بارنامه بدون قیدوشرط
clean bill of lading
U
بارنامه بی نقص
clean bill of health
U
گواهی نامه بهداشت کشتی
new broom sweeps clean
<idiom>
U
شخص تازهای موجب تغییرات زیادی شود
Erase ( clean ) the blackboard.
U
تخته سیاه راپاک کنید
Give the room a good clean.
U
اتاق را حسابی جمع وجور کردن
To pour clean water over some ones hand .
<proverb>
U
آب پاکى روى دست کسى ریختن .
A healthy recreation . Good clean fun.
U
تفریحات سالم
To turn tail . To show a clean pair of heels .
U
فرار را بر قرار ترجیح دادن
Recent search history
Forum search
Search history is
off
.
Activate
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
✘
ض
ص
ث
ق
ف
غ
ع
ه
خ
ح
ج
چ
◀—
ش
س
ئ
ی
ب
ل
أ
آ
ا
ت
ن
م
ک
گ
[]
ظ
ط
ژ
ز
ر
ذ
د
پ
ؤ
و
ء
.
!
؟
()
نیم فاصله
Space
نیم فاصله
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com
Close
Previous
Next
Loading...