English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 150 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
child guidance clinic U درمانگاه راهنمایی کودک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] U آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
clinic U درمانگاه
clinic U بالین
clinic U مطب بیمارستان
clinic U کلینیک
health clinic U درمانگاه
dental clinic U دندان پزشکی
health clinic U کلی نیک پزشکی
psychiatric clinic U درمانگاه روانپزشکی
specialty clinic U درمانگاه تخصصی بهداری
general outpatient clinic U درمانگاه نظامی
general outpatient clinic U درمانگاه عمومی
guidance U راهنمایی
guidance U دستورالعمل راهنما
guidance U هدایت کردن سیستم هدایت هدایت
guidance U هدایت کردن وسیله یا هواپیمامنطقه پوشش سیستم هدایت هواپیما منطقه زیر پوشش سیستم هدایت
guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمایی
guidance U رهنمود
guidance U راهنما رهبری
guidance U هدایت
elevation guidance U دستورات مربوط به صعودهواپیما راهنماییهای مربوط به صعود هواپیما
commander's guidance U دستورالعمل فرماندهی راهنمای طرح ریزی فرمانده
educational guidance U راهنمایی اموزشی
homing guidance U هدایت هواپیما یا موشک بااستفاده از امواج رادار هدایت الکترونیکی
inertial guidance U سیستم هدایت داخلی موشک هدایت خودکار
stellar guidance U سیستم هدایت نجومی موشکهای هدایت شونده
terminal guidance U هدایت موشک در مراحل اخرمسیر هدایت هواپیما ازفرودگاه یا به فرودگاه
turn off guidance U راهنمای تاکسی کردن هواپیما
planning guidance U راهنمای طرح ریزی راهنمای طرح ریزی فرمانده
turn off guidance U هدایت هواپیماروی باند تاکسی کردن
midcourse guidance U هدایت موشک در مسیر میانه یا مسیر پرواز ازاد موشک
laser guidance U هدایت لیزری بمب یا موشک
laser guidance U سیستم هدایت لیزری
vocational guidance U راهنمایی شغلی
pathfinder guidance U هدایت هواپیماها به وسیله هواپیمای راهنمای مسیر یاراهیاب
celestial guidance U سیستم هدایت نجومی موشک هدایت موشک یا قمرمصنوعی با استفاده از صورفلکی
azimuth guidance U هدایت هواپیما از نظر سمتی هدایت سمتی هواپیما
character guidance U راهنمایی و مشاوره با افراد سخنرانی مذهبی
active homing guidance U هدایت خودکار با استفاده ازامواج ارسالی یا دریافتی
child U ionship relat child parent
only child U تک فرزند
he is my only child U فرزند یگانه من است
child U فرزند
child U ولد
with child U ابستن حامله
child U کودک
child U طفل
the child is a wonder U این بچه عجوبه ایست
to get with child U ابستن کردن
child U بچه
from a child U ازهنگام بچگی
child U یک رکورد داده که تنها با توجه به محتوی رکوردهای موجوددیگر میتواند ایجاد شود
child U parent
with child <idiom> U حامله شدن
i would i were a child U ای کاش بچه بودم
the losser of a child U فقدان یا داغ فرزند
she is quick with child U جنبش بچه رادرشکم حس میکند
problem child U کودک مشکل افرین
problem child U فرزند مسئله دار
the child is a great t. to us U این بچه خیلی اسباب زحمت ماشده است
problem child U فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
she has brone a child U ان زن بچه زائیده است
rejected child U کودک مطرود
to beat a child U کتک زدن بچه
Ask the truth from the child . <proverb> U یرف راست را از بچه بپرس.
Could we have a plate for the child? U آیا ممکن است بشقابی برای بچه مان به ما بدهید؟
I asked for the child. من یک برای بچه سفارش دادم.
Watch the child ! U مواظب بچه باش !
poor child U بیچاره بچه
to tuck in a child U پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
hardly a child anymore U دیگر به سختی بچه ای
To spoil child . U بچه یی را لوس کردن
The child is going to go to bed. U بچه دارد می رود بخواب
to i. a child with vaccine U ابله بچه ایی را کوبیدن
to vaccinate a child U ابله بچهای را کوبیدن
child's play U بازی کودکان
wolf child U کودک گرگ پرورده
you will spoil the child U بچه را فاسد خواهیدکرد
child's play U بچه بازی
child's play U هر کار بسیار آسان
child prodigy U بچهبا استعداد
latchkey child [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
love child U حرامزاده - بچهایکهپدرمادرشهرگزبایکدیگرازدواجنکردهاند
nurse child U فرزند خوانده
child abuse U بهره کشی از کودک
child psychology U روانشناسی کودک
child study U کودک پژوهی
child window U پنجرهای در پنجره اصلی
child window U پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
big with child U حامله
big with child U ابستن
backward child U کودک عقب مانده
elf child U بچه عوضی
child psychiatry U روانپزشکی کودک
child program U تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child process U تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
child adoption U فرزند خواندگی
child centered U کودک محور
child custody U حضانت
child development U رشد کودک
child in the womp U حمل
unborn child U حمل
child law U حقوق کودک
child of the second bed U بچه زن دوم
elf child U بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
an abortive child U فگانه
illegitimate child U طفل نامشروع
gutter child U بچه موچه گرد
he treated me as a child U بامن مانند بچه رفتارکرد
lost child U طفل لقیط
latchkey child [کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
an abortive child U بچه سقط شده
adopted child U فرزند خوانده
in child birth U درحال زایمان
grand child U نوه
natural child U بچه نامشروع
god child U فرزندتعمیدی
natural child U طفل حرامزاده
god child U بچه تعمیدی
foster child U فرزند خوانده
feral child U کودک وحشی
nurse child U فرزند رضائی
child langmuir equation U معادله چایلد- لنگمیور قانون چایلد- لنگمیور
child labour legislation U قانون مربوط به کارخردسالان
parent child relationship U رابطه پدر و پسر
You are stll a child in her eyes. U به چشم اوهنوز یک بچه هستی
to tuck up a child [British E] U پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
child death rate U نرخ مرگ و میر کودکان
child labor laws U قوانین کار کودکان
to kiss away a child's tears U بابوسیدن بچه اشکهایش راپاک کردن
female slave with a child U master her from child witha
female slave with a child U ام ولد
to i. obedience intoa child U فرمان برداری را کم کم به بچه ایی فهماندن
child rearing practices U شیوههای پرورش کودک
The child fell off the balcony. U بچه از ایوان پرت شد
She pressed the child to her side. U بچه را به خودش چسباند
Dont spoil the child . U بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
To adopt a child ( an infant ) . U کودکی را بفرزندی قبول کردن
The child is beginning to talk. U بچه دارد زبان باز می کند
putative father of an illegitimate child U پدر مفروض فرزندی نامشروع
He beats his own child to frighten his neighbour. <proverb> U بچه خود را مى زند که همسایه بترسد .
The child of ones old age is a bell hung from ones. <proverb> U بجه سر پیرى زنگوله تابوت است .
blood money of an unborn child U غره
the child belongs to the marriage bed U الولد الفراش
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal. U مانند هر کودک، او [زن] وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
He had the air of a frightened(scared)child. U حالت بچه ای را داشت که وحشت زده شده بود
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
blood money of an unborn child U دیه جنین
His new luxury mansion is a dar cry from the one bedroom cottage he lived in as a child. U عمارت لوکس جدیدش کجا و کلبه یک خوابه ای که کودکی اش را در آن به سر برد کجا.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com