English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
child death rate U نرخ مرگ و میر کودکان
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
death rate U اهنگ مرگ و میر
death rate U نرخ مرگ و میر
death rate U نسبت مرگ و میر به زاد و ولد
crude death rate U نرخ خام مرگ و میر
net death rate U نرخ خالص مرگ و میر اهنگ خالص مرگ و میر
child U parent
child U یک رکورد داده که تنها با توجه به محتوی رکوردهای موجوددیگر میتواند ایجاد شود
to get with child U ابستن کردن
only child U تک فرزند
with child <idiom> U حامله شدن
child U کودک
with child U ابستن حامله
i would i were a child U ای کاش بچه بودم
child U ionship relat child parent
from a child U ازهنگام بچگی
child U بچه
the child is a wonder U این بچه عجوبه ایست
he is my only child U فرزند یگانه من است
child U طفل
child U فرزند
child U ولد
illegitimate child U طفل نامشروع
child prodigy U بچهبا استعداد
natural child U طفل حرامزاده
unborn child U حمل
he treated me as a child U بامن مانند بچه رفتارکرد
in child birth U درحال زایمان
problem child U فرزند مسئله دار
child's play U بچه بازی
the child is a great t. to us U این بچه خیلی اسباب زحمت ماشده است
child's play U هر کار بسیار آسان
latchkey child [کودکی که معمولا در خانه بخاطر مشغله پدر مادر تنها است]
natural child U بچه نامشروع
child's play U بازی کودکان
nurse child U فرزند رضائی
nurse child U فرزند خوانده
she is quick with child U جنبش بچه رادرشکم حس میکند
to i. a child with vaccine U ابله بچه ایی را کوبیدن
backward child U کودک عقب مانده
child in the womp U حمل
child development U رشد کودک
child custody U حضانت
child centered U کودک محور
child adoption U فرزند خواندگی
to beat a child U کتک زدن بچه
child abuse U بهره کشی از کودک
big with child U ابستن
big with child U حامله
the losser of a child U فقدان یا داغ فرزند
rejected child U کودک مطرود
child law U حقوق کودک
child of the second bed U بچه زن دوم
child process U تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
you will spoil the child U بچه را فاسد خواهیدکرد
wolf child U کودک گرگ پرورده
adopted child U فرزند خوانده
problem child U کودک مشکل افرین
an abortive child U بچه سقط شده
an abortive child U فگانه
problem child U فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
child window U پنجره کوچکتر نمیتواند از مرز پنجره بزرگتر خارج شود و وقتی پنجره اصلی بسته است آن هم بسته میشود
child window U پنجرهای در پنجره اصلی
child study U کودک پژوهی
child psychology U روانشناسی کودک
child psychiatry U روانپزشکی کودک
child program U تابع یا برنامهای که توسط برنامههای دیگر فراخوانده می شوند و در حین اجرای برنامه دوم فعال می مانند
she has brone a child U ان زن بچه زائیده است
god child U بچه تعمیدی
poor child U بیچاره بچه
to vaccinate a child U ابله بچهای را کوبیدن
elf child U بچه عوضی
to tuck in a child U پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
elf child U بچهای که پریان بجای بچهای که دزدیده اندمیگذارند
hardly a child anymore U دیگر به سختی بچه ای
The child is going to go to bed. U بچه دارد می رود بخواب
foster child U فرزند خوانده
To spoil child . U بچه یی را لوس کردن
feral child U کودک وحشی
love child U حرامزاده - بچهایکهپدرمادرشهرگزبایکدیگرازدواجنکردهاند
latchkey child [بچه ای که برای مدت زمانی از روز بخاطر مشغله کاری پدر و مادر در خانه تنهاست.]
god child U فرزندتعمیدی
grand child U نوه
Ask the truth from the child . <proverb> U یرف راست را از بچه بپرس.
Watch the child ! U مواظب بچه باش !
I asked for the child. من یک برای بچه سفارش دادم.
Could we have a plate for the child? U آیا ممکن است بشقابی برای بچه مان به ما بدهید؟
gutter child U بچه موچه گرد
lost child U طفل لقیط
You are stll a child in her eyes. U به چشم اوهنوز یک بچه هستی
female slave with a child U ام ولد
female slave with a child U master her from child witha
The child is beginning to talk. U بچه دارد زبان باز می کند
To adopt a child ( an infant ) . U کودکی را بفرزندی قبول کردن
Dont spoil the child . U بچه را خراب نکنید (لوس نکنید )
She pressed the child to her side. U بچه را به خودش چسباند
child guidance clinic U درمانگاه راهنمایی کودک
to tuck up a child [British E] U پتوی روی بچه را درست کردن [که سرما نخورد]
The child fell off the balcony. U بچه از ایوان پرت شد
to kiss away a child's tears U بابوسیدن بچه اشکهایش راپاک کردن
child langmuir equation U معادله چایلد- لنگمیور قانون چایلد- لنگمیور
child rearing practices U شیوههای پرورش کودک
child labour legislation U قانون مربوط به کارخردسالان
child labor laws U قوانین کار کودکان
parent child relationship U رابطه پدر و پسر
to i. obedience intoa child U فرمان برداری را کم کم به بچه ایی فهماندن
He beats his own child to frighten his neighbour. <proverb> U بچه خود را مى زند که همسایه بترسد .
The child of ones old age is a bell hung from ones. <proverb> U بجه سر پیرى زنگوله تابوت است .
The child [kid,baby] has taken after her mother. بچه به مادرش رفته.
putative father of an illegitimate child U پدر مفروض فرزندی نامشروع
He had the air of a frightened(scared)child. U حالت بچه ای را داشت که وحشت زده شده بود
blood money of an unborn child U دیه جنین
blood money of an unborn child U غره
Like every child, she has only limited vocabulary at her disposal. U مانند هر کودک، او [زن] وسعت واژگان محدودی در اختیار دارد.
the child belongs to the marriage bed U الولد الفراش
death U کمیابی
death U وفات
it is death to U مجازات 0000مرگ است
death U گرانی
death U ممات
death U موت وفات
to f. to death U ازسرمامردن
death U فوت
d. of death U تصویری که دسته مردم راازپست وبلند نشان میدهد
death wish U اروزی مرگ
death U مرگ
death U درگذشت
death instinct U غریزه مرگ
death damp U عرق مرگ
doom to death U محکوم بمرگ
put to death U کشتن
certificate of death U تصدیق فوت
certificate of death U گواهی فوت
put to death U به قتل رساندن
death trap U پرسیج
death gravity U حق تدفین
death bird U بوم
death bed U دم واپسین
death bed U بستر مرگ
he quaffed himself into death. U انقدر
he quaffed himself into death. U خوردتامرد
he was sentenced to death U محکوم بمرگ
he was sentenced to death U شد
intestate death U موت بدون وصیت
death bird U لاشخور
death blow U ضربت مهلک
death blow U ضربت کشنده
death gravity U حق کفن و دفن
death ful U مردنی فانی
death is inevitable U مرگ حتمی یا چاره ناپذیراست
death phantasy U پندار مرگ
death ful U کشنده
death ful U مرگ نما
death feigning U مرده نمایی
death day U سال مرده
it occasioned his death U باعث مرگ اوشد
death point U نقطه مرگ
presumption of death U موت فرضی
death watch U پاسبان مرده
presumption of death U فرض موت
death watch U پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
death's head U جمجمه مرده
he drank himself to death U خورد که مرد
civil death U محرومیت از حقوق مدنی
presumed death U موت فرضی
supposed death U موت فرضی
persumptive death U موت فرضی
it occasioned his death U مرگ اورافراهم ساخت
living death U زندگی مرگبار
living death U زندگی شبیه مرگ
death passes on all U مرگ برسر همه می اید
death rattle U خروخرمردن
death sickness U مرض موت
death tax U مالیات بر ارث
convicted to death U محکوم به اعدام
he drank himself to death U چندان
death row U بند مرگ
death warrants U حکم اعدام
death warrant U حکم اعدام
death penalty U مجازات اعدام
death penalty U کیفر اعدام
death trap U ناایمن
death trap U پر مخاطره
death trap U بیمآفرین
death traps U بسیار خطرناک
death traps U ناایمن
death traps U پرسیج
death sentence U حکم اعدام
death sentences U حکم اعدام
death duty U مالیات بر ارث
death squad U جوخهی اعدام
death squad U جوخهی تیرباران
death squad U جوخهی مرگ
death squad U گروه کشتار
death squads U جوخهی اعدام
death squads U جوخهی مرگ
death squads U گروه کشتار
death trap U بسیار خطرناک
death duties U مالیات بر ارث
death spiral U حرکت چرخاندن یار
death traps U پر مخاطره
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com