English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 103 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
central sulcus U شیار مرکزی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
sulcus U شیار
calcarine sulcus U شیار مهمیزی
sulcus terminalis U شیارترمینالیس
rolando's sulcus U شیار رولاندو
median lingual sulcus U شیارمیانیزبان
central U مرکزی
central U کامپیوتر مرکزی
central U ترمینالی که ارتباط بین کامپیوتر مرکز و ترمینالهای راه دور را برقرار میکند
central U واحد ورودی و خروجی
central U واحد محاسبات و منط ق
central U متصدی مرکز تلفن مرکزی مرکزی
central U فضایی در حافظه که محل آن مستقیماگ و به سرعت توسط CPU قابل آدرس دهی است
central U کلمه با طول کوتاه
central U که برای تولید کلمات بزرگ CPU با استفاده از روش ها تقسم بیت به کار می رود
central U تلفن چی مرکزی
central U گروهی از مدارها که توابع اولیه یک کامپیوتر را انجام می دهند واز سه بخش تشکیل شده اند واحد کنترل
central processor U پردازنده مرکزی
Central America U آمریکایمرکزی
central circle U دایرهوسط
central column U ستونمرکزی
central position U قرارگاه مرکزی
central defender U مدافعوسطی
central planning U برنامه ریزی مرکزی
central pith U هسته یا مغز چوب
central office U تلکس و تلگراف
central office U مرکز تلفن
central office U دفتر مرکزی
central incisor U دندانپیشینمرکزی
central processor U پردازشگر مرکزی
central war U جنگ عمده
central terminal U پایانه مرکزی
central tendency U احتمال مطابقت داده با مقادیرمورد انتظار
paching central U سیستم مرکزی ارتباطات سیستم کنترل فنی مرکزی مدارات مخابراتی
central strip U نوار میانی
central strip U جداکننده جهات
weather central U مرکز کنترل اوضاع جوی مرکز هواشناسی
central site U سایت مرکزی
central reserve U سکوی میانی
central reserve U سکوی وسط
switching central U مرکز تلفن خودکار
central purchase U خرید اماد به طور تمرکزی خرید اماد به طور یکجا
central tendency U تمایل به مرکز
central war U جنگ عمومی
central nave U کلیسایمرکزی
central load U نیروی وارد به مرکز
central convolution U شکنج مرکزی
central stile U چهارچوبدربمیانی
central heating U حرارت مرکزی
central city U شهر مرکزی
central city U مرکز شهر
central canal U مجرای مرکزی
central bank U بانک مرکزی
central position U وضعیت مرکزی
central heating U گرمایش مرکزی
central gyrus U شکنج مرکزی
central exchange U مرکز تلفن خودکار
central reservation U مرکزرزروکردن
central head U فشار مرکزی
central government U حکومت مرکزی
central screw U پیچمرکزی
central fissure U شیار مرکزی
central exchange U مرکزتلکس
central load U بار مرکزی
central station U نیروگاه مرکزی
telephone central office U مرکز تلفن خودکار
central pumping station U تلمبهخانه
German Central Bank U بانک مرکزی آلمان
central focusing wheel U چرخهزوم مرکزی
central pumping station U مرکزی
Central Intelligence Agency U مرکز اداره اطلاعات [ایالات متحده آمریکا]
unit central processing U واحد پردازش مرکزی
Central African Republic جمهوری آفریقای مرکزی
top central manhole U حفرهمیانیورودفرد
central treaty organization U پاکستان وترکیه که ایالات متحده امریکانیز در ان نظارت دارد و درمانورهایش شرکت میکند .این سازمان به سال 9591تاسیس یافته و دو سازمان دفاعی دیگر غرب یعنی Natoو Seato را به هم متصل میکند
central treaty organization U انگلستان
central mixing plant U مرکز اختلاط بتن
central mass storage U انباره انبوه مرکزی
central information file U سیستم اصلی ذخیره داده
central heating system U دستگاه حرارت مرکزی
central control panel U تابلوی مرکزی کنترل
central control panel U مرکز کنترل
central control desk U میزفرمان مرکزی
central control desk U اطاق فرمان اصلی
central concrete membrane U پرده میانی بتنی
central angle of arch U دهانه کمان
central angle at crest U فرجه ستیغ
central pastry kitchen U اشپزخانه ثابت پادگانی اشپزخانه غیر صحرایی
central planning team U تیم طرح ریزی مرکزی
battery control central U مرکز تلفن خودکار اتشبار مرکز کنترل خودکار
central treaty organization U سازمان پیمان مرکزی سازمان دفاعی متشکل ازایران
measures of central tendency U اندازههای گرایش مرکزی
central tendency measures U اندازههای گرایش مرکزی
central telegraph office U مرکز تلگراف اصلی
central limit theorem U قضیه حد مرکزی
central refueling provisions U سیم سوخت رسانی هواپیماکه در ان تمام تانکهای سوخت از یک نقطه تغذیه میشوند
central railway station U ایستگاه مرکزی راه اهن
central processing unit U واحدپردازنده مرکزی
central processing unit U واحد پردازش مرکزی
central postal directory U دفتر مرکزی خدمات پستی دفتر مدیریت پستی مرکزی
central air data U مرکز تهیه اطلاعات هوایی مرکزی
central food preparation facility U کارخانجات مرکزی تهیه موادغذایی
organization of central american states U سازمان دول امریکای مرکزی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com