English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
carrier handle U دستگیره حمل
carrier handle U دسته حمل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
handle U دسته گذاشتن
handle U رفتار کردن استعمال کردن
handle U بکار بردن
handle U دست زدن به
handle U احساس بادست
handle U وسیله لمس
handle U قبضه شمشیر
handle U دسته
handle U سروکارداشتن با
to handle something U چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
handle U قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle U دست زدن
handle U شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد
handle U نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
handle U ضامن دستگیره
handle U گیره نگهدارنده
handle U دست داشتن دسته
handle U با دست عمل کردن
handle U خرید و فروش کردن
handle U سیم بین چکش و دستگیره
handle U اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handle U دستگیره
handle U دستکاری کردن
take-up handle U دستهسوارکننده
this will a for a handle U بدرمن نمیخورد
handle U مانور کردن
this will a for a handle U بکارمن نمیخورد
handle U گیره
the handle to one's name U لقب
operating handle U دستگیره راه اندازی
knurled handle U دستگیره اج دار
jug handle U شکاف به عرض دست
scoop handle U مشته
pump handle U زیاد تکان دادن
handle the ball U دست زدن توپزن به توپ
insulated handle U دستهعایقدار
handle escutcheon U روقفلی فرمان
operating handle U دستگیره کولاس
lever handle U دستگیره اهرم
balanced handle U دسته تعادل
side handle U دستهجانبی
shaped handle U دستهحالتدهنده
safety handle U دستهایمنی
retractable handle U دستهجمعشو
pull handle U دستهکشش
capstan handle U هندل
lifting handle U دستهبلندکننده
knob handle U دکمهدستی
handle escutcheon U روقفلی دسته
operating handle U دستگیره عامل
handle bar U دسته موتورسیکلت
man handle U با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
guide handle U دستهیراهنما
grip handle U جادستی
grab handle U دستگیره
auxiliary handle U دستهکمکی
basket handle U گذرگاهبهشکلدستهزنبیل
elevating handle U دستهبالابر
door handle U دستگیرهدر
cross handle U ضامنضربدری
charging handle U دستهینشانگیر
carriage handle U دستگیرهحامل
gun handle U دستهتلمبه
handle bar U دسته دوچرخه
hammer handle U دسته چکش
reshape handle U دایره کوچک نمایش داده شده روی یک فریم اطراف یک شی یا تصویرکه کاربرمیتواندانتخاب کند وبکشد تا شکل فریم یا شی گرافیکی را تغییردهد
star handle U دستگیره گردان
carrying handle U دستهحمل
file handle U دسته سوهان
the handle of the face U بینی
the handle of the face U دماغ
crank handle U اهرم دستی
half handle U نیمدسته
brake handle U ترمزدستی
starter handle U دستهآغازگر
The handle of the bucket has come off. U دسته سطل کنده شده
to handle something with care U چیزی را با احتیاط جابجا کردن
door-handle U اهرم در
fly off the handle <idiom> U از کوره در رفتن
traversing handle U دستهعرضی
door-handle U دستگیرهدر
handle bar U فرمان
turning handle U دستهچرخشگر
types of handle U انواعدسته
handle bar arm U دسته فرمان
window winder handle U دستگیرهحرکتدهندهشیشه
handle with kid gloves <idiom> U باکسی همکاری دقیق داشتن
figure skiing handle U دستهچوباسکی
interior door handle U دستهداخلدر
anti-vibration handle U دستهضدلغزش
air brake handle U دستهترمزهوایی
The door – handle has broken off. U دسته درشکسته است
inside door handle U دستگیره داخل درب اتومبیل
I can handle (cope with) hom. U از پس اوبرمی آیم
Handle the boxes with care. U جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
pistol grip handle U دستهنگهدارندهپیستون
oxygen control handle U دستهکنترلاکسیژن
carrier U وسیله حمل و نقل
carrier U روش ارسال سیگنالهای متفاوت روی یک کانال با داده ارسالی با فرکانسهای مختلف
carrier U موسسه حمل و نقل
T carrier U استاندارد آمریکا برای خط وط ارسال داده دیجیتال مثل T, TC و استانداردهای سیگنال مربوط DS, DSC
carrier U مکاری
carrier U ترک بند
carrier U سیگنال RSC از مودم به کامپیوتر برای بیان دریافت یک موج داده ارسالی
carrier U فرستنده بار شرکت حمل و نقل
carrier U برنامه حامل میکرب
carrier U دستگاه کاریر
carrier U ناو هواپیمابر
carrier U باربر
carrier U نامه بر
carrier U حامل غلطک حمال
carrier U متصدی حمل و نقل
carrier U carrier aircraft
carrier U حمل کننده
carrier U موج حام-ل
carrier U 1-هر رسانه یا وسیلهای که قادربه ذخیره سازی داده است . 2-سیگنالهای دادهارسالی موج مانند
carrier U حامل
carrier U وسیلهای که بخشی از میکروفیلم را نگه می دارد
carrier U حالت موج پیاپی و با فرکانس بالا که توسط یک سیگنال قابل تقسیم است
carrier U سیگنال ارسالی توسط مودم برای آگاهی دادن به کامپیوتر محلی از اینکه یک سیگنال ازمودم راه دور تشخیص داده است
carrier U فرکانس سیگنال پیش از تقسیم شدن
carrier U پروتکل ارتباطات شبکهای که از ارسال دو منبع در یک زمان جلوگیری میکند و باید منتظر شوند و سپس ارسال کنند. قابل استفاده برای کنترل ارسال داده روی شبکه ایترنت
carrier U مشابه 1595
carrier U داده ارسالی موج مانند
carrier U ارسال داده ساده
To fly into a rage. To foly off the handle. U آتشی شدن (ازکوره دررفتنن )
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you ! U خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
weapon carrier U کامیون حامل جنگ افزار کامیون حامل توپ
suit carrier U پوششکتوشلوار
log carrier U حاملچوبگرد
negative carrier U محلقرارگیرینگاتیو
piton-carrier U میخحامل
oxygen carrier U اکسیژن بر
weapon carrier U حامل جنگ افزار
personnel carrier U خودرو نفربر
puck carrier U گوی دار
charge carrier U حامل بار [فیزیک] [شیمی] [مهندسی]
troop carrier U نیرو بر
video carrier U حامل ویدئو
sound carrier U حامل صوت
water carrier U دلو
personnel carrier U نفربر
bulk carrier U وسیله حملی که کالای فله حمل میکند
ball carrier U بازیگری که با توپ میدود
battery carrier U شاسی باتری
carrier company U تیم یا گروه چهار نفرهای که برای ماموریت خارج ازکشور انتخاب می شوند
carrier detect U کشف حامل
carrier detect U تشخیص حامل
carrier frequency U بسامد حامل
carrier frequency U فرکانس حامل
carrier frequency U فرکانس حامل امواج بی سیم یا رادار
carrier frequency U فرکانس موج حامل
carrier gas U گاز حامل
carrier sense U detect collision accesswith multiple دستیابی چندتایی با کشف تلاقی
carrier system U سیستم حامل
carrier wave U موج حامل
attack carrier U ناو هواپیمابر افندی
bulk carrier U کشتی که کالای فله حمل مینماید
carrier pigeon U کبوتر نامه بر
carrier pigeon U کبوتر قاصد
carrier pigeons U کبوتر نامه بر
carrier pigeons U کبوتر قاصد
aircraft carrier U ناو هواپیمابر
aircraft carrier U carrier : syn
actual carrier U موسسه حمل و نقل واقعی
air carrier U شرکت ترابری هوایی
ammunition carrier U مهمات بیار
ammunition carrier U خودرو مهمات کش
carrier wave U موج حامل امواج رادار یا بی سیم
carrier's lien U در گرو شرکت حمل
letter carrier U نامه رسان پستچی
data carrier U حامل داده
image carrier U حامل تصویر
hod carrier U ناوه کش
contracting carrier U موسسه حمل و نقل موردقرارداد
data carrier U داده بر
helicopter carrier U ناو هلیکوپتر بر
fuse carrier U فیوزگیر
fuse carrier U نگهدارنده فیوز
free carrier U یکی از قرارداد-های اینکوترمزکه در ان فروشنده کالا را به اولین حمل کننده تحویل می نماید
data carrier U حامل داده ها
free carrier U تحویل به حمل کننده کالا
letter carrier U چاپار
common carrier U شرکتی دولتی که تلفن تلگراف و سایر امکانات مخابراتی را جهت عموم تهیه میکند حامل مشترک
common carrier U موسسه حمل و نقل عمومی
carrier's risk U ریسک به عهده شرکت حمل ونقل
carrier's risk U خطرات به عهده حمل کننده
color carrier U حامل رنگ
common carrier U موسسه حمل و نقل عمومی شرکت حمل و نقل عمومی متصدی حمل و نقل
lumber carrier U کشتی تیر بر
combination carrier U کشتی که کالاهای گوناگون حمل مینماید
common carrier U گاراژ دار
common carrier U متصدی حمل ونقل حامل مشترک
luggage carrier U ترک بند موتورسیکلت
common carrier U متصدی حمل ونقل
common carrier U مکاری
destination carrier U کشتی حامل ناو تعمیراتی بمقصد یاتعمیرگاه
attack aircraft carrier U ناو هواپیمابر تهاجمی
carrier air group U دو یا چند گردان هوایی که درروی یک ناو مستقر باشند گروه هوایی ناو هواپیمابر
telephone carrier current U جریان حامل تلفنی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com