English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
building operations U عملیات ساختمانی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
f.of operations U حوزه عملیات
operations U عملیات
operations U نحوه استفاده ازدستگاهها
operations code U کد عملیاتی
anticrop operations U عملیات کاربرد افات کشاورزی در عملیات نظامی
formal operations U عملیات صوری
joint operations U عملیات مشترک مابین نیروهای مسلح ارتش
logical operations U عملیات منطقی
maritime operations U عملیات دریایی یا ناوگانی
night operations U عملیات شبانه
base of operations U پایگاه عملیاتی مبنای عملیات
base of operations U پایگاه عملیات
air operations U عملیات هوایی
operations analysis U تجزیه و تحلیل عملیات
flight operations U عملیات پرواز
chemical operations U عملیات شیمیایی
deputy for operations U معاونت عملیات
clearing operations U عملیات مین روبی
clearing operations U عملیات پاک کردن مین
combat operations U مرکز عملیات رزمی
combined operations U عملیات رستههای مرکب عملیات مرکب
concept of operations U تدبیر عملیات
concept of operations U روش اجرای عملیات
denial operations U عملیات ممانعتی در مقابل نفوذدشمن
concrete operations U عملیات عینی
continuity of operations U مداومت عملیات
continuity of operations U تسلسل عملیات
covert operations U عملیات مخفی
covert operations U عملیات پنهانی
denial operations U عملیات ممانعتی
airmobile operations U عملیات متحرک هوایی
airmobile operations U عملیات هوارو
Military operations. U عملیات نظامی
operations research U تحقیق در عملیات
over the beach operations U عملیات ساحلی
operations room U centre combatinformation: syn
over the beach operations U عملیات کرانهای
psychological operations U عملیات روانی
radiological operations U عملیاتی که در ان از موادرادیواکتیو استفاده میشود عملیات رادیولوژیک
special operations U عملیات مخصوص یا ویژه
stability operations U عملیات ارام سازی
stability operations U عملیات تامین ثبات داخلی
terminal operations U عملیات بارانداز
terminal operations U عملیات اسکلهای
theater of operations U صحنه عملیات
operations research U تحقیقات از نظر کار و عملیات یک قسمت یا دستگاه
operations personal U پرسنل عملیات
operations detachment U عنصرعملیات رسد عملیات
operations detachment U قسمت مسئول عملیات
operations room U اتاق عملیات
air operations U میز ردنگاری هوایی
operations code U رمز عملیاتی
airhead operations U عملیات مخصوص گرفتن سرپل هوایی عملیات تهیه سرپل هوایی
computer operations manager U مدیر عملیات کامپیوتر
farmgate type operations U رهبری اموزش و عملیات نیروی هوایی یک کشور تامرحله عملیات جنگی
Counter – espionage operations k. U عملیات ضد جاسوسی
the four basic arithmetic operations U چهار عمل اصلی [ریاضی]
army operations center U مرکز عملیات نیروی زمینی مرکز عملیات ارتش
chief of naval operations U فرمانده عملیات دریایی
counter air operations U عملیات ضد هواپیمایی عملیات ضد برتری هوایی دشمن
air area operations U عملیات منطقه هوایی
open market operations U عملیات بازار ازاد
joint amphibious operations U عملیات مشترک اب خاکی
air ground operations U عملیات مشترک زمینی وهوایی
black market operations U عملیات بازار سیاه
aerospace projection operations U بالای منطقه عملیات
aerospace projection operations U عملیات مخصوص گسترش منطقه فضای هوایی عملیات مخصوص توسعه منطقه فضای هوایی
data transfer operations U عملیات انتقال داده
vehicle used for migrant-smuggling operations U خودرو استفاده شده برای عملیاتهای مهاجر قاچاق
assistant chief of staff, g (operations U رکن سوم اداره سوم
assistant chief of staff, g (operations U معاونت عملیات
building U ساختمان
building U بنا
building U عمارت دیسمان
to plan a building U نقشه ساختمانی را کشیدن یاطرح کردن
to plan a building U عمارتی راطرح ریزی کردن
tower building U ساختمان برجی
containment building U ساختمانمحدودشده
reactor building U ساختمانرآکتور
service building U ساختمانسرویس
slab building U ساختلوح
turbine building U ساختمانتوربین
building society U شرکتوام دهندهمسکن
sick building U اشارهبهساختمانهایمدرن
to found a building U عمارتی برپاکردن
to found a building U ساختمانی بینادکردن
building block U بنا کنده
body-building U ورزش زیبایی اندام
body building U بدنسازی
public building U بنای همگانی
body building U پرورش اندام
ship building U کشتی سازی
site building U زمین زیربنا
site building U زمین ساختمانی
situation of a building U موقعیت ساختمان
situation of a building U وضع قرارگرفتن بنا
body building U ورزش زیبایی اندام
building blocks U واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
building blocks U بنا کنده
building blocks U کنده ساخت
building block U واحد مستقل که میتواند با دیگران ترکیب شود و یک سیستم تشکیل دهد
the interior of a building U اندرون عمارت
They bombarded the building. U ساختمان رابه توپ بستند
The building is in ruins . U ساختمان خراب است
building block U کنده ساخت
to break into a building U با زور [و غیر قانونی] وارد ساختمانی شدن
building contractor U پیمانکار ساختمان [اقتصاد]
to pull down a building U خراب کردن ساختمانی
building line U خط کناری ساختمان
Industrialized building U [تکنیک ساخت و معماری ساختمان های صنعتی پیش ساخته]
intelligent building U [ساختمانی با سرویس هوشمند]
to tear down a building U خراب کردن ساختمانی
to demolish a building U خراب کردن ساختمانی
to tear down a building U متلاشی کردن ساختمانی
to pull down a building U متلاشی کردن ساختمانی
to demolish a building U متلاشی کردن ساختمانی
body-building U پرورش اندام
height of building U بلندی ساختمان
building material U مصالح ساختمان
building machinery U ماشین الات ساختمانی
building log U چوب گرد ساختمان
building line U بر ساختمان
building line U بر ساختمانی
building line U راسته
building line U امتداد
exhibition building U ساختمان نمایشگاه
building limes U اهک ساختمانی
building inspectorate U دفتر نقشه کشی
building enterprise U مقاطعه کاری ساختمان پیمانکاری ساختمان
building craftsman U کارگر ماهر ساختمانی
framed building U ساختمان تیر پایهای
gigantic building U ساختمان غول پیکر ساختمان بسیار بزرگ
building material U مصالح ساختمانی
building official U بازرسان ساختمان
building owner U صاحب کار
building unit U واحد ساختمانی
building unit U جزء ساختمانی بخشی از یک ساختمان
building up alloy U الیاژ مخصوص روکش کاری
building up of generator U پیش تحریک مولد
building work U کار ساختمانی
capital building U سرمایه سازی
building system U اصول ساختمان طرز ساختمان نظم و ترتیب ساختمان
building system U سیستم ساختمان
building sand U خاک و ماسه ساختمان ماسه برای بنایی
commercial building U سرای
commercial building U تیم
commercial building U تیمچه
building plant U وسایل ساختمان
building permit U پروانه ساختمان
building costs U هزینههای ساختمان
house building U ساختمان مسکونی
body-building U بدنسازی
model building U الگوسازی
to shift to the new building U اسباب کشی کردن
nest building U لانه سازی
office building U ساختمان اداری
bridge building U پل سازی
road building U جاده سازی
administrative building U ساختماناداری
apartment building U ساختمان اپارتمانی
administration building U قسمت اداری
administration building U ساختمان اداری
building sites U عرصه
building sites U کارگاه ساختمانی
building site U عرصه
building site U کارگاه ساختمانی
home building U ساختمان مسکونی
building component U اجزای ساختمان
main building U ساختمان اصلی
machine building U ماشین سازی
building construction U روسازی
building construction U معماری
building connection U انشعاب ساختمان
industrial building U ساختمان صنعتی
industrial building U بنای صنعتی
road building machine U ماشین جاده سازی
power house building U ساختمانهائی که برای نصب ونگهداری تجهیزات نیروی برق بکار می روند
A multi-storey building. U ساختمان چندین طبقه
building trade worker U تعمیرکار ساختمان
building trade joinery U نجاری ساختمان
road building slag U شلاکه جاده سازی
elvis has left the building <idiom> U [نمایش به اتمام رسیده]
elvis has left the building <idiom> U [تمام شده است]
building steel lathing U بافت ساختمان فولادی
building steel lathing U اسکلت فلزی ساختمان
machine building industry U صنعت ماشین سازی
word building test U ازمون واژه سازی
basic building materials U مواداولیهساختمان
article of a building by law U ائین نامه ساختمان
building block principle U طراحی سیستم برای ساختن سیستم بزرگتر modularity
building material dealer U فروشنده مصالح ساختمان دلال مواد اولیه ساختمان
In appiarance it is a strong building. U بظاهر ساختمان محکمی است
local building inspector U پلیس ساختمان
a building of small scale U عمارت کوچک
his equitable savings and loan building U [پس انداز عادلانه و ساختمان وام
bed building stage of river U تراز سطح متوسط اب رودخانه
To make a forcible entry into a building. U بزور وارد ساختمانی شدن
to burgle [British E] / burglarize [American E] a building. U با زور [و غیر قانونی] وارد ساختمانی شدن
Our building (high-rise) is a 20-storey ,but my apartment is on the third floor. U ساختمان ما 20 طبقه است ولی آپارتمان در طبقه سوم است
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com