English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 136 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
buffer solution U محلول بافر
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
buffer U فضای ذخیره سازی موقت برای اینکه داده وارد یا خارج شود
buffer U فضای ذخیره سازی موقت برای وسیلهای که دادهای دریافت کرده ولی آماده پردازش نیست
buffer U بافری که اندازه اش طبق نیاز تغییر میکند
buffer U محلول تامپون
buffer U بافر
buffer U تامپون
buffer U ضربه گیر بالشتک
buffer U ماشین لرزنده
buffer U فضای ذخیره سازی موقت برای داده که در حافظه اصلی خوانده یا نوشته شود
buffer U کل حروفی که قابل نگهداری در بافر هستند
buffer U وسیلهای که به دستورات یا داده ها اجازه میدهد پیش از کامل شدن قبلی داده جدید وارد کنند
z buffer U محل از حافظه برای ذخیره اطلاعات بردار Z برای شی گرافیکی نمایش داده شده روی صفحه
buffer U حافظه میانجی
buffer U حافظه موقت
buffer U حافظه میانی
buffer U استفاده از فضای ذخیره سازی موقت تا وقتی که پردازنده یا رسانه آماده پردازش آن شود
buffer U مدار که سیستم را از آسیب ورودی سایر مدارها یا وسایل جانبی حفظ میکند
buffer U استفاده از فضای ذخیره سازی موقت در پورتهای ورودی یا خروجی تا وسایل جانبی آهسته بتوانند با CPU سریع کار کند
buffer U امپلی فایری برای جلوگیری ازتداخل مدارات
buffer U دافع اطاق خرج
buffer U ضربت گیر
buffer U پرداخت کردن
buffer U فضایی موقت ذخیره سازی برای دادهای که منتظر پردازش است
buffer U میانگیر
buffer U سپر
buffer U ضربت خور حائل
buffer U استفاده از میانگیر
cn solution U گازاشک اور مایع
solution U تادیه تسویه
solution U راه حل
solution U حل محلول
solution U شولش
solution U حل
solution U محلول
solution U پاسخ یک مشکل
cn solution U محلول گاز اشک اور
solution U چاره سازی
solution U انحلال
buffer storage U حافظه میانگیر
buffer storage U انباره میانگیر
buffer stock U موجودی احتیاطی
buffer stock U مواد اولیه ذخیره
buffer stock U موجودی ذخیره
keyboard buffer U حافظه موقت صفحه کلید
storage buffer U میانگیر انباره
buffer state U دولت کوچکی راگویند که بین دو کشور بزرگ واقع شده و از برخورد وبروز اختلاف بین انهاجلوگیری میکند
buffer state U دولت حایل
buffer stage U مرحله میانگیر
buffer stock U ذخیره اتکائی
disk buffer U میانگیر دیسک
refresh buffer U یک مکان حافظه موقت که درهنگام تازه کردن یک صفحه تصویر اصلاعات نمایش صفحه را نگاهداری میکند
output buffer U میانگیر خروجی
oil buffer U ضربت گیر روغنی یا دافع روغنی
off screen buffer U فضای RAM برای نگهداری تصویر پیش از نمایش آن روی صفحه
keyboard buffer U بافر صفحه کلید
elastic buffer U میانگیر ارتجاعی
elastic buffer U اندازه بافر که طبق نیاز تغییر میکند
disk buffer U بافر دیسک
buffer tank U تانکرحائل
buffer register U ثبات میانگیر
buffer area U ناحیه میانگیر
buffer zones U منطقه پیشگیری
buffer zones U منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
buffer zone U منطقه جلوگیری ازخطر احتمالی
buffer zone U منطقه پیشگیری
buffer zone U منطقه تامین
buffer stock U تامین ذخیره
buffer zones U منطقه تامین
buffer body U بدنه دافع
buffer capacity U فرفیت بافر
buffer pool U تعدادی میانگیر که در دسترس سیستم کنترل ورودی-خروجی هستند
buffer memory U حافظه میانیگر
buffer duo U دو پیاده مجاور در برابر دوپیاده مجاور با یک عرض فاصله
buffer distance U محوطه امنیت
buffer distance U حاشیه امنیت
buffer condenser U خازن میانگیر
buffer chamber U جان لوله محفظه ضربت گیر محفظه دافع
buffer chamber U اطاق خرج
solution of a problem U حل یک مسئله
solid solution U محلول جامد
soda solution U محلول جوش شیرین
soap solution U محلول صابون
soap solution U اب صابون
shellac solution U لاک الکل
saturated solution U محلول سیر شده
solid solution U کریستال مخلوط
solution of continuity U گسیختگی
solution polymerization U بسپارش محلولی
solution [process] U راه حل
unique solution U راه حل یگانه
unique solution U جواب منحصر بفرد
unique solution U راه حل منحصر بفرد
supersaturated solution U محلول ابر سیر شده
supersaturated solution U محلول فوق سیر شده
battery solution U محلول باتری
stock solution U محلول ذخیره
standard solution U محلول استاندارد
solution to a problem U راه حل یک مسئله
[procedure of] solution U راه حل
optimal solution U راه حل مطلوب
fehling solution U محصول فهلینگ
exothermic solution U انحلال گرماده
exact solution U حل دقیق
endothermic solution U انحلال گرماگیر
antifreezing solution U محلول ضد یخ
approximate solution U حل تقریبی
solution gas U گاز حل شده
solution of battery U الکترولیت باتری
danc solution U نوعی محلول شیمیایی برای رفع الودگی عوامل تاول زا
cutting solution U محلول برش
corner solution U راه حل گوشهای
benedict's solution U محلول بندیکت
caustic solution U محلول سوزاور
graph solution U حل ترسیمی
heat of solution U گرمای انحلال
optimal solution U راه حل بهینه
acid solution U محلول اسید
normal solution U محلول نرمال
metastable solution U محلول شبه پایدار
alkaline solution U محلول قلیایی
antifreezing solution U ضد یخ
iterative solution U راه حل تکراری
ideal solution U محلول ایده ال
soild solution U محلول جامد
buffer-bar [railway] U ضرب خور [قطار]
solution heat treatment U عملیات حرارتی محلول
A solution suddenly proffered itself. U ناگهان راه حلی به نظر رسید.
integral heat of solution U گرمای کل انحلال
molar heat of solution U گرمای مولی انحلال
substitutional solid solution U محلول جامد جانشینی
differential heat of solution U گرمای انحلال تفاضلی
total heat of solution U گرمای کل انحلال
We must find a basic solution. U باید یک فکر اساسی کرد
This would provide an obvious solution [to the problem] . U این می تواند یک راه حل واضح [به مشکل] فراهم می کند.
I racked ( cudgeled ) my brain to find a solution . U به مغزم فشارآوردم تا راه حلی پیدا کنم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com