English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
blue ribbon program U برنامه کاملی که در ابتدا و بدون هر گونه خطا یا مشکل اجرا شود
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
ribbon U میله جوهری که بین نوک چاپ و کاغذ قرار دارد
ribbon U تعداد هادیهای نصب شده در کنار یک دیگر برای ایجاد کابل مسط ح
ribbon U نوار
ribbon U روبان
ribbon U نوار ماشین تحریر
ribbon U نوار ضبط صوت وامثال ان
ribbon saw U اره نواری
ribbon U نوار فلزی
ribbon U تسمه تراشه
ribbon U ماده فلزی باریک و بلند
commendation ribbon U لنت نشان سپاس
ribbon bridge U پل تاشونده
ribbon vermicelli U رشته فرنگی باریک
suspension ribbon U لنت نشان
ribbon cable U کابل نواری
wire ribbon U گلابتون سرمه
suspension ribbon U لنت اویزان کردن نشان
carbon ribbon U ریبون پلاستیکی نازک با جوهر مشکلی که در چاپگر استفاده میشود
fibre ribbon U ریبون مخصوص ساخته شده برای چاپگر
ribbon microphone U میکروفن نواری
carbon ribbon U نوار کاربنی
ribbon microphone U میکروفون نواری
ribbon cartridge U کارتریج نوار
ribbon switch U مبدل فشار مداوم به الکتریسیته
service ribbon U لنت نشان خدمت
ribbon bridge U پل کرکرهای
multi strike printer ribbon U ریبون جوهری در چاپگر که بیشتر از یک بار قابل استفاده است
to look blue U افسرده یابوربنظرامدن
blue U اسمان
the blue U دریا
blue آبی
blue U نیلی
blue U مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
go off into the blue U آب شد و به زمین رفت
out of the blue U غیر منتظره
out of the blue <idiom> U غیرمتقربه
ox blue U ابی سیرمایل به ارغوانی
go off into the blue U ناپدید شدن
the blue U اسمان
blue U اسمان نیلگون
blue devil U دیو
blue devil U ال
blue devil U افسردگی
blue commander U فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
steel blue U رنگ ابی فولادی
blue shift U جابجایی به سوی ابی
blue print U رسم فنی
blue print U زمینه ابی
blue print U فون ابی
blue print U تون پلات ابی
blue brittleness U شکنندگی ابی رنگ
blue eyed U زاغ
blue moon U زمان دراز
blue liner U مدافع
blue key U نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
blue jay U زاغ کبود
blue jacket U سرباز نیروی دریائی
blue gun U لوله پرتاب ابی
blue forces U نیروهای ابی
blue forces U نیروهای خودی
blue flag U پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
blue moon U مدت طولانی
blue mud U گل کبود
blue eyed U ابی چشم
sky blue U رنگ ابی اسمان
blue vitriol U کات کبود
peacock blue U رنگ ابی طاووسی
peacock blue U رنگ ابی مایل بسبز
paris blue U جوهرابی روشن
paris blue U یکجور نیل فرنگی
once in a blue moon U گاه گاهی
navy blue U ابی سیر
navy blue U کبود
milori blue U ابی میلوری
methyl blue U ابی متیل
light blue U کبود
king's blue U رنگ ابی متوسط
intense blue U ابی سیر
indigo blue U ابی ایندیگو
powder blue U نیل رخت شویی
powder blue U گردلاجوردفرنگی
prussian blue U نیل فرنگی
bright blue U لاجوردی
bromthymol blue U ابی برم تیمول
sky blue U نیلگونی
sky blue U اسمانی
teal blue U رنگ ابی مایل به خاکستری
slate blue U رنگ ابی مایل به خاکستری
prussian blue U ابی پروس
cobalt blue U لاجورد
prussian blue U رنگدانه ابی رنگ اهن دار
dark blue U ابی سیر
dark blue سرمه ای
oxford blue U ابی سیر مایل به ارغوانی
blue chip U سهام مرغوب
blue jeans U شلوار کار ابی رنگ
blue jeans U شلوارکاوبوی
blue collar U کارگری
blue-collar U کارگری
blue chip U ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue blooded U نجیب زاده
blue-blooded U نجیب زاده
blue-black U آبیپررنگ
acid blue U ابی اسیدی
blue tit U پرندهایکوچکبابالسرودم آبیوسینهزرددراروپا
blue mussel U صدفدوکفهایآبی
blue cap U صدفکبود
blue beam U اشعهآبیکلاهکآبی
alkali blue U ابی قلیا
blue ball U توپآبی
true-blue U هوادار دو آتشه
royal blue U رنگ ابی مایل بارغوانی روشن
blue water U دریای ازاد
black and blue U کبود و سیاه
blue-chip U ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue-chip U سهام مرغوب
blue [joke] <adj.> U خشن [جوک]
blue [joke] <adj.> U زمخت [جوک]
a bolt from the blue U از غیب
once in the blue moon U خیلی بندرت
once in a blue moon <idiom> U به ندرت
blue in the face <idiom> U آرام گرفتن
She comes here once in a blue moon . U سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
It tends to be blue . It is bluish. U بیشتر برنگ آبی می زند
I kept saying it tI'll I was blue in the face. U آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
a bolt from the blue U مثل عجل معلق
ice-blue U آبیکمرنگ
electric-blue U آبیروشن
true-blue U پیرو متعصب
to by blue muder U فریاد کردن
blue bark U گزارش حرکت
blue book U هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue book U هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blue blood U نجیب زاده اشراف زاده
big blue U نام غیر رسمی IBM
big blue U IB
blue blood U عضو طبقه اشراف
big blue U ابی بزرگ لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری
blue bell U گزارش بدرفتاری
blue anealing U بازپخت ابی رنگ
blue baby U طفلی مبتلا به یرقان ازرق
blue bell U گزارش جنایت
blue bark U تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
thymol blue U ابی تیمول
thumb blue U نیل گلولهای یاقالبی
blue law U قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law U قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue laws U قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue line U خط دفاعی هاکی
blue laws U قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
to by blue muder U دادزدن
blue brittle U شکستگی ابی
to burn blue U شعله یا نور ابی دادن
blue fox U سگ روباه
blue book U کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
blue book U کتاب ابی
green with a blue tint U سبز مایل به ابی
They beat each other black and blue. U همدیگر را خونین ومالین کردند
his coat was in blue velvet U نیمتنه اش
his coat was in blue velvet U مخمل ابی بود
blue water school U انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
blue collar employees U کارگران
She talked tI'll she was blue in the face . U آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
blue yellow blindness U رنگ کوری ابی- زرد
white with blue stripes U سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
blue or copper vitriol U کات کبود
to beat black and blue U کوفته یاکبودکردن
blue or copper vitriol U زاج کبود
blue beam magnet U مغناطیس اشعه ابی
red, green, blue U سه اشعه تصویردرتلویزیون رنگی
the greenish hue of blue U حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
blue-eyed boy U دراصطلاح"تافتهجدابافته"
red, green, blue U سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال ورودی مجزا برای کنترل اشعههای قرمزوسبزوابی استفاده میکند
red green blue monitor U مانیتور قرمز- سبز- ابی
to drink till alls blue U بحدمستی نوشیدن
To be between the devil and the deep blue sea. U راه پس وپیش نداشتن
to drink till alls blue U مست شدن
to drink till alls blue U پاتیل شدن
blue chip personal computer U IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
acid alizarian blue black U ابی سیر الیزارین اسیدی
program U برنامه نوشتن
program id U شناسنامه برنامه
program U برنامه ریزی کردن
program U برنامه دارکردن
program U برنامه
program U برنامه تهیه کردن
program U برنامه دادن برنامه ریختن
program U دستور
program U نوشتن یا آماده کردن تعدادی دستورالعمل که کامپیوتر برای انجام عمل خاصی هدایت میکند
program U مجموعه حرکات اسکیت باز برنامه مسابقه ها در یک روز در محل معین
program U برنامه دستور
program U نقشه
program U روش کار پروگرام
program U دستور کار
program U مجموعه دستورات کامل که کامپیوتر را برای کار مشخصی هدایت میکند
wordprocessing program U برنامه واژه پردازی
program verification U عمل اثبات صحت کار یک برنامه داده شده
proprietary program U برنامه اختصاصی
vhsic program U Circuit Integration HighSpeed Very program برنامه مدار مجتمع بسیارسریع
program text U متن برنامه
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com