English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 200 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
blue devil U افسردگی
blue devil U ال
blue devil U دیو
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
To be between the devil and the deep blue sea. U راه پس وپیش نداشتن
Other Matches
go devil U ارابه دستی
devil U ابلیس
go devil U اژدر کوچک
to go to the devil U جهنم شدن
to go to the devil U بجهنم رفتن
go devil U ماشین بذرپاش دستی
go devil U لوله پاک کن مخصوص تمیز کردن لوله نفت
devil U دیو
devil U با ماشین خردکردن
the devil U امان
the devil U رای
devil U شیطان
devil U روح پلید
devil U تند و تیزکردن غذا
go devil U مین یا نارنجک کوچک
devil U نویسنده مزدور
devil's advocate <idiom> U [ارائه استدلال مخالف]
devil's advocates U کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
raise a devil U شلوغ کردن
devil's advocate U کشیشی که اعمال و سوابق مردهای را که قرار است تقدیس شده و saint شود به طور انتقادی بررسی میکند تامبادا عیبی از قلم افتاده باشد
devil's advocates U شریک شیطان
devil may care U لاقید
devil worship U شیطان پرستی
devil's claw U خفت پنجه دیوی
raise a devil U اشوب کردن
dare devil U بی پروا
devil may care U لاابالی
devil fish U چرتنه
devil fish U هشت پا
to raise the devil U شلوق کردن
devil fish U اختپوت
devil may care U بی باک
dare devil U نترس
dare devil U بی باک
devil may care U بی توجه به مقام
devil's claw U خفت پنجهای
devil's paternoster U ورد نفرین امیز
kill devil U طعمه ساختگی که دراب چرخ میخورد
devil-may-care <idiom> U نگرانی نداشتند
devil's advocate U شریک شیطان
He was working like the devil. U مثل شیطان کارمی کرد(پرتلاش)
dust devil U تنوره دیو
snow devil U بهمن
sea devil U ماهی کوسه
speak of the devil and he appears <idiom> U حلال زاده بودن
give the devil his due <idiom> U منصف بودن
go off into the blue U ناپدید شدن
go off into the blue U آب شد و به زمین رفت
ox blue U ابی سیرمایل به ارغوانی
the blue U اسمان
out of the blue U غیر منتظره
blue آبی
blue U نیلی
blue U مستعد افسردگی دارای خلق گرفته
blue U اسمان
to look blue U افسرده یابوربنظرامدن
the blue U دریا
out of the blue <idiom> U غیرمتقربه
blue U اسمان نیلگون
milori blue U ابی میلوری
navy blue U کبود
prussian blue U ابی پروس
prussian blue U رنگدانه ابی رنگ اهن دار
prussian blue U نیل فرنگی
powder blue U گردلاجوردفرنگی
once in a blue moon U گاه گاهی
peacock blue U رنگ ابی طاووسی
navy blue U ابی سیر
paris blue U جوهرابی روشن
paris blue U یکجور نیل فرنگی
oxford blue U ابی سیر مایل به ارغوانی
powder blue U نیل رخت شویی
peacock blue U رنگ ابی مایل بسبز
slate blue U رنگ ابی مایل به خاکستری
blue mussel U صدفدوکفهایآبی
blue tit U پرندهایکوچکبابالسرودم آبیوسینهزرددراروپا
blue-black U آبیپررنگ
electric-blue U آبیروشن
ice-blue U آبیکمرنگ
I kept saying it tI'll I was blue in the face. U آنقدر گفتم با زبانم مودرآورد
It tends to be blue . It is bluish. U بیشتر برنگ آبی می زند
She comes here once in a blue moon . U سالی ماهی یکبار می آید اینجا ( بسیار بندرت )
blue in the face <idiom> U آرام گرفتن
once in a blue moon <idiom> U به ندرت
once in the blue moon U خیلی بندرت
a bolt from the blue U از غیب
a bolt from the blue U مثل عجل معلق
blue [joke] <adj.> U زمخت [جوک]
blue [joke] <adj.> U خشن [جوک]
blue cap U صدفکبود
blue beam U اشعهآبیکلاهکآبی
teal blue U رنگ ابی مایل به خاکستری
sky blue U اسمانی
sky blue U نیلگونی
sky blue U رنگ ابی اسمان
steel blue U رنگ ابی فولادی
thumb blue U نیل گلولهای یاقالبی
thymol blue U ابی تیمول
to burn blue U شعله یا نور ابی دادن
to by blue muder U فریاد کردن
to by blue muder U دادزدن
true-blue U هوادار دو آتشه
blue law U قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue law U قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
blue laws U قوانین سخت و محدود کنندهی پیوریتانها که بر شمال ایالات متحده حاکم بود
blue laws U قوانینی که رقص و نمایش ومسابقات و حتی کار را در روز مقدس تحریم کند
true-blue U پیرو متعصب
blue ball U توپآبی
blue chip U ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue bark U تقاضای هزینه سفر و معاش حرکت
blue bell U گزارش جنایت
blue bell U گزارش بدرفتاری
blue blood U عضو طبقه اشراف
blue blood U نجیب زاده اشراف زاده
blue book U هر کتاب یا سند مستندوقابل اعتماد
blue book U کتاب ابی
blue book U کتابی است که وزارت امور خارجه هرکشور هر چند سال یک مرتبه منتشر و مسائل سیاسی عنوان شده در طی ان چندسال را تجزیه و تحلیل وروشن میکند
blue brittle U شکستگی ابی
blue brittleness U شکنندگی ابی رنگ
blue commander U فرمانده نیروهای خودی فرمانده نیروهای ابی
blue eyed U زاغ
blue eyed U ابی چشم
blue-collar U کارگری
blue flag U پرچم ابی برای علامت دادن بکسی که اتومبیل دیگری بدنبال و نزدیک اوست تا راه بدهد
blue forces U نیروهای خودی
blue forces U نیروهای ابی
blue bark U گزارش حرکت
blue baby U طفلی مبتلا به یرقان ازرق
blue anealing U بازپخت ابی رنگ
blue chip U سهام مرغوب
blue-chip U ژتون ابی رنگ که ارزش زیادی دارد
blue-chip U سهام مرغوب
black and blue U کبود و سیاه
blue water U دریای ازاد
royal blue U رنگ ابی مایل بارغوانی روشن
blue jeans U شلوار کار ابی رنگ
blue jeans U شلوارکاوبوی
blue collar U کارگری
blue blooded U نجیب زاده
blue-blooded U نجیب زاده
acid blue U ابی اسیدی
alkali blue U ابی قلیا
blue fox U سگ روباه
big blue U نام غیر رسمی IBM
big blue U IB
big blue U ابی بزرگ لقبی برای شرکت بین المللی ماشینهای تجاری
blue gun U لوله پرتاب ابی
blue moon U مدت طولانی
blue vitriol U کات کبود
bright blue U لاجوردی
bromthymol blue U ابی برم تیمول
blue print U رسم فنی
blue print U زمینه ابی
blue print U فون ابی
blue print U تون پلات ابی
dark blue سرمه ای
cobalt blue U لاجورد
blue shift U جابجایی به سوی ابی
blue mud U گل کبود
indigo blue U ابی ایندیگو
blue jacket U سرباز نیروی دریائی
methyl blue U ابی متیل
blue jay U زاغ کبود
blue key U نقطه کمکی ابی برای تنظیم عکس در موقع فاهر کردن فیلم
blue line U خط دفاعی هاکی
blue book U هرکتاب یانشریه رسمی دولتی
blue liner U مدافع
blue moon U زمان دراز
light blue U کبود
king's blue U رنگ ابی متوسط
intense blue U ابی سیر
dark blue U ابی سیر
white with blue stripes U سفید با خطهای ابی سفید باراه راه ابی
green with a blue tint U سبز مایل به ابی
his coat was in blue velvet U نیمتنه اش
his coat was in blue velvet U مخمل ابی بود
blue yellow blindness U رنگ کوری ابی- زرد
She talked tI'll she was blue in the face . U آنقدر حرف زد که زبانش مودرآورد
blue water school U انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
blue collar employees U کارگران
the greenish hue of blue U حالتی از رنگ ابی که به سبزی بزند
blue or copper vitriol U کات کبود
blue or copper vitriol U زاج کبود
to beat black and blue U کوفته یاکبودکردن
blue beam magnet U مغناطیس اشعه ابی
blue-eyed boy U دراصطلاح"تافتهجدابافته"
blue ribbon program U برنامه کاملی که در ابتدا و بدون هر گونه خطا یا مشکل اجرا شود
red, green, blue U سه اشعه تصویردرتلویزیون رنگی
They beat each other black and blue. U همدیگر را خونین ومالین کردند
red, green, blue U سیستم نمایش قوی که از سه سیگنال ورودی مجزا برای کنترل اشعههای قرمزوسبزوابی استفاده میکند
acid alizarian blue black U ابی سیر الیزارین اسیدی
to drink till alls blue U پاتیل شدن
blue chip personal computer U IB که در کشور کره توسط شرکت HYUNDAI ساخته میشودکامپیوترهای شخصی ارزان سازگار با
red green blue monitor U مانیتور قرمز- سبز- ابی
to drink till alls blue U مست شدن
to drink till alls blue U بحدمستی نوشیدن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com