English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
bi conditional operation U عمل دوشرطی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
conditional U فرآیندی که بستگی به نتیجه دیگری دارد
conditional U شرطی
conditional U مشروطه
conditional U موکول مقید
conditional U نامعلوم
conditional U مشروط
conditional U مقید
conditional U مین کننده وقوع چندین کار مشخص
conditional U شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditional U دستور برنامه سازی که جهش به بخشی از برنامه میکند در صورت برقراری شرطی
conditional U دستور برنامه سازی که کنترل برنامه را طبق خروجی یک رویداد غیر مستقیم میکند
conditional U نقط های که پس از آن برنامه نویس میتواند به انتهای مجموعهای دستور جهش کند که البته بستگی به داده یا وضعیت برنامه دارد
conditional U معلق
conditional confession U اقرار مشروط
conditional breakpoint U نقطه انفصال شرطی
conditional contract U عقد معلق
material conditional U شرطی منطقی [ریاضی] [منطقی]
conditional race U مسابقه مشروط با ارابه
conditional contract U عقد مشروط
conditional branch U انشعاب شرطی
conditional statement U حکم شرطی
conditional statement U دستور شرطی
conditional transfer U انتقال شرطی
conditional order U سفارش مشروط
conditional operator U عملگر شرطی
conditional jump U جهش شرطی
conditional instruction U دستورالعمل شرطی
conditional sale U بیع شرط
conditional probability U احتمال مشروط
conditional discharge U ازادی مشروط
conditional jump instruction U دستورالعمل پرش شرطی
not operation U عمل نفی
one way only operation U عملکرد فقط یک طرفه
either or operation U تابع منط قی که وقتی خروجی درست دارد که یک ورودی درست داشته باشد
to come into operation U قابل اجرا شدن
either way operation U ارسال داده در یک جهت روی کانال دوجهته
or operation U عمل یا
one way only operation U عملکردتنها یک طرفه
operation immediate U اقدام سریع
not operation U عمل نقض
to come into operation U دایر شدن
to come into operation U بکار افتادن
to come into operation U قابل اجراشدن
come into operation U قابل اجرا شدن
operation U کارکرد
co-operation U کار مشترک
co-operation U همکاری مشترک
to come into operation U قانونی درست شدن
to come into operation U قانون شدن
to come into operation U کاربرد پذیر شدن
operation U دستوری که نیاز به آدرس کردن اش نداشته باشد
operation U درستور العمل ریاضی که بر روی داده انجام میشود
operation U آزمایش هایی برای برنامه و آمادگی داده را بررسی می کنند
operation U 1-عملیات روی دو عملوند. 2-عملیات روی عملوند به صورت دودویی
operation U فرآیندی که روی بلاکی از داده انجام میشود
operation U عملی منط قی روی تعداد عملوند مربوط به قوانین جبربول
operation U عملیاتی که عملوندهای لازم را از حافظه دریافت می کنند. عملیات را انجام می دهند و نتیجه را برمی گردانند به حافظه
operation U دستور بعدی برای اجرا را می خوانند
operation U گردش جنبش
operation U بهره برداری
operation U عملکرد
operation U وابسته به عمل عملکرد
operation U عملیات
operation U عمل کردن
operation U به کارانداختن
operation U عمل جراحی
operation U کارکردن با یک وسیله
operation U کار
operation U عمل منط قی که از دو ورودی یک خروجی تولید میکند
operation U عمل
operation U بخشی از حلقه ماشین در حین اجرای دستور
operation U سخت افزار مبدل دستور که ماشین
operation U به اجرا
operation U بخشی از دستور زبان اسمبلی که حاوی نشانههای کد اجرا باشد
operation U ترتیب ای که عملیات دستور انجام می شوند
operation U مدت زمانی که عملیات باید حلقه اجرا را طی کند
operation U دستور برنامه که کاری انجام نمیدهد
operation U ثباتی که حاوی در حین اجرا حاوی که اجرا باشد
operation U کار کردن
operation U بخشی از دستور کد ماشین که عملی باید انجام شود را مشخص میکند
operation U گرداندن
operation U اداره
operation U عمل جراحی عمل
operation U گردش
parallel operation U عملکرد موازی
operation map U نقشه عملیاتی
parallel operation U عملیات موازی
parallel operation U عمل موازی
operation map U نقشه عملیات
operation of contract U نفوذ قرارداد
operation overlay U کالک عملیاتی
operation order U دستور عملیاتی
operation research U تحقیق درعملیات
operation order U دستورعملیات
operation research U پژوهش عملیاتی
operation overlay U کالک عملیات
operation manager U مدیر عملیات
operation decoder U عمل شناس
operation analysis U تحلیل عملکرد
operation analysis U عمل کاوی
operation center U مرکز عملیات
one step operation U عمل تک مرحله
on line operation U عمل درون خطی
offline operation U عمل برون خطی
off line operation U عملکرد برون خطی
operation code U رمزالعمل
operation code U کد عملیاتی
no address operation U دستویر که نیازی به آدرس در خود ندارد
nonidentity operation U عمل ناهمانی
no operation instruction U دستور برنامه نویسی که کاری انجام نمیدهد
operation annexes U پیوستهای عملیاتی
operation code U رمز عمل
no operation instruction U OPERATION NO
operation decoder U عمل گشا
online operation U عمل درون خطی
point operation U عمل نقطهای
unary operation U عملیات محاسبه روی یک عملوند مثل عمل منط قی NOT
unary operation U عمل یگانی
two way simultaneous operation U عملکرد همزمان دو طرفه
two way alternate operation U عملکرد متناوب دو طرفه عملکرد جانشین دوگانه
transformer operation U عملکرد یا طرزکارترانسفورماتور
transfer operation U عمل انتقال
the machine is in operation U ماشین در گردش است ماشین دایر است
unattended operation U عملکرد بی مراقب
unattended operation U سیستمی که بدون نیاز به اپراتور یا شخص دیگر برای بررسی کار میکند
to put something into operation U دستگاهی [کارخانه ای] را راه انداختن [مهندسی]
binary operation U عمل دوتایی [ریاضی]
Operation room. U اتاق عمل ( بیمارستان )
A surgical operation . U عمل جراحی
operation keys U کلیدهایعملیات
unattended operation U عملکردبی مراقب
unattended operation U هملکرد مراقبت نشده
the four fundamental operation U چهارعمل اصلی
the breathing operation U کاردم زدن عمل تنفس
serial operation U عمل نوبتی
revenue operation U عملکرد
rescue operation U عملیات نجات
ready for operation U اماده کار
pseudo operation U عملواره
synchronous operation U عملیات همزمان
pseudo operation U شبه عمل
serial operation U عملیات سری
string operation U عملیات رشتهای
telephone operation U طرز کار تلفن کار تلفن
telephone operation U عملکرد تلفن
synchronous operation U عمل همگام
symmetry operation U عمل تقارن
surgical operation U دست کاری
surgical operation U عمل جراحی
string operation U عملکردرشتهای
privieged operation U عمل ممتاز
dyadic operation U عملکرد دوتایی
continous operation U عملکرد پایدار
continous operation U کار دائمی
concurrent operation U عملکرد همزمان
concept of operation U تدبیر عملیاتی
computer operation U عملیات کامپیوتر
computer operation U عملکرد کامپیوتری
component operation U عناصر عملیاتی
cesarian operation U عمل بچه دراوردن ازغیرمجرای طبیعی
boolean operation U عمل منط قی روی چند عملوند با استفاده از قوانین جبر بول
contouring operation U کار فرم دهی
contouring operation U فرم کاری
conversational operation U عملیات محاورهای
dyadic operation U عمل دودویی با استفاده از دو عملوند دودویی
dyadic operation U عمل دوتایی
duplex operation U کارکرد یا عملکرد دوبل مکالمه تلفنی دو طرفه
dual operation U عمل همزاد
destructive operation U عملیات مخرب
dagger operation U عمل خنجری
cycle of operation U جریان عمل جنگ افزار
cycle of operation U دوره عمل سلاح
boolean operation U عملگر منط قی مثل " و" و " یا " و...
boolean operation U کلمه دودویی که در آن هر بیت نشان دهنده درست یا نادرست است با استفاده از اعداد 0 و 1
boolean operation U یکی از دو مقدار ممکن درست یا نادرست
autonomous operation U عملیات ازاد
autonomous operation U عملیات مستقل
attended operation U عملکرد با مراقب
attended operation U فرآیندی که در صورت وقوع مشکل یک عملگر آماده دارد
arithmetic operation U عمل محاسباتی
arithmetic operation U عمل حسابی
arithmetic operation U عمل ریاضی
arithmetic operation U عملیات حسابی
area of operation U منطقه عملیات
auxiliary operation U عمل کمکی
auxiliary operation U عملیات کمکی عملکرد کمکی
base operation U عملیات پایگاهی
boolean operation U عمل منط قی که از دو کلمه یک نتیجه ایجاد میکند مثال " و "
boolean operation U جدول نمایش دو کلمه دودویی عملوند عمل و نتیجه
boolean operation U عمل منط قی روی فقط یک کلمه مثل " NOT ". نقیض
boolean operation U عمل بولی
boostrap operation U عملکرد سیستم دینامیکی که دران سیکل اولیه به کمک نیرویا نیروهای خارجی شروع میشود ولی بدون ان ادامه مییابد
block operation U عملیات بلوک
binary operation U عملکرد دودوئی
binary operation U عمل دودوئی
binary operation U عمل دودویی
amphibious operation U عملیات اب خاکی
emergency operation U بهره برداری اضطراری
emergency operation U کارکرد
indirect operation U عملکرد غیرمستقیم
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com