English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 87 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
benchmark problem U کار یا برنامه بررسی اعتبار کارایی سخت افزار یا نرم افزار
benchmark problem U مسئله محک
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
benchmark U محک
benchmark U معیار
benchmark U نشانهای در اندیس که مهم است و قابل مقایسه با سایر نشانه هاست
benchmark U برنامه بررسی کارایی نرم افزار یا سخت افزار یک سیستم
benchmark U مبنا
benchmark U نشان
benchmark U پایه
benchmark problebm U مسئله محک
Dhrystone benchmark U سیستمی آماری برای اندازه گیری و مقایسه کارایی کامپیوتر
benchmark program U برنامه محک
benchmark tests U ازمایشات محک
No problem at all. It is quite all right . U مانعی ندارد
If this is your problem , it is no problem , it is no problem . U اگر گرفتاریت فقط اینست که اصلا" گرفتاری نیست
Is that enough to be a problem? U آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
What's the problem? U مشکل کجاست؟
problem U خرابی یا اشکال در سخت افزار یا نرم افزار
problem U سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
problem U مشکل
problem U معما موضوع
problem U مسئله
problem U چیستان
problem U مساله
problem U زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
problem U واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
problem U یافتن پاسخ برای مشکلی
problem U یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
problem state U وضعیت مسئله
problem state U حالت مسئلهای
problem solving U حل مسئله
problem program U برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
problem program U برنامه مسئلهای
problem plav U نمایشی که موضوع ان مسئلهای باشد
A problem is a chance for you to do your best. U مشکل فرصتی است برای شما تا نهایت تلاشتان را بکنید.
problem-free <adj.> U بدون دردسر
problem statement U حکم مسئلهای
solution of a problem U حل یک مسئله
the heart of the problem U اصل مساله
to crack a problem U مسئله ای را حل کردن [ریاضی یا فیزیک]
Problem - solving . U گره گشایی ( رفع مشکل )
My only problem is money . U تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
test problem U مسئله ازمابنده
solution to a problem U راه حل یک مسئله
problem oriented U مسئله گرا
problem identification U بازشناسی مشکل
problem identification U شناسایی مسئله
identification problem U مسئله شناسائی
identification problem U مسئله تعیین هویت
feeding problem U مشکل تغذیه
eight queens problem U مسئله هشت وزیر شطرنج
domestic problem U مساله خانوادگی
determinate problem U مسئله ایی که یک یا چندراه حل معین دارد
definition of a problem U تعریف یک برنامهThe
chess problem U معما
chess problem U مسئله شطرنج
check problem U مسئله ازمایشی
check problem U مسئله مقابلهای
problem-solving U مساله گشایی
problem-free <adj.> U بدون زحمت
problem definition U تعریف مسئله
problem child U فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
problem description U شرح مسئله
problem file U پرونده مسئلهای
problem child U فرزند مسئله دار
problem child U کودک مشکل افرین
problem checklist U فهرست مشکلات
problem box U جعبه مساله
problem behavior U رفتار مشکل افرین
problem analysis U تجزیه و تحلیل مسئله
problem description U تشریح مسئله
More money is not the answer to this problem. U پول بیشتر حل این مسئله نیست.
to face a serious problem for the country U روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country U مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
It is an extremely complicated problem. U مسأله بسیار پیچیده ایست
We are confronting a difficult problem. U با مسأله مشکلی روبرو هستیم
problem oriented language U زبان باگرایش مسئله
problem oriented language U زبان مسئله گرا
on line problem solving U حل مسئله بطور درون خطی
mooney problem checklist U مشکل سنج مونی
mind body problem U مساله تن و روان
This would provide an obvious solution [to the problem] . U این می تواند یک راه حل واضح [به مشکل] فراهم می کند.
The real problem is not whether machines think but whether men do. U مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
one's biggest worry [problem number one] U بزرگترین نگرانی
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. U زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a knotty problem. U گره از مشکلی باز کردن ( گشودن )
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts. U مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com