English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
balanced handle U دسته تعادل
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
well balanced U سالم سلیم موزون باقرینه
well-balanced U سالم سلیم موزون باقرینه
balanced U متوازن
balanced U متعادل
balanced stock U ذخیره اماد متعادل
balanced state U حالت متعادل
balanced circuit U اتصال سیمتریک
balanced actuator U سیلندر پیستون محرک هیدرولیکی
balanced budget U بودجه متوازن
balanced circuit U مدار متعادل
balanced winder U پله مارپیچ
balanced rudder U سکان متعادل
balanced reaction U واکنش موازنه شده
balanced mobilization U بسیج متعادل اماد ذخیره تهیه اماد ذخیره به طورمتعادل
balanced load U بار خارجی متعادل
balanced line U تعادل تعداد مهاجمان در وسط
balanced state U حالت تعادل
balanced economy U balanced
balanced design U طرح با تراز یکسان
balanced supply U اماد متعادل شده
balanced supply U امادبررسی شده
balanced system U سیستم متعادل
balanced window U پنجره چرخان
spring balanced U ترازوی فنری
balanced state U حالت متوازن
balanced tackle U وضع متعادل وسایل ماهیگیری
balanced polyphase system U مدار چند فاز متوازن
balanced growth model U الگوی رشد متوازن
cyclically balanced budget U بودجه متوازن ادواری
balanced plain weave U گلیم باف فرش
balanced budget theorem U قضیه بودجه متوازن
balanced budget multiplier U ضریب بهم فزاینده بودجه متوازن
balanced transmission line U سیم انتقال متقارن
balanced pressure torch [مشعل با فشار متعادل]
balanced control surfaces U سطوح فرامین اصلی دارای قسمت دیگری در جلوی خط لولا
balanced armature unit U جوشن متعادل
balanced plain weave U بافت ساده یک رو یک زیر
multiplier effect of a balanced budget U اثر بهم فزاینده بودجه متوازن
this will a for a handle U بکارمن نمیخورد
the handle to one's name U لقب
take-up handle U دستهسوارکننده
to handle something U چیزی را تحت کنترل آوردن [وضعیتی یا گروهی از مردم]
this will a for a handle U بدرمن نمیخورد
handle U دست زدن
handle U قبضه شمشیر دستگیره جابجا کردن
handle U دسته گذاشتن
handle U رفتار کردن استعمال کردن
handle U سروکارداشتن با
handle U قبضه شمشیر
handle U بکار بردن
handle U دست زدن به
handle U وسیله لمس
handle U احساس بادست
handle U دسته
handle U دستکاری کردن
handle U دستگیره
handle U گیره نگهدارنده
handle U دست داشتن دسته
handle U نمایش مربعی کوچک که قادر به تغییر شکل پنجره یا شی گرافیک است
handle U شمارهای که فایل فعال را مشخص میکند در برنامهای که به فایل دستیابی دارد
handle U گیره
handle U ضامن دستگیره
handle U با دست عمل کردن
handle U خرید و فروش کردن
handle U مانور کردن
handle U اداره کردن بازی مددکاری بوکسور
handle U سیم بین چکش و دستگیره
guide handle U دستهیراهنما
gun handle U دستهتلمبه
half handle U نیمدسته
insulated handle U دستهعایقدار
traversing handle U دستهعرضی
grip handle U جادستی
grab handle U دستگیره
elevating handle U دستهبالابر
door handle U دستگیرهدر
cross handle U ضامنضربدری
charging handle U دستهینشانگیر
knob handle U دکمهدستی
lifting handle U دستهبلندکننده
to handle something with care U چیزی را با احتیاط جابجا کردن
fly off the handle <idiom> U از کوره در رفتن
The handle of the bucket has come off. U دسته سطل کنده شده
door-handle U دستگیرهدر
door-handle U اهرم در
types of handle U انواعدسته
turning handle U دستهچرخشگر
starter handle U دستهآغازگر
side handle U دستهجانبی
shaped handle U دستهحالتدهنده
safety handle U دستهایمنی
retractable handle U دستهجمعشو
pull handle U دستهکشش
carrying handle U دستهحمل
capstan handle U هندل
lever handle U دستگیره اهرم
knurled handle U دستگیره اج دار
jug handle U شکاف به عرض دست
scoop handle U مشته
handle the ball U دست زدن توپزن به توپ
handle escutcheon U روقفلی دسته
handle escutcheon U روقفلی فرمان
handle bar U دسته موتورسیکلت
handle bar U فرمان
handle bar U دسته دوچرخه
hammer handle U دسته چکش
file handle U دسته سوهان
crank handle U اهرم دستی
carrier handle U دسته حمل
carrier handle U دستگیره حمل
man handle U با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
operating handle U دستگیره عامل
the handle of the face U بینی
the handle of the face U دماغ
reshape handle U دایره کوچک نمایش داده شده روی یک فریم اطراف یک شی یا تصویرکه کاربرمیتواندانتخاب کند وبکشد تا شکل فریم یا شی گرافیکی را تغییردهد
auxiliary handle U دستهکمکی
pump handle U زیاد تکان دادن
basket handle U گذرگاهبهشکلدستهزنبیل
operating handle U دستگیره راه اندازی
brake handle U ترمزدستی
carriage handle U دستگیرهحامل
operating handle U دستگیره کولاس
star handle U دستگیره گردان
figure skiing handle U دستهچوباسکی
air brake handle U دستهترمزهوایی
handle with kid gloves <idiom> U باکسی همکاری دقیق داشتن
The door – handle has broken off. U دسته درشکسته است
window winder handle U دستگیرهحرکتدهندهشیشه
pistol grip handle U دستهنگهدارندهپیستون
oxygen control handle U دستهکنترلاکسیژن
inside door handle U دستگیره داخل درب اتومبیل
interior door handle U دستهداخلدر
anti-vibration handle U دستهضدلغزش
handle bar arm U دسته فرمان
Handle the boxes with care. U جعبه ها رابا احتیاط جابجا کنید
I can handle (cope with) hom. U از پس اوبرمی آیم
To fly into a rage. To foly off the handle. U آتشی شدن (ازکوره دررفتنن )
I wI'll show you! Who do you think you are ?I know how to handle (treat) people like you ! U خیال کردی! خیالت رسیده ! ( درمقام تهدید )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com