Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
average kinetic energy
U
انرژی متوسط جنبشی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
kinetic energy
U
کارمایه جنبشی
kinetic energy
U
نیروی فعال
kinetic energy
U
انرژی جنبنده
kinetic energy
U
انرژی سینتیک
kinetic energy
U
نیروی ناشی ازحرکت
kinetic energy
U
انرژی حرکتی
kinetic energy
U
انرژی جنبشی
kinetic
U
جنبشی
kinetic
U
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
kinetic art
U
هنر جنبشی
kinetic friction
U
اصطکاک جنبشی
kinetic theory
U
نظریه جنبشی
kinetic theory
U
فرضیه حرکت ذرات کوچک اجسام
kinetic stability
U
پایداری سینتیکی
kinetic stability
U
پایداری جنبشی
kinetic sculpture
U
پیکره سازی متحرک
kinetic pressure
U
فشار سینتیک
kinetic lead
U
سبقت مربوط به شتاب یاانرژی سینتیک
hydro kinetic
U
وابسته به حرکت مایعات ونیروی محرکه مایعات
kinetic equilibrium
U
تعادل سینتیکی
Kinetic architecture
U
معماری جنبشی
kinetic art
U
جم هنر
kinetic theory of heat
U
عقیده نظری نسبت باینکه گرماازجنبش ذرات پیدامیشود
kinetic isotope effect
U
اثر سینتیکی ایزوتوپ
average particular
U
خسارت وارده بر کشتی
with average
U
شامل خسارات خصوصی وجزئی
average value
U
مقدار میانگین
average out
U
میانگین در نظر گرفتن
average value
U
میانگین
average value
U
مقدار متوسط
particular average
U
خسارات جزئی
particular average
U
خسارت خاص
particular average
U
خسارت جزئی
average value
U
ارزش میانگین
over-average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
with particular average
U
مشمول خسارات خاص
on average
[on av.]
U
روی هم رفته
on average
[on av.]
U
در حالت کلی
on average
[on av.]
U
در میانگین
above average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
over-average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
above-average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
above average
<adj.>
U
بیش از حد متوسط
over-average
<adj.>
U
بیشتر از حد متوسط
above average
<adj.>
U
بالاتر از حد متوسط
average
U
میانه متوسط
average
U
متوسط خسارت در بیمه
average
U
خسارت بحری
average
U
معدل گرفتن
average
U
میانگین گرفتن به دست اوردن مقدار متوسط
average
U
مقدار متوسط
average
U
معدل میانگین
average
U
خسارت
average
U
روی هم رفته
average
U
درجه عادی میانگین
average
U
پیدا کردن
average
U
میانه قرار دادن میانگین گرفتن
average
U
رویهمرفته بالغ شدن
average
U
میانگین
average
U
متوسط
average
U
میانگاه
average
U
حد متوسط
average
U
معدل
average
U
عدد بدست آمده از جمع چندین عدد تقسیم آنها را بر تعداد این اعداد
average
U
حد وسط
average
U
میانگین موفقیت
average
U
ایجاد میانگین
average
U
متوسط زمان لازم که کاربر باید صبر کند تا به خط ارتباطی دسترسی پیدا کند
average
U
متوسط زمانی لازم از وقتی که تقاضا فرستاده میشود و داده برگردانده میشود
average
U
میانگین ناشی از محاسبه چندین عامل که ارزشی بیشتر از سایرین دارد
average
U
در حالت کلی
average
U
میانگین حسابی متوسط حسابی
simple average
U
میانگین ساده
average speed
U
سرعت متوسط حرکت
moving average
U
میانگین متحرک
average strength
U
استعداد پرسنلی متوسط میانگین استعداد پرسنلی
monthly average
U
متوسط ماهیانه
average speed
U
سرعت متوسط
average revenue
U
قیمتی که خریدارمی پردازد
average revenue
U
قیمت عادی
average revenue
U
درامد متوسط
average yield
U
بازده متوسط
average return
U
بازده متوسط
average radius
U
شعاع میانگاه
average radius
U
شعاع میانه
free of all average
U
معاف از هرگونه خسارت
with pwrticular average
U
مشمول خسارت خاص
average key
U
کلیدوسط
moving average
U
میانگین غلتان
weighted average
U
متوسط وزنی
weighted average
U
میانگین موزون
weighted average
U
میانگین وزنی
goal average
U
گل شماری
goal average
U
گل اواژ
composite average
U
معدل امتیاز بازیگر بولینگ
general average
U
خسارت دریایی عمومی خسارت کلی
bowling average
U
معدل امتیاز بازیگربولینگ
bowling average
U
میانگین امتیازهای توپ انداز
batting average
U
میانگین تعدادامتیازهای یک دور بازی کریکت
batting average
U
میانگین توپزنی
average voltage
U
ولتاژ متوسط
free of particular average
U
معاف از خسارات جزئی
Nikkei average
U
شاخصسهام درژاپن
average adjuster
U
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average deviation
U
انحراف متوسط
average deviation
U
انحراف میانگین
average discharge
U
بده میانگین
average discharge
U
بده متوسط
average efficiency
U
بازده متوسط
average error
U
خطای میانگین
average stater
U
کارشناس تعیین خسارت بیمه
average expense
U
هزینه متوسط
average flow
U
جریان متوسط
average heading
U
جهت متوسط مسیر
average heading
U
جهت متوسط هواپیما
average input
U
نهاده متوسط
average depth
U
عمق متوسط
average costs
U
معدل هزینه کل محصولات
average cost
U
میانگین هزینههای تولیدی هر واحد
average adjustment
U
تصفیه خسارت
average available discharge
U
بده میانگینی دسترس
average available discharge
U
بده متوسط مفید
average bond
U
ضمانت نامه جبران خسارت
average bond
U
ضمانتنامه پرداخت خسارت دریائی
average clause
U
بند یا ماده خسارت
average clause
U
عبارتی که در بیمه نامه دریایی درج میشود و حاکی از ان است که برخی از کالاهااز شمول این خسارت خارج میباشد
average conditions
U
شرایط عادی
average conditions
U
شرایط متوسط
average cost
U
هزینه متوسط
average cost
U
میانگین هزینه
average intensity
U
شدت جریان متوسط
average output
U
محصول متوسط
average product
U
محصول متوسط
average price
U
میانگین قیمت
average price
U
قیمت متوسط
average life
U
عمر متوسط اقلام دارائی
average life
U
عمر میانگین
average life
U
عمر متوسط
average payment
U
پرداخت متوسط
average product
U
تولید متوسط
average flow
U
بده میانگین
average productivity
U
بهره دهی متوسط
average latency
U
تاخیر متوسط
average latency
U
رکود متوسط
average productivity
U
بازدهی متوسط
average evoked potential
U
پتانسیل فراخوانده متوسط
earned run average
U
میانگین امتیاز کسب شده
average degree of polymerization
U
درجه متوسط بسپارش
average purchase rate
U
نرخ متوسط خرید
average seek time
U
مدت متوسط جستجو
average revenue product
U
درامد متوسط محصول
average propensity to save
U
y/s= APS
average propensity to consume
U
میل متوسط به مصرف نسبتی از درامد که به مصرف اختصاص می یابد
average reaction rate
U
مقدار متوسط واکنش
average reaction rate
U
سرعت متوسط واکنش
average annual precipitation
U
متوسط بارندگی سالینه
average net return
U
بازده خالص متوسط
pass completion average
U
میانگین موفقیت بازیگر درگرفتن پاس
fair average quality
U
کیفیت متوسط مناسب
annual average score
U
میانگین نمره سالیانه تعرفه خدمتی
free of general average
U
معاف از خسارات عمومی
time average symmetry
U
تقارن میانگین زمانی
general average statement
U
صورت یا اعلامیه خسارت کلی
average variable cost
U
متغیر
average variable cost
U
هزینه متوسط
average variable cost
U
هزینه متوسط متغیر
average propensity to save
U
میل متوسط به پس انداز نسبتی از درامد که به پس انداز اختصاص می یابد
average cost pricing
U
قیمت گذاری بر اساس هزینه متوسط
average tax rate
U
نزخ متوسط مالیات
average total cost
U
هزینه متوسط کل
average marginal relationship
U
رابطه مفاهیم متوسط ونهائی
average limit of ice
U
حد متوسط یخ
average fixed cost
U
هزینه ثابت متوسط
average molecular speed
U
سرعت مولکولی متوسط
weight average degree of polymerization
U
میانگین وزنی درجه بسپارش
reasonable of average wage fair
U
اجرت المثل
number average degree of polymerization
U
میانگین عددی درجه بسپارش
number average molecular weight
U
میانگین عددی وزن مولکولی
average daily traffic
[ADT]
U
متوسط ترافیک روزانه
long run average cost curve
U
منحنی هزینه متوسط بلند مدت
energy
U
قوه فعلیه
energy
U
زور
energy
U
کارمایه
energy
U
توانایی کار
energy
U
ورج
energy
U
نیرو
energy
U
توانایی
energy
U
انرژی
energy
U
قدرت
energy
U
قوه بنیه
low energy
U
انرژی کم
mutual energy
U
انرژی متقابل
mechanical energy
U
انرژی مکانیکی
muzzle energy
U
نیروی یک گلوله در موقع خروج از لوله
ionization energy
U
انرژی یونیزاسیون
ionization energy
U
انرژی یونش
intrinsic energy
U
انرژی موجود در یک ترکیب شیمیایی انرژی ذاتی
pairing energy
U
انرژی زوج شده
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com