English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
appointed by an official order U حکمی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
marching order [travel order] U دستور پیشروی [ارتش]
appointed <adj.> <past-p.> U گسترش یافته
well-appointed U دارای تجهیزات یا اثاثیهی خوب
appointed <adj.> <past-p.> U بکار رفته
appointed <adj.> <past-p.> U بکاربرده شده
self-appointed U منصوب شده بوسیله خویشتن
self-appointed U خودگمارده
self appointed U خودگمارده
appointed U مامور
appointed U انتصابی
self appointed U منصوب شده بوسیله خویشتن
appointed <adj.> <past-p.> U قرار داده شده
appointed <adj.> <past-p.> U نصب شده
appointed <adj.> <past-p.> U مستقر شده
well-appointed U خوب مبلمان شده
appointed share U سهم مفروز
appointed days U قرار های ملاقات
appointed days U وعده های ملاقات
appointed days U تاریخ ها
appointed day U تاریخ
appointed day U وعده ملاقات
appointed day U قرار ملاقات
he was appointed to inspect it U مامور شد ان را بازرسی کند
counsel appointed U وکیل مسخر یاتسخیری در امور مدنی
counsel appointed U a represent associationto bar the litigantby
appointed share U حصه مفروز
court-appointed defending counsel U وکیل تسخیری
court-appointed attorney for the defense [American E] U وکیل تسخیری
official U قانونی
official U موثق و رسمی
official U عالیرتبه رسمی
official U تشریفاتی
official U اداری
official U مامور
official U کارمند
official U صاحب منصب
official U کارمند دولت
official U رسمی
lead official U سرداور
leading official U سرداور
extra official U غیر رسمی
official communications U مکاتبات اداری
official liquidator U مدیر تصفیه
official receiver U اعتصاب رسمی
building official U بازرسان ساختمان
semi official U نیمه رسمی
official gazette U روزنامه رسمی
official jurnal U روزنامه رسمی
official meeting U ملاقات رسمی
official meeting U اجتماع رسمی
official language U زبان رسمی
official notification U افهارنامه
official oath U سوگند قانونی یا رسمی
official prices U قیمتهای رسمی
official rate U نرخ رسمی
official receipt U رسید رسمی
official religion U دین رسمی
official submission U مناقصه عمومی
official visit U بازدید رسمی فرمانده
official communications U ابلاغیه رسمی
official channels U طرق رسمی
official receiver U مدیر تصفیه
official receiver U اعتصاب باجایزه سندیکا
extra official U بیرون ازوفایف اداری
official deed U سند رسمی
official receiver U عضو نافر
official calibration U واسنجی رسمی [مهندسی]
He is a corrupt official . U مأمور فاسدی است ( رشوه می گیرد وغیره )
official authorities U مراجع رسمی
official channels U مجاری رسمی
line official U داور خط تجمع
official document U سند رسمی
certificate [official document] U مدرک
certificate [official document] U گواهی
To hold an official inquiry. U تحقیق رسمی بعمل آوردن
official log book of a ship U دفتر ثبت
in order U دایر
first order U مرتبه اول
in order that i may go U برای اینکه بروم
in order U صحیح
in order U درست
in order that U تا اینکه
in order that he may go U برای اینکه برود
in order that U برای اینکه
second order U مرتبه دوم
in order to ... U برای [اینکه]
in order to ... U تا [اینکه ]
order [placed with somebody] U دستور [ازطرف کسی]
order [placed with somebody] U سفارش [ازطرف کسی]
well-order U خوش ترتیب [ریاضی]
in order to <idiom> U اعتماد شخص را بدست آوردن
to order <idiom> U به ترتیب
out of order <idiom> U کارنکردن
In this order. In this way. U باین ترتیب
order about U پیوسته پی فرمان فرستادن
order off U حکم خروج
out of order U درهم برهم
out of order U نادرست
out of order U خراب
out of order U از کار افتاده
re order U سفارش دوم باره
to the order of U بحواله کرد
to the order of U به حواله کرد
to the order of U در وجه
out of order <idiom> U برخلاف قانون ،نامناسب
order U سفارش
order U سفارش دادن
order U ترتیب انجام کار
order U سفارش دادن تنظیم کردن
order U دستور سفارش
order U منظم کردن
order U ن
order U رتبه
order U دستور دادن سفارش
order U شیوه
order U فرمان نظم
order U خرید سفارش خرید
by order of U فرمان
by order of U حسب الامر
order U نظم دادن
order U مرتب کردن
order U نظم
order U نظام معماری
order U حکم
order U حواله
order U حواله کرد حواله کردن دستور
order U سفارش دادن کالا یا جنس
order U امر
order U ترتیب
order U سبک معماری
order U دستورالعمل دستور
order U دستورعملیاتی
order U دستورالعمل
order U کد عمل
order U پردازندهای که عملیات ریاضی و منط قی را کدگشایی کند و انجام میدهد مط ابق کد برنامه
order U راسته
order U دستور
order U دستور دادن
order U سفارش دادن دستور دادن
order U مرتبه
stop order U دستور عدم پرداخت از طرف صادر کننده سند مالی به مرجع پرداخت کننده
reculaulation order U تنظیم محاسبه مجدد
review order U لباس وتحملات سان
sort order U نظم ترتیب
superior order U امر مافوق
review order U لباس وتجهیزات و وسائل کامل
route order U ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
alphabetical order U به ترتیب حروف الفبا
second order conditions U شرایط ثانوی
second order conditions U شرایط مرتبه دوم
short order U خوراکی که زود مهیا میشود
route order U فرمان ستون راه رو
second order factor U عامل مرتبه دوم
second order reaction U واکنش مرتبه دوم
alphabetical order U ترتیب رکوردها
referral order U درخواست برای اماد غیرموجود یا جایگزین در انبار
ascending order U ترتیب صعودی
pay order U لیست پرداخت حقوق
partial order U ترتیب جزئی
partial order U پاره ترتیب
assembly order U دستور مونتاژ وسایل
assembly order U دستورتعمیر دستور جمع شدن درنقطه تجمع
order time U زمان سفارش کالا
in good order <adj.> U مرتب
in good order <adj.> U منظم
order off the field U حکم خروج
order of the day U دستور جلسه
order of the day U معادل agenda
pay order U سندپرداخت حقوق
order of service U سوت داور بمعنای دستورسرویس دادن
payable to order U قابل پرداخت به حواله کرد
purchase order U سفارش خرید
purchase order U دستور خرید
public order U نظم عمومی
provisional order U دستور موقت اداری
processing of the order U انجام سفارش
probation order U دستور یا حکم تعلیق مجازات
post order U حواله پستی
in good order <adj.> U تروتمیز
place an order U سفارش دادن
phantom order U قرارداد تولید وسایل نظامی درزمان جنگ قرارداد تبدیل کارخانههای شخصی به کارخانجات نظامی
order of the day U برنامه روزانه
superior order U دستور مافوق
pecking order U سلسله مراتب دانه چینی
money order U حواله پستی وتلگرافی
call-up order U دستور به خدمت [سربازی]
good order U خوش ترتیب [فلسفه]
mail order U سفارش کالا بوسیله پست
pecking order <idiom> U راه ارتباط بایکدیگر
mail order U سفارش از طریق پست فروش مکاتبهای
standing order U دستور جاری
My stomach is out of order. U مزاجم مرتب کارنمی کند
Is your passport in order ? U آیا گذرنامه ات مرتب وآماده است ؟
standing order U امریه نظامی
in order to prevent U برای جلوگیری کردن
Agricultural Order U سرستون [سر ستون کرنتی با تومارهای پیچیده شده به شکل سر حیوانات یا آرایش برگ کنگره ای]
American order U [سرستونی شبیه ستون کرنتی با برگ های کنگره ای
arch order U [شیوه ی ستون بندی طاق]
Ionic Order U [معماری یونی یا سبک بالشی از سبک های معماری کلاسیک در یونان و رم]
Gigantic Order U [شیوه ستون سازی توسکاری همراه با شیوه غول ستونی] [معماری]
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com