Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 117 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
application expenses
U
هزینه های درخواستنامه
[درخواست کار]
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
expenses
U
مخارج
All the expenses.
U
دراین عکس خوب افتادید
out of pocket expenses
U
هزینه واقعی
pocket expenses
U
هزینه مختصر شخصی
preliminary expenses
U
هزینههای مقدماتی
preliminary expenses
U
هزینههای ابتدائی
receipts and expenses
U
واردات وصادرات
the p of income to expenses
U
نسبت درامدبه هزینه
unforeseen expenses
U
هزینههای پیش بینی نشده
actual expenses
U
مخارج واقعی
out of pocket expenses
U
هزینهای که از جیب شخص درامده باشد
operating expenses
U
مخارج عملیاتی
management expenses
U
مخارج مدیریت
overhead expenses
U
به خرج
overhead expenses
U
به هزینه
business expenses
U
هزینههای کار و کسب هزینههای شرکت
financial expenses
U
هزینههای مالی
incidental expenses
U
هزینههای واقعی
incidental expenses
U
مخارج اتفاقی
initial expenses
U
هزینه نخستین
initial expenses
U
هزینه ابتدائی
living expenses
U
هزینه زندگی
travelling expenses
U
مخارج سفر
receipts and expenses
U
جمع وخروج
extra expenses
U
هزینه های اضافی
indirect expenses
U
مخارج غیرمستقیم
extra expenses
U
هزینه نهایی
deduction of expenses
U
کسر مخارج
[اقتصاد]
Please let me take a share in the expenses.
U
اجازه بدهید منهم قسمتی از هزینه را بدهم
management expenses
U
مخارج اداری
all the expenses fell on him
U
تمام مخارج به گردن اوافتاد
Inclusive of all expenses .
U
خرج دررفته ( بطور خالص )
To cut down expenses .
U
خرج را کم کردن ( مخارج راپایین آوردن )
To go to great expenses .
U
خرج زیادی را متحمل شدن
additional costs
[expenses]
U
هزینه نهایی
additional costs
[expenses]
U
هزینه های اضافی
To bear heavy expenses.
U
سرب فلز سنگین وزنی است
To incur some heavy expenses.
U
مبلغی غلتیدن (متحمل یا متضرر شدن )
I crossed out the extra expenses .
U
هزینه های اضافی را قلم زدم
application
U
پیشنهاد
on application
U
در زمان
[حالت]
درخواست
application
[for something]
U
درخواست نامه
[برای چیزی]
application
U
فرم تقاضا
application
U
برنامه کاربردی استفاده
application
U
کاربرد استفاده
application
U
کاربرد
application
U
اجرا
application
U
اعمال
application
U
به کار گماردن استخدام کردن به کار بردن
application
U
تقاضای کار
application
U
موارد استعمال
application
U
استعمال
application
U
کاری که یک کامپیوتر انجام میدهد یا مشکلی که حل میکند
application
U
تقاضا برای چیز
application
U
عرضحال
application
U
درخواست
application
U
درخواست نامه پشت کار
application
U
معمولا به صورت نوشته
application
[applicability]
U
قابلیت اجرا
to file an application to somebody
U
از کسی بوسیله درخواست نامه تقاظا کردن
to grant an application
U
درخواست نامه ای را پذیرفتن
application
[applicability]
U
مقبولیت
application
[applicability]
U
عملی بودن
application
[applicability]
U
قابلیت استفاده
application papers
U
مدارک درخواستنامه
application documents
U
مدارک درخواستنامه
application credentials
U
مدارک درخواستنامه
application
[applicability]
U
مفیدبودن
Application may be filed by ...
U
مهلت ارائه تقاضا نامه تا ... است.
to withdraw an application
U
صرف نظر کردن از تقاضای درخواست نامه ای
application
[applicability]
U
سودمندی
application study
U
بررسی پذیرش اماد
nontransactional application
U
برنامه کاربردی غیر ثبت وضبطی
microcompouter application
U
کابردهای ریزکامپیوتر
application oriented
U
کاربرد گرا
application software
U
programs application
application package
U
بسته کاربردی
application program
U
برنامه کاربردی
application programmer
U
برنامه نویس کاربردی
application programming
U
برنامه نویسی کاربردی
field of application
U
میدان کاربرد
credit application
U
تقاضای گشایش اعتبار
application programs
U
برنامههای کاربردی
brush application
U
رنگزنی با قلم مو
application software
U
نرم افزار کاربردی
application years
U
مدتی که یک دستگاه میتواند کارکند
application years
U
عمر مفید یک دستگاه
application study
U
بررسی امکان کاربرد اقلام جدید اماد
application of a force
U
کاربرد نیرو
standby application
U
کاربرد جانشین
application form
U
برگ درخواست
application of fire
U
اجرای اتش روی هدفهای مورد نظر اجرای اتش
application heap
U
حافظه پایه
transactional application
U
برنامه کاربردی ثبت و ضبط
application for loan
U
تقاضای وام
vertical application
U
برنامه کاربردی عمودی
application heap
U
پشته کاربردی
outward application
U
استعمال برونی یا خارجی
application of load
U
کاربرد بار
application of load
U
فرود بار کاربرد نیرو
written application
U
تقاضانامه
application of a force
U
فرود نیرو
compressive load application
U
بار فشاری
client based application
U
برنامه کاربردی ایستگاه پردازشگر
to reject
[refuse]
an application
U
درخواست نامه ای را رد کردن
FI'll in the job application form.
U
این برگ درخواست کاررا پرکنید
server based application
U
برنامه کاربرد شبکه
systems application architecture
U
معماری کاربردی سیستم ها
application oriented language
U
زبان کاربردی
to make an application
[to apply]
U
درخواست کردن
point of application of a force
U
نقطه فرود نیرو
application program interface
U
میانجی یا رابط برنامه کاربردی
application of low to instances
U
تطبیق قانون با موارد
mail application programming interface
U
مجموعه استانداردها
subsequent filing
[application, documents]
U
ادا کردن پس از ارائه درخواست نامه
mail application programming interface
U
که نحوه ارسال و انتقال پست الکترونیکی را بیان می کنند
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com