English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 67 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
activity catharsis U پالایش عملی
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
catharsis U روانپاکسازی
catharsis U تصفیه تطهیر
catharsis U تصفیه وتزکیه نفس بوسیله هنر
catharsis U پالایش
catharsis U تخلیه هیجانی
verbal catharsis U پالایش کلامی
activity U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
activity U رکورد فعالیتهای انجام شده
activity U روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
activity U چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
activity U بیشترین تعداد کارهایی که در یک سیستم چند منظوره قابل اجراست
activity U کارها یا وفایفی که روی یک کامپیوتر انجام می شوند
activity U فعال یا مشغول بودن
self activity U فعالیت خود بخود
activity U بخش
activity U قسمت یکان
activity U فعالیت
activity U کار چابکی
activity U زنده دلی
activity U اکتیوایی
activity U وفیفه
activity U کار
activity U کنش وری
activity U ماموریت عمل
activity U سازمان
low activity U فعالیت پایین
collection activity عملیات جمع آوری اخبار سازمان جمع آوری اخبار
critical activity U فعالیت بحرانی
class ii activity U اجرای اماد طبقه 2
class i activity U اجرای اماد طبقه 1
class i activity U فعالیت امادی طبقه 1
business activity U فعالیت بازرگانی
major activity U شعبه اصلی
major activity U قسمت عمده فعالیت عمده
class ii activity U فعالیت امادی طبقه 2
transshipment activity U سیستم حمل و نقل سطح مملکتی سازمان حمل و نقل در سطح وزارت دفاع
random activity U فعالیت تصادفی
radio activity U خاصیت جسمی که از خودپرتو مجهول بیرون دهد
procuring activity U یکان تهیه کننده و تحویل دهنده اماد قسمت اماد کننده
optical activity U فعالیت نوری
naval activity U تاسیسات دریایی قسمت دریایی
naval activity U یکان دریایی
auxiliary activity U فعالیت فرعی
activity quotient U بهر فعالیت
activity analysis U تحلیل فعالیت
activity of soil U فعالیت خاک
activity light U چراغ فعالیت
activity drive U سائق فعالیت
activity designator U شاخص فعالیت یکان یا قسمت
activity cycle U چرخه فعالیت
activity coefficient U ضریب فعالیت
activity chart U نمودار فعالیت
activity time U زمان هر فعالیت
aman of activity U مردکاری
activity rate U نرخ فعالیت
activity ratio U نسبت فعالیت
activity sampling U نمونه گیری از فعالیت
aman of activity U مردجدی
activity wheel U گردونه فعالیت
activity time U مدت زمانی که شروع و ختم هرفعالیت در یک شبکه اجرائی مشخص میکند
force activity designator U شماره ترتیب فعالیت یکان
activity group therapy U درمان با فعالیت گروهی
file activity ratio U نسبت فعالیت پرونده
gross motor activity U فعالیت حرکت عمده
army class manager activity U سازمان مدیریت طبقه بندی اماد در نیروی زمینی مدیریت طبقه بندی اماد
accountable supply distribution activity U سازمان نگهداری سوابق امادی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com