English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 93 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
We are confronting a difficult problem. U با مسأله مشکلی روبرو هستیم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
confronting U مواجهه دادن
confronting U روبرو شدن با
difficult U سخت
it is particularly difficult U یک اشکال بخصوصی دارد
it is particularly difficult U یک دشواری ویژه دارد
it is particularly difficult U بیک طرزمخصوصی مشکل است
difficult U گرفتگیر
difficult U دشوار
difficult U مشکل
difficult U سخت گیر
difficult U صعب
how difficult soever it may be U هر قدر سخت باشد
difficult terrain U زمین مشکل برای عبور
However difficult the circumstances [are] , ... U هر قدر هم که شرایط دشوار هستند، ...
difficult terrain U زمین دو عارضه
He's a difficult man to pin down. U سخت است او [مرد] را مقید کرد.
Difficult times lie ahead. U دوران سختی درپیش است
What's the problem? U مشکل کجاست؟
Is that enough to be a problem? U آیا این کافی است یک مشکل بحساب بیاید؟
No problem at all. It is quite all right . U مانعی ندارد
If this is your problem , it is no problem , it is no problem . U اگر گرفتاریت فقط اینست که اصلا" گرفتاری نیست
problem U مشکل
problem U معما موضوع
problem U مسئله
problem U مساله
problem U زبان برنامه نویسی سطح بالا که امکان بیان مشکلات شخصی را به سادگی میدهد
problem U واضح کردن توضیحات شکل به روش منط قی
problem U یافتن پاسخ برای مشکلی
problem U چیستان
problem U یافتن علامت و روش رفع و تعمیر خطا یا مشکل
problem U سوالی که یافتن پاسخ آن مشکل باشد
problem U خرابی یا اشکال در سخت افزار یا نرم افزار
problem program U برنامهای که به هنگام قرارگرفتن واحد پردازش مرکزی در حالت مسئله اجرا میشودبرنامه مسئلهای
problem solving U حل مسئله
problem state U حالت مسئلهای
test problem U مسئله ازمابنده
solution to a problem U راه حل یک مسئله
solution of a problem U حل یک مسئله
problem state U وضعیت مسئله
problem statement U حکم مسئلهای
Problem - solving . U گره گشایی ( رفع مشکل )
problem-free <adj.> U بدون دردسر
to crack a problem U مسئله ای را حل کردن [ریاضی یا فیزیک]
the heart of the problem U اصل مساله
problem-free <adj.> U بدون زحمت
A problem is a chance for you to do your best. U مشکل فرصتی است برای شما تا نهایت تلاشتان را بکنید.
problem program U برنامه مسئلهای
problem plav U نمایشی که موضوع ان مسئلهای باشد
My only problem is money . U تنها گرفتاریم پول است ( محتاج آن هستم )
problem box U جعبه مساله
problem behavior U رفتار مشکل افرین
chess problem U مسئله شطرنج
chess problem U معما
definition of a problem U تعریف یک برنامهThe
problem analysis U تجزیه و تحلیل مسئله
determinate problem U مسئله ایی که یک یا چندراه حل معین دارد
check problem U مسئله ازمایشی
domestic problem U مساله خانوادگی
eight queens problem U مسئله هشت وزیر شطرنج
feeding problem U مشکل تغذیه
identification problem U مسئله تعیین هویت
identification problem U مسئله شناسائی
check problem U مسئله مقابلهای
problem checklist U فهرست مشکلات
problem child U کودک مشکل افرین
problem-solving U مساله گشایی
problem oriented U مسئله گرا
problem identification U بازشناسی مشکل
problem identification U شناسایی مسئله
problem file U پرونده مسئلهای
problem description U شرح مسئله
problem description U تشریح مسئله
benchmark problem U مسئله محک
problem child U فرزند مسئله دار
problem child U فیل جناح وزیر درصورتی که راه گسترش ان مسدود باشد
benchmark problem U کار یا برنامه بررسی اعتبار کارایی سخت افزار یا نرم افزار
problem definition U تعریف مسئله
to face a serious problem for the country U روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country U مواجه کردن این کشور با مشکلات زیادی
More money is not the answer to this problem. U پول بیشتر حل این مسئله نیست.
on line problem solving U حل مسئله بطور درون خطی
mooney problem checklist U مشکل سنج مونی
problem oriented language U زبان باگرایش مسئله
It is an extremely complicated problem. U مسأله بسیار پیچیده ایست
problem oriented language U زبان مسئله گرا
mind body problem U مساله تن و روان
This would provide an obvious solution [to the problem] . U این می تواند یک راه حل واضح [به مشکل] فراهم می کند.
one's biggest worry [problem number one] U بزرگترین نگرانی
The real problem is not whether machines think but whether men do. U مشکل واقعی این نیست که آیا ماشین ها فکر می کنند یا خیر مشکل واقعی این است که آیا انسان فکر می کند یا خیر.
Life in not a problem to be solved, but a reality to be experienced. U زندگی مسئله ای نیست، که نیاز به حل کردن داشته باشد، بلکه حقیقتی است که باید تجربه کرد.
The whole problem with the world is that fools and fanatics are always so certain of themselves, and wiser people so full of doubts. U مشکل اصلی در دنیا این است که احمق ها و متعصب ها همیشه از خودشان مطمئن و انسان های عاقل پر از تردید هستند.
To umravel a complication . to unlock adoor . to resolve ( untangle )a knotty problem. U گره از مشکلی باز کردن ( گشودن )
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com