Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To settle upon a price during a dispute.
<proverb>
U
میان دعوا نرخ طى کردن .
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
We must settle the price first.
U
اول باید قیمت راطی کرد
dispute
U
مناقشه مجادله کردن
dispute
U
جدال کردن مباحثه کردن
dispute
U
انکارکردن
dispute
U
اختلاف
dispute
U
مجادله
dispute
U
مشاجره
dispute
U
نزاع
dispute
U
مناقشه کردن
in dispute
U
مشکوک
dispute
U
اختلاف نظر
dispute
U
تنازع
dispute
U
منازعه نزاع
dispute
U
مشاجره نزاع
dispute
U
چون وچرا
dispute
U
ستیزه
they dispute about nothing
U
درسرهیچ نزاع می کنند
in dispute
U
مورد بحث
dispute
U
نزاع کردن
settle
U
معین کردن
settle
U
ته نشین شدن
settle
U
واریز کردن تصفیه کردن
to settle an a
U
برای کسی مقر ری سالیانه معین کردن
settle down
<idiom>
U
زندگی عادی داشتن
settle for
<idiom>
U
موافقت با
settle
U
تصفیه حساب کردن
settle
U
نشست کردن
settle
U
قرار دادن
settle
U
نشاندن
settle
U
تصفیه کردن سازش کردن
settle
U
واریز کردن
settle
U
مستقر شدن یامستقر کردن استقرار
settle
U
فرو کردن
settle
U
ساکن کردن
settle
U
مقیم کردن
settle
U
جا دادن ماندن
settle
U
تسویه
settle
U
واریز
settle
U
نصب کردن
jurisdictional dispute
U
مرکز حل اختلافات کارگری
parties of dispute
U
اصحاب دعوی
parties to a dispute
U
اصحاب دعوی
the root of dispute
U
مایه نزاع
question in dispute
U
مسئله متنازع فیه
A dispute broke out.
U
جر و بحثی درگرفت.
parties to a dispute
U
متداعیین
settlement of a dispute
U
رفع اختلاف
question in dispute
U
موضوع متنازع فیه
settle a score with someone
<idiom>
U
عین چیزی را به کسی پس دادن
to settle out of court
U
به توافق رسیدن خارج از دادگاه
settle by arbitration
U
فیصله دادن
To settle the issue one way or the other.
U
تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
extirpate the source of dispute
U
قلع ماده نزاع
to settle a persons hash
U
کارکسیرا ساختن
To pay off someone. To settle old scores with someone.
U
با کسی تسویه حساب کردن ( انتقام جویی کردن )
to put one's affairs in order
[to settle one's business]
U
تکلیف کار خود را روشن کردن
least price
U
حداقل قیمت
price
U
قیمت گذاشتن
price
U
بها قائل شدن
last price
U
اخرین قیمت حداقل قیمت
price
U
بها
outside price
U
حد اکثر بها
Without ( beyond , above ) price .
U
بی نهایت قیمتی
price
U
قیمت
mean price
U
قیمت متوسط
just price
U
قیمت عادلانه
What is the price ...?
قیمت ... چقدر است؟
last price
U
قیمت اخر
asking price
U
قیمت آخر
price
U
ارزش
price
U
مبلغ شرطبندی
price
U
ارزش پولی کالا
price
U
نرخ
all in price
U
بهای کامل
all in price
U
قیمت کل
asking price
U
قیمت مورد مطالبهی فروشنده
What is the price ...?
قیمت ... چقدر است؟
just price
U
قیمت منصفانه
at any price
U
بهر قسمت که باشد
at any price
U
بهر بها
What is the price ...?
قیمت ... چقدر است؟
price stability
U
ثبات قیمت
price support
U
تایید قیمت
price support
U
قیمت حمایت شده از طرف دولت
price support
U
حمایت قیمتی
price support
U
تثبیت قیمت توسط دولت برای حمایت کالا
price support
U
حمایت قیمت
price system
U
نظام قیمت
prohibitive price
U
بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
price war
U
جنگ قیمتها
price theory
U
اقتصاد خرد
price theory
U
نظریه قیمت
price taker
U
خریدار یا فروشنده جزء گیرنده قیمت
price taker
U
قیمت را داده شده فرض کردن
price tag
U
اتیکت قیمت
price tag
U
برچسب قیمت کالا
price system
U
نسبت و رابطه قیمتها با هم
price stabilization
U
ثبات قیمت
price stabilization
U
تثبیت قیمت
price levels
U
سطح قیمتها
price level
U
سطح قیمت
price leadership
U
رهبری قیمت
price index
U
شاخص قیمت
price increase
U
ترقی قیمت
price homogeneity
U
همگنی قیمت
price freezing
U
تثبیت قیمت
price freezing
U
انجماد قیمت
price freeze
U
تثبیت قیمت ها
price fixing
U
ثابت نمودن قیمت
price expectation
U
انتظارات درباره قیمت
What is the price per night?
U
قیمت برای یک شب چقدر است؟
price expectation
U
پیش بینی قیمت
price system
U
نظام قیمتی
price limit
U
حد قیمت
price stability
U
تثبیت قیمت
price setter
U
قیمت وضع کردن در انحصار
price rigidity
U
انعطاف ناپذیری قیمت
price responsiveness
U
انعطاف پذیری قیمت
price responsiveness
U
کشش قیمت
price reduction
U
کاهش قیمت
price ratio
U
نسبت قیمت
price of blood
U
دیه
price of blood
U
خون تاوان
price of blood
U
خون بها
price market
U
وضع کردن قیمت در انحصار
price list
U
لیست قیمت
price list
U
فهرست قیمت
price line
U
خط قیمت
What is the price per week?
U
قیمت برای یک هفته چقدر است؟
Price are fixed here .
U
دراینجا قیمتها ثابت هستند
trade price
U
قیمت تجاری
trade price
U
قیمت تجارتی
trade price
U
قیمت عمده فروشی
trade price
U
بهای تجارتی
the price was not reasonable
U
بهای گزافی بران گذاشته بودند
the price was not reasonable
U
بهای ان معقول بنظر نمیرسید
terminal price
U
قیمت نهائی
terminal price
U
قیمت تحویل
target price
U
قیمت موردنظر
target price
U
قیمت مورد نظر
support price
U
قیمت حمایتی
supply price
U
قیمت تولیدکننده
supply price
U
قیمت عرضه
trade price
U
قیمت صنفی
unit price
U
واحد بهاء
half-price
U
نیمبها
cut-price
U
جنسحراجشده
wholesale price
U
قیمت عمده فروشی
At the price of. At the cost of .
U
به قیمت
Every man has his price .
U
هر کسی یک قیمتی دارد ( قابل تطمیع وپذیرفتن رشوه )
To put a price on something .
U
روی چیزی قیمت گذاشتن
At all costs . At any price .
U
به هر قیمتی که شده
very low price
U
ثمن بخس
upset price
U
کمترین بهای مقطوع درهراج
unjust price
U
قیمت ناعادلانه
unit price
U
بهای واحد
unit price
U
قیمت واحد
unit price
U
واحد قیمت
standard price
U
قیمت پایه
standard price
U
قیمت استاندارد
spot price
U
قیمت تمام شده
reserve price
U
قیمت پایه در حراج
reserve price
U
قیمت نهایی بهای قطعی
reserve price
U
بهای قطعی
reserve price
U
اخرین بها
resale price
U
بهای خرده فروشی
resale price
U
قیمت فروش مجدد
repurchase price
U
قیمت بازخرید
regular price
U
قیمت عادی
reduced price
U
بهای کاسته بهای تخفیف دار
reduced price
U
بهای نازل
reasonable price
U
قیمت عادله
reasonable price
U
قیمت معقول
quoted price
U
مظنه
resonable price
U
بهای عادله
retail price
U
بهای خرده فروشی
retail price
U
قیمت خرده فروشی
spot price
U
بهای جنس در معامله نقدی
spot price
U
قیمت برای فروش فوری
spot price
U
قیمت نقدی
sopt price
U
قیمت نقد
sopt price
U
قیمت فروش نقدی
sopt price
U
قیمت روز
shadow price
U
شبه قیمت قیمت ضمنی
shadow price
U
قیمت سایهای
selling price
U
قیمت فروش
sale price
U
قیمت حراج
sale price
U
قیمت فروش
ruling price
U
قیمت روز
quoted price
U
قیمت داده شده
price elasticity
U
حساسیت قیمت
proper price
U
قیمت عادله
conversion price
U
بهای تبدیل
reserve price
U
قیمت پنهانی
[در حراجی های فرش و در بازارهای خارج استفاده می شود یعنی صاحب فرش، یک قیمت حداقل در نظر می گیرد و اگر در مزایده قیمت پیشنهادی از آن پایین تر باشد، از فروش امتناع می کند.]
computed price
U
قیمت ساختگی معادل administeredprice
computed price
U
قیمت محاسبه شده
competitive price
U
قیمت حاصله ازرقابت خریداران وفروشندگان در بازار ازاداقتصادی
competitive price
U
قیمت جاری
competitive price
U
قیمت رقابتی
close price
U
دز خرید وفروش سهام حالتی را گویندکه قیمت خرید و فروش به هم خیلی نزدیک باشد
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com