Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To overstep the mark. To go too far.
U
از حد معمول گذراندن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
overstep
U
تجاوز کردن
overstep
U
قدم فرانهادن
overstep
U
ازحد خود تجاوز کردن
To overstep the limits. To overreach oneself . To become impudent.
U
دور برداشتن ( جسور شدن )
There's a question mark
[hanging]
over the day-care clinic's future.
[A big question mark hangs over the day-care clinic's future.]
U
آینده درمانگاه مراقبت روزانه
[کاملا]
نامشخص است.
beside the mark
U
خارج ازموضوع
mark
U
نشان
mark
U
علامت گذاری روی چیزی
mark
U
سیگنال ارسالی که نشان دهنده یک منط قی یا درست است
mark
U
علامت روی صفحه که نشان دهنده چیزی است
mark
U
وسیلهای که داده را کارتهای مخصوص که حاوی علامت هدایت یا مغناطیسی است می خواند
mark
U
کارت از پیش چاپ شده با فضایی برای حروف علامتدار
mark
U
نوشتن حروف با جوهر مغناطیسی یا هادی که بعدا توسط ماشین قابل خواندن باشند
mark
U
قرار دادن نشانه بلاک در ابتدا و انتهای بلاک متن
mark
U
بعنوان سیگنال استفاده میکند
mark
U
کد ارسالی در وضعیته که از علامت و فضای خالی
mark
U
ایه
mark
U
مارک
mark-down
U
قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
mark up
U
نرخ فروش را بالا بردن افزایش نرخ اجناس
mark down
U
پایین اوردن قیمت
mark down
U
کاهش قیمتها
mark mark
U
اعلام رها کردن بمب به هواپیمای بمب افکن از سوی دستگاه کنترل زمینی
mark of d.
U
نشان امتیازیا افتخار
mark off
U
خط کشیدن
beside the mark
U
پرت
mark
U
نشان کردن نشان
mark up
U
سود توزیع کننده کالا
mark up
U
افزایش قیمت
mark-up
U
سود توزیع کننده
to mark out one's course
U
طرحی برای رویه خود ریختن
mark down
U
کاهش قیمت
to mark off
U
جدا کردن
mark down
U
تنزل قیمت
mark
U
مدرک
mark
U
حد
mark
U
مرز
mark
U
درجه
mark
U
پایه نقطه
mark
U
هدف
mark
U
داغ
mark
U
نشان علامت
mark
U
نشانه
mark
U
نمره
mark
U
ارزه
below the mark
U
پایین تر از میزان مقر ر
mark
U
گواهی
mark
U
علامت گذاشتن
mark
U
توجه کردن
mark
U
هدف نقطه اغاز نقطه فرود
mark
U
بل گی_ری خوب
mark
U
01امتیاز کامل بولینگ مهارک_ردن ح_ریف
mark
U
نشانه کردن حریف
mark
U
علامت
mark
U
پایه
mark
U
علامت نشانه هدف
mark
U
نمره گذاری کردن علامت
mark
U
اثر
mark
U
علامت گذاری
mark
U
علامت گذاری کردن
shoulder mark
U
نشان سردوشی
tick mark
U
علامت گذاری در طول یک ترازو برای معین کردن مقادیر
sea mark
U
خطی که حدجزرومدرانشان میدهد
sea mark
U
راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
ripple mark
U
شیارسطح چوب
shoulder mark
U
درجه سردوشی افسران
shoulder mark
U
درجه روی دوش
shoulder mark
U
نشان سردوشی علایم سردوشی
space mark
U
علامت فاصله گذاری
stonemason's mark
U
نشان سنگ کار
tide mark
U
علامتی که مد به هنگام پائین رفتن از خود بر دیواره یاساحل میگذارد
tape mark
U
نشان نوار
repeat mark
U
خال
press mark
U
علامتی که جای کتاب رادرقفسههای کتابخانه نشان میدهد
mother's mark
U
خال
pencil mark
U
نشان مدادی
piece mark
U
شماره شناسایی که روی قطعات و وسایل حک میشود
mark time!
U
!
mark time!
U
در جا
plate mark
U
نشان عیار
stonemason's mark
U
علامت سنگتراش
mark time
U
در جا زدن در جا قدم رو
mark time
U
فرمان در جا
plate mark
U
انگ
plate mark
U
طرف ودولت روی سیمینه وزرینه گذاشته میشود
plimsol mark
U
مارک بارگیری
plimsol mark
U
علایم بارگیری
plimsoll mark
U
خط شاخص حداکثر وزن بارکشتی
pock mark
U
ابله
match mark
U
جفتن و جور کردن قطعات
tide mark
U
داغ مد
to hit a mark
U
نشانی را زدن
word mark
U
علامت کلمه
black mark
U
سابقهی بد
centre mark
U
نقطهمرکزی
Deutsche Mark
U
واحدپول
guide mark
U
نشانهراهنما
lateral mark
U
علامتکناری
special mark
U
علامتمخصوص
The would left a mark.
U
جای زخم باقی ماند
You mark my words.
U
این خط واینهم نشان
Trade mark.
U
علامت تجارتی
You mark my words .
U
ببین کجاست که بهت می گویم ؟( بگفته ام گوش کن )
wide of the mark
<idiom>
U
از هدف به دور بردن ،نادرست
mark time
<idiom>
U
با ضرب اهنگ پا را تکان دادن
mark time
<idiom>
U
منتظر وقوع چیزی بودن
exclamation mark
علامت تعجب
to make one's mark
U
اسم و رسم به هم زدن
word mark
U
نشان کلمه
we missed our mark
U
تیر ما بسنگ خورد خطا کردیم
upto the mark
U
داخل موضوع درست درجای خود بهنگام بموقع
to impress a mark on something
U
نشان روی چیزی گذاردن چیزیرا نشان گذاردن
to impress a mark on something
U
چیزیرانشان کردن
to make one's mark
U
برجسته شدن
to make one's mark
U
مشهور شدن نشان بجای امضا گذاشتن
to mark out a ground
U
حدود زمینی را تععین کردن یانشان دادن
to mark down an article
U
بهای کمتری بر کالایی گذاشتن
to mark good
U
بهای کالا را در روی ان نوشتن
to mark good
U
نشان حاکی از بهادر روی کالا گذاشتن
to mark time
U
در جا زدن
to miss a mark
U
نشانی را نزدن
to miss a mark
U
خطا کردن
trade mark
U
علامت تجاری
trade mark
U
علامت بازرگانی
trade mark
U
علامت تجارتی
bale mark
U
مشخصات عدل
file mark
U
علامت فایل
check mark
U
علامت کنترل
check mark
U
علامتی در نزدیکی خط اغاز علامتی نزدیک نقطه اغازپرش یا پرتاب
center mark
U
علامت مرکز نشانه مرکز
center mark
U
مرکز سوراخ
calibration mark
U
علامت کالیبراسیون
block mark
U
نشان کنده
birth mark
U
ماه گرفتگی
bench mark
U
علائمی که در روی انها ارتفاع محل نشان داده شده است
crop mark
U
در نرم افزار DTP علامتهای چاپ شده که لبه کاغذ یا تصویر را نشان میدهند و امکان برش دقیق می دهند
dead mark
U
انداختن تمام میله ها دراخرین بخش مسابقه بولینگ
drag mark
U
محل فشار
file mark
U
نشان پرونده
field mark
U
نشان میدان
end mark
U
نشان خاتمه
end mark
U
نشان انتها
ear mark
U
نشان کردن
ear mark
U
نشان
ear mark
U
داغ گوش
bench mark
U
نشانه
mark-downs
U
قیمت کالا را به منظور فروش پایین اوردن
strawberry mark
U
لکه برامده و قرمز رنگ مادرزادی در بدن شخص
punctuation mark
U
نشانه چاپ که قابل بیان نیست وی در درک متن کمک میکند
punctuation mark
U
علائم نقطه گذاری درجملات نشان نقطه گذاری
question mark
U
" که نشان دهنده این است که یک حرفی در این محل تط ابق ایجاد میکند
question mark
U
پرسش نشان
question mark
U
علامت سوال
quotation mark
U
علامت نقل قول
mark-ups
U
سود توزیع کننده
accent mark
U
یکی از علائم تکیه در موسیقی
accent mark
U
علامتی که پس ازیک نت قرار میگیرد و نشان میدهد که نت در چه گامی قرار دارد
bench mark
U
نشانه مبنا
bench mark
U
شاخص علامت نقطه کنترل نقشه برداری شاخص نقشه برداری
bench mark
U
شاخص مبداء
bench mark
U
نشانهای که ارتفاع ان مشخص است و برای نقشه برداری به عنوان مبنااستفاده میشود
bench mark
U
رپر
bench mark
U
انگپایه
bench mark
U
نشان
quotation mark
U
نشان نقل قول
finger mark
U
اثر انگشت
finger mark
U
با انگشت چرک کردن
hash mark
U
خط شروع مسابقه
mark sensing
U
نشان دریابی
hash mark
U
قسمتی از زمین پس از عبوراز خط یک یاردی
hash mark
U
علامت چاپ که به عنوان نشانه کپی سخت یا نشانگر به کار می رود
index mark
U
علامت شاخص
interogation mark
U
نشان پرسش
mark sense
U
نشان گذار
mark of mouth
U
نشان پیری در اسب که ازگودی دندانش پیدا است
mark condition
U
وضعیت نشان
mark sense
U
نشان دریاب
mark condition
U
شرط علامت
mark sensing
U
نشان گذاری
end mark
U
علامت بی پایان
mark out a ground
U
تحدید حدود زمین
hash mark
U
خط نشان
hall mark
U
دولت روی سیمینه وزرینه میگذارن
mark sensing
U
نشان دریایی
floating mark
U
نقاط مواج عکس هوایی
mark sensing
U
نشان یابی
floating mark
U
نقاط ایستگاه برجسته بینی
mark sensing
U
علامت زدن با مداد نرم
frequency mark
U
نشانه فرکانس
frequency mark
U
علامت فرکانس
group mark
U
نشان گروه
group mark
U
علامت گروه
hall mark
U
نشان عیارکه ازطرف
high water mark
U
بالاترین داغ اب
optical mark reader
U
علامت نوری خوان
As a mark of respect ( esteem) .
U
بعلامت احترام
high-water mark
U
بالاترین داغ اب
We mark out the tennis court.
U
زمین تنیس راعلامت گذاری کردیم
optical mark reader
U
علامتخوان نوری
To mark the examination papers .
U
ورقه های امتحان رانمره دادن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com