English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 111 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
To extend the scope of ones activities . U میدان عملیات خودرا گسترش دادن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
activities U قسمت یکان
activities U فعالیت
activities U وفیفه
activities U کار
activities U ماموریت عمل
activities U سازمان
activities U اکتیوایی
activities U زنده دلی
activities U کنش وری
activities U بخش
activities U فعال یا مشغول بودن
activities U کارها یا وفایفی که روی یک کامپیوتر انجام می شوند
activities U بیشترین تعداد کارهایی که در یک سیستم چند منظوره قابل اجراست
activities U چراغ یا LED کوچکی که در مقابل دیسک درایو یا کامپیوتر قرار دارد که بیان میکند چه زمان دیسک درایو مشغول خواندن از یا نوشتن بر دیسک است
activities U روش سازماندهی محتوای دیسک به طوری که فایلهایی که بیشتر استفاده می شوند زودتر بار شوند
activities U تعداد فایل هایی که در حال حاضر در مقایسه با کل آنها استفاده شده اند
activities U رکورد فعالیتهای انجام شده
activities U کار چابکی
extend U امتداد دادن
extend U دراز کردن
To over – extend one self . U پای ازگلیم خود فراتر گذاردن ( از نظرمالی وغیره )
extend U طولانی تر کردن
extend U تعمیم دادن
extend U در یک IBM PC روش استاندار معروف برای افزودن حافظه زیادی بیشتر از مگا بایت که توسط چندین سیستم عامل یا برنامه قابل استفاده مستقیم است
extend U امکان نرم افزاری که حافظه درون PC را مشخص میکند تا با استاندارد حافظه مط ابق شود
extend U فایل که قابل افزودن است یا هیچ اندازه ماکزیمم ندارد
extend U باحداکثر نیرو
extend U بازشدن صفها از هم یا بازکردن انها
extend U ادامه پیدا کردن باز شدن توسعه دادن
extend U باز کردن
extend U استانداردهای گرافیک با resolution بالا توسعه نیافته توسط IBM که قادر به نمایش تا X پیکسل است
extend U گروهی ازتولیدکنندگان PC که انجمنی برای پیشبرد استاندارد تک بیتی به عنوان یک رقیب برای استاندارد باس MAC توسط IBM تشکیل داده اند
extend U فناوری حافظه که کارایی بهتری را فراهم میکند با قادر بودن برای یافتن و خواندن داده از محلی از حافظه در یک عمل نیز می توان آخرین قطعه داده را که پنهانی در حافظه ذخیره شده بود و آماده خواندن دوباره است ذخیره کند
extend U توسعه یافتن تمدید دادن یا کردن
extend U بخشی از CPU که حاوی پیاده سازی سخت افزاری از توابع ریاضی مختلف است
extend U بیتی
extend U روش انعط اف پذیر تر برای بیان قواعد زبان
extend U مجموعهای از حروف خاص که حاوی تلفظ ها
extend U گرافیک و نشانه ها است
extend U منبسط کردن
extend U عمومیت دادن
extend U تمدید کردن
extend U درازکردن
extend U طول دادن رساندن
extend U ادامه دادن
extend U کشیدن بدن یاراست کردن بازو یاپای ژیمناست
extend U توسعه دادن
extend U خصوصیات پیشرفته IDE که کارایی و نرخ ارسال داده از او به یک دیسک سخت را بهبود می بخشد
extend U وادار کردن اسب به چهارنعل رفتن باپاهای کشیده و بلند
extend U قوانین دستیابی برنامه به حافظه گسترش یافته در pc
to phase out their activities U فعالیت های خود را به تدریج قطع کردن
taxable activities U فعالیتهای مشمول مالیات
nonmarket activities U فعالیتهای غیر بازاری
centre of activities U مرکز عملیات
hostile activities U مخاصمات
extend the maining of U مفهومی را تعمیم دادن
to extend oneself U خودرازیادخسته کردن ازپادرامدن
chaplain activities fund U اعتبارمسجد
chaplain activities fund U اعتبار امور مذهبی
make work activities U فعالیتهای کاربر
extend the life of the company U امتداد مدت شرکت
scope U میدان و برد و حدود
scope U نوسان نما
b scope U صفحه کاتد رادار
scope U محدوده مقادیر که یک متغیر میتواند شامل شود
scope U گستره
scope U محدوده
scope U دامنه
scope U وسعت
scope U قلمرو حوزه
scope U منظور
scope U نقطه توجه طرح نهایی
scope U فحوا
scope U میدان
scope U مطمح نظر
scope U منظور مفاد
scope U میدان دید ازادی عمل
scope U هدف
scope U حیطه
scope U حدود
scope U حوزه
scope U دامنه رسیدگی
scope U طول طناب لنگر بیرون از اب
scope U منظور از عملیات
scope U چشم انداز
scope U وسیله دیدبانی یا بینایی
scope U حیطه عمل
scope U میدان دید
scope U هدف عملیات
scope U طول زنجیر ارتفاع سنج ناو منظور
scope for one's energies U میدان برای ابراز فعالیت
to come within the scope of a contract U در حیطه یک قرارداد بودن
to come within the scope of the law U در حوزه عمل قانون بودن
stato scope U ارتفاع سنج هواپیما
spotting scope U دوربین روی سه پایه
stato scope U فشار سنج نمودار درجه فشارجوی
starlight scope U دوربین دید شبانه با استفاده از نور ستارگان
expanded scope U صفحه گسترده
of a wide scope U وسیع
radar scope U صفحه رادار
radar scope U صفحه دید رادار
scope of coverage U حیطه پوشش
scope of coverage U حوزه عمل
sniper scope U دوربین تیراندازی بوسیله تیراندازان ماهر دوربین مادون قرمز دیدبانی در شب
snooper scope U دوربین تعقیب و دیدبانی
data scope U یک دستگاه مخصوص نمایش که کانال ارتباطات داده راکنترل نموده و محتوای اطلاعات منتقل شده روی ان را نمایش میدهد
main scope tube U مجرایاصلیهدف
short scope buoy U بویه شناور قائم
short scope buoy U بویه پایه کوتاه
To give someone elbow - room ( scope ) . U به کسی میدان دادن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com