Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 55 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
To come to terms with someone .
U
با کسی کنا رآمدن
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
terms
U
شرایط
terms
U
ضوابط
architectural terms
U
اصطلاحات معماری
botanical terms
U
اصطلاحات گیاه شناسی
come to terms
U
سازش کردن
conference terms
U
شرایط کنفرانس
contradiction in terms
U
تناقص لفظی
credit terms
U
شرایط اعتبار
delivery terms
U
شرایط تحویل
delivery terms
U
نحوه تحویل
implied terms
U
شرایط ضمنی
implied terms
U
شرایط تلویحی
in terms of
U
برحسب
ink hard terms
U
اصطلاحات غلنبه که حاکی ازعلم فروشی باشد
international commercial terms (incoterm
U
اینکوترمز
international commercial terms (incoterm
U
قراردادهای تجارت بین الملل که بوسیله اتاق بازرگانی بین الملل تهیه شده است
it is a in terms
U
پرازاصطلاحات است اصطلاعات فراوان دارد
landed terms
U
قیمت کالا به شرط تخلیه درمقصد
liner terms
U
شرایط خط کشتیرانی
mutual terms
U
شرایط متقابل
mutual terms
U
شرایطی که بموجب ان دو تن بجای اینکه پول بدهند کارمیکند
nautical terms
U
اصطلاحات دریایی
payment terms
U
شرایط پرداخت
reasonableness of terms in contract
U
معقول بودن شرایط قرارداد
settlement terms
U
شرایط پرداخت
settlement terms
U
شرایط تسویه
shipping terms
U
شرایط حمل
terms of shipment
U
شرایط حمل
terms and conditions
U
ضوابط و شرایط
terms and conditions of the credit
U
ضوابط و شرایط اعتبار
terms of payment
U
شرایط پرداخت
terms of trade
U
رابطه مبادله
terms of trade
U
شرایط معامله
terms of trade
U
شرایط مبادله
to come to terms
U
سازش یا موافقت پیداکردن
we are not on speaking terms
U
با هم حرف نمیزنیم با هم قهر هستیم
popular terms
U
شرایطتودهای
scientific terms
U
شرایطعلمی
technical terms
U
شرایطدگرگونی
usual terms
U
شرایطمعمولی
She is on familiar (intimate) terms with me.
U
با من رویش باز است
To talk in measured terms . To talk slowly.
U
شمرده صحبت کردن
To talk in contradictory terms. To contradict one self .
U
ضد ونقیض با من حرف زدن
We are not on speaking terms .
U
با هم قهر هستیم
I am on intimate terms with one of the ministers .
U
با یکی از وزراء نزدیک هستم
We are on very friendly terms .
U
میانه ماخیلی گرم است
She is not well disposed towards me . She is not on particularly . fricndly terms with me .
U
با من میانه یی ( میانه خوبی ؟ میانه چندانی ) ندارد
come to terms
<idiom>
U
به موافقت رسیدن
to buy something on a deferred payment plan
[on a time payment plan]
[on deferred terms]
U
چیزی را قسطی خریدن
It is for the Court to fix the terms.
[ The terms are a matter for the Court to fix.]
U
این مربوط به دادگاه می شود که شرایط را تعیین کند.
sum of the terms of an infinite sequence
U
سری
[ریاضی]
sum of the terms of an infinite sequence
U
مجموع یک دنباله
[ریاضی]
the difference between the consecutive terms
U
اختلاف هر دو جمله متوالی
[ریاضی]
perturbation
[terms]
U
آشفته
[در نظریه اختلال]
[فیزیک]
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com