Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
This sort of propaganda is for home consumption
U
این گونه تبلیغات برای مصرف داخلی است
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
home consumption
U
مصرف خانگی
home consumption
U
مصرف داخلی
Please be (feel ) at home . Please make yourself at home .
U
اینجا را منزل خودتان بدانید ( راحت باشید و تعارف نکنید )
propaganda
U
پروپاگاند
propaganda
U
اوازه گری
propaganda
U
تبلیغات
propaganda
U
تبلیغ
counter propaganda
U
پاداوازه گری
white propaganda
U
تبلیغات سفید
white propaganda
U
تبلیغاتی که هدف ان از پیش اعلام شده باشد
election propaganda
U
تبلیغات انتخاباتی
grey propaganda
U
تبلیغات منفی
grey propaganda
U
تبلیغات خاکستری
counter propaganda
U
تبلیغ متقابل
black propaganda
U
تبلیغات سیاه
political propaganda
U
تبلیغات سیاسی
black propaganda
U
تبلیغات خطرناک
The hotel was home from home .
U
هتل مثل منزل خودمان بود ( راحت وکم تشریفات )
Home , sweet home .
U
هیچ کجا منزل خود آدم نمی شود ( ازنظرراحتی وغیره )
consumption
U
صرف
consumption
U
سوختن
consumption
U
مصرف
overall consumption
U
مصرف کل
consumption
U
مرض سل
consumption
U
زوال
consumption diseconomies
U
زیانهای مصرفی
consumption economies
U
صرفه جوئیهای مصرفی
consumption expenditures
U
هزینههای مصرفی
consumption function
U
تابع مصرف
consumption goods
U
کالاهای مصرفی
consumption credit
U
اعتبار مصرفی
conspicious consumption
U
مصرف تجملی
conspicuious consumption
U
مصرف تجملی
aggregate consumption
U
مصرف کل
power consumption
U
مصرف قدرت
autonomous consumption
U
مصرف مستقل
capital consumption
U
مصرف سرمایه
conspicuious consumption
U
بکار برده شد
conspicuious consumption
U
مصرف افراطی مصرفی که هدفش خودنمائی به دیگران است این اصطلاح اولین بار بوسیله تورستین وبلن اقتصاددان امریکائی
consumption history
U
شرح حال مصرف کالائی خاص
consumption lending
U
وام مصرفی
consumption rate
U
نواخت مصرف
mass consumption
U
مصرف انبوه
mass consumption
U
مصرف کلان
national consumption
U
مصرف ملی
nonrival consumption
U
مصرف غیر رقابتی
optional consumption
U
مصرف اختیاری
per capita consumption
U
مصرف سرانه
permanent consumption
U
مصرف دائمی
power consumption
U
مصرف برق
present consumption
U
مصرف جاری
present consumption
U
مصرف حال
productive consumption
U
مصرف مولد
rate of consumption
U
نرخ مصرف
rival consumption
U
مصرف رقابتی
transitory consumption
U
مصرف انتقالی
transitory consumption
U
مصرف گذرا
unproductive consumption
U
مصرف بیهوده
irrigation consumption
U
مصرف ابیاری
consumption rate
U
میزان مصرف
consumption rate
U
اهنگ مصرف
consumption schedule
U
جدول مصرف
consumption theory
U
نظریه مصرف
domestic consumption
U
مصرف خانگی
energy consumption
U
مصرف انرژی
fuel consumption
U
مصرف سوخت
gasoline consumption
U
مصرف بنزین
private consumption
U
مصرف خصوصی
indirect consumption
U
مصرف غیر مستقیم
induced consumption
U
مصرف القائی
induced consumption
U
مصرف تشویقی
industrial consumption
U
مصرف صنعتی
internal consumption
U
مصرف داخلی
smoke consumption
U
دودگیری
unproductive consumption
U
مصرف غیر مولد
consumption possibility line
U
حد مصرف
consumption possibility line
U
خط امکانات مصرف
high mass consumption
U
مصرف انبوه
income consumption curve
U
منحنی درامد
income consumption curve
U
مصرف
total consumption burner
U
مشعل تمام مصرف کن
capital consumption allowance
U
کسر مصرف سرمایه مترادف با استهلاک سرمایه
price consumption curve
U
منحنی قیمت مصرف
durable consumption goods
U
کالاهای مصرفی بادوام
The consumption of suger has gone up this year .
U
مصرف شکرامسال با لارفته است
per capita water consumption
U
مصرف سرانه اب
maximal oxygen consumption
U
حداکثر اکسیژن مصرفی بیشینه اکسیژن مصرفی حداکثر توان هوازی
specific fuel consumption
U
مصرف سوخت ویژه
age of mass consumption
U
عصر مصرف انبوه
sort
U
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند
sort
U
دمساز شدن
sort
U
جور کردن
nothing of that sort
U
هیچ همچو چیزی نیست
sort
U
دسته دسته کردن
sort
U
سواکردن
sort
U
سوا کردن
sort
U
روش مرتب سازی که مرتب جفت داده ها را عوض میکند تا مرتب شوند
sort
U
مرتب کردن داده طبق سیستم روی دستورات کاربر
sort
U
برنامهای که امکان مرتب سازی فایلهای جدید وسپس ترکیب آنها به صورت مرتب در فایلهای موجود را فراهم میکند
sort
U
جوردرامدن
sort
U
دسته کردن طبقه بندی کردن
sort
U
الگوریتم مرتب سازی داده ها که داده ها می توانند بیشتر از محل خود در عمل مرتب سازی حرکت کنند
sort
U
جورکردن
sort of
<idiom>
U
تقریبا تا یک حدی
sort of
U
بمقدار متوسط
sort
U
نوع
sort of
U
نسبتا
sort
U
قسم
sort
U
رقم
sort
U
جور
sort-out
U
مرتبکردن
sort
U
گونه
sort
U
طور طبقه
sort
U
فرمان SORT
sort of
U
بمیزان متوسط
sort of
U
تقریبا
re sort
U
دوباره جور کردن
nothing of the sort
U
هیچ همچو چیزی نیست
sort
U
دسته بندی کردن
sort
U
پیوستن
post war consumption functions
U
توابع مصرف پس از جنگ جهانی دوم
brake specific fuel consumption
U
مقدار سوخت مصرف شده درواحد زمان برای تولید واحدقدرت
maximal oxygen consumption per minute
U
حداکثر اکسیژن مصرفی دردقیقه بیشینه اکسیژن مصرفی در دقیقه
internal sort
U
مرتب سازی داخلی
major sort
U
جورسازی عمده
major sort
U
مرتب سازی اصلی
internal sort
U
مرتب کردن درونی
collating sort
U
مرتب کردن داده
what sort of a thing is it?
U
چه جور چیزی است
internal sort
U
جور کردن داخلی
To sort out ones affairs
U
بکارهای خود سر وصورت دادن
sort generator
U
برنامهای که یک برنامه مرتب نموده تولید میکند
internal sort
U
مرتب کردن برنامه فقط با استفاده از حافظه اصلی سیستم
She is the clinging sort.
U
از آنهایی است که مثل کنه می چسبد
merge sort
U
ادغام و جور کردن
selection sort
U
جور کردن گزینشی
selection sort
U
مرتب کردن گزینشی
shell sort
U
الگوریتم ذخیره داده که داده ها در هر عمل مرتب سازی بیشتر از یک جابجایی می توانند داشته باشند
sort effort
U
تعداد مراحل لازم جهت مرتب نمودن یک رکورد نامرتب
sort field
U
فیلدی در فایل ذخیره شده برای مرتب سازی فایل
sort field
U
میدان جور کردن
sort field
U
میدان مرتب سازی
sort field
U
فیلد مرتب سازی
sort key
کلید جورسازی
sort key
کلید ترتیب
sort merge
U
جور کردن و ادغام
sort order
U
نظم ترتیب
tree sort
U
مرتب کردن درختی
ripple sort
U
مرتب کردن موجی
minor sort
U
مرتب سازی جزیی جورسازی فرعی
multilevel sort
U
ترتیب چند سطحی
multipass sort
U
جور کردن چند گذری
multipass sort
U
مرتب کردن چند گذری
multipass sort
U
جورکردن چند گذری
oscillating sort
U
مرتب کردن نوسانی
multipass sort
U
مرتب سازی چند عبوری
oscillating sort
U
جور کردن نوسانی
polyphase sort
U
جور کردن چند مرحلهای
polyphase sort
U
مرتب کردن چند فازی
property sort
U
جور کردن خاصیتی
tag sort
U
مرتب سازی برچسب جورسازی برچسب
heap sort
U
sort tree
external sort
U
جورکردن خارجی
bubble sort
U
سورت حبابی
block sort
U
مرتب کردن بلاکی
block sort
U
جورسازی کندهای
die sort
U
جور کردن طاسی
bucket sort
U
جور کردن دلوی
bubble sort
U
مرتب کردن حبابی
dictionary sort
U
ترتیب واژه نامهای
bubble sort
U
جور کردن حبابی
descending sort
U
مرتب سازی نزولی
bubble sort
U
روش مرتب کردن که در آن مرتب جفت جفت داده ها عوض می شوند تامرتب شوند
descending sort
U
ترتیب نزولی
distributive sort
U
مرتب کردن توزیعی
ascending sort
U
مرتب سازی صعودی
alphanumeric sort
U
مرتب نمودن الفبا عددی
in a kind (sort) of way
<idiom>
U
یک کمی
ascending sort
U
جورکردن صعودی
external sort
U
جور کردن خارجی
external sort
U
مرتب سازی خارجی
exchange sort
U
جورکردن معاوضهای
i sort of feel sick
U
یک جوری میشوم
i sort of feel sick
U
مثل اینکه حالم دارد بهم میخورد
minor sort key
U
یک فیلد داده که منبع دومی ازتمایزات را که به وسیله انهارکوردها مرتب می شوندفراهم میکند
Never! Not at all !! By no means !There is no such thing at all . Nothing of the sort. Nothing doing.
U
ابدا"چنین چیزی نیست
We are past that sort of thing .
U
دیگر این کارها از ماگذشته
ascii sort order
U
نظم ترتیبی اسکی
major sort key
U
یک فیلد حاوی اطلاعات که توسط ان اکثر اقلام داده هامی توانند تشخیص داده شده و مرتب شوند
sort merge program
U
پردازش تعمیم یافته
This sort of talk is threadbare ( outmoded ) .
U
این حرفها دیگه کهنه شده است
She is self-centerd. she is an opinionated sort lf girl.
U
دختر خودرأیی است
home
U
وطن
home
U
ریز کامپیوتر طراحی شده برای مصرف خانگی که برنامههای کاربردی آن شامل آموزش
home
U
خانه
may i see you home?
U
اجازه دهید شمارابخانه
at home
U
پذیرایی در ساعت معین
may i see you home?
U
برسانم
home
U
زمین خودی
home
U
جا به داخل لوله راندن
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com