English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 113 (7 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
She turned the conversation to another subject. U او [زن] موضوع را [به چیزی دیگر] عوض کرد.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
conversation U گفتگو
conversation U گفت وشنید
conversation U مکالمه محاوره
To engage someone in conversation . U کسی را بحرف کشیدن
They have got engrossed in conversation . U صحبت آها گه انداخته
mensal conversation U گفتگوی سر میز
To strick up a conversation with somebody. U سر صحبت را با کسی باز کردن
He was engrossed in conversation . U فوتبالیستها دارند قبل از بازی خودرا گرم می کنند
to join in [on] a conversation U واسطه شدن [میانجی شدن] در مذاکره ای
telephone conversation U مکالمه تلفنی
telephone conversation U گفتگوی تلفنی مذاکره تلفنی
criminal conversation U عمل منافی عفت
At this point of the conversation. U صحبت که به اینجا رسید
upsetting conversation U گفتگو ناراحت کننده
To pick up (to lose) the thread of conversation. U رشته سخن را بدست گرفتن ( گم کردن )
The water and electricity have been cut off our conversation , the U آب وبرق ما قطع شده است
turned U چرخشیافتن تغییرکردن
It turned out well. U خوب از آب درآمد
well turned U خوب ادا شده خوش عبارت
turned out U فاهر لباسیکهفردیبرتندارد
He turned away from me . U ازمن روی گرداندن
He turned pale. U رنگش پرید
it turned my head U سرم را بدوران انداخت یا گیج کرد
it turned my stomach U دلم رابهم زد
turned inside out U پشت رو شده
turned in thelathe U خراطی شده
turned in thelathe U تراشیده
turned inside out U وارونه
She turned to me and smiled. U روکردبه من ولبخند زد
He turned away from his wife . U از همسرش رو گردان شد
He turned his back on us. U پشتش رابه ماکرد ( به ما پشت کرد )
the tide has turned U ورق برگشته است
He turned as pale as death . U رنگش مثل گچ سفید شد
Milk that has turned sour. U شیری که ترش شده است.
The milk [the wine] has already turned [gone off] . U شیر [شراب] پیش از این بریده شده است.
She turned as pale as death . U رنگش مثل ماست سفید شد ( پرید )
Whichever way I did it ,It came out(turned out)wrong. U هر طور کردم غلط درآمد
He (his hair) turned grey. U مویش خاکستری شد
All of a sudden , he turned up in Europe . U یکدفعه سر از اروپا درآورد
It made me sick . It turned my stomach. U دلم را بهم زد
the math teacher-turned-model U آموزگار ریاضیی که مدل شده است.
the 28 year-old nurse-turned-independent insurance consultant U پرستار ۲۸ ساله که مشاور مستقل بیمه شده است
subject U تحت تسلط
subject U درمعرض
to over a subject U موضوعی را با خنده بحث کردن
subject U در خطر
on the subject of U در خصوص
subject U در معرض قرار دادن
subject U موضوع
subject U مشروط
subject U ازمودنی
subject U تحت کنترل دراوردن در معرض بودن
subject U مضمون
subject U جوهر واساس
subject U مطلب
subject U رعایا موضوع
subject U تبعه
subject U اتباع
subject U تابع
subject U تحت مادون
subject U نهاد
subject U فاعل
subject U مبتدا
subject U شیی موضوع
subject U فرد
subject U شخص
subject U مبحث موضوع مطالعه
subject U مطلب زیرموضوع
subject U مطیع کردن
subject U موکول به
subject [topic] U عنوان
subject matter U مطلب موضوع
subject [topic] U موضوع
Let's drop the subject. U از این موضوع صرف نظر کنیم .
it is not subject to review U تجدید نظر
The subject under discrssion . U موضوعی که مطرح نیست
subject to tuberculosis U مستعد سل
subject matter U موضوع اصلی
to drag in a subject U موضوعی رابدون انکه ضرورت داشته باشد بمیان اوردن
to be subject to an attachment U مشمول توقیف بودن
subject and predicate U موضوع و محمول
subject in hand U مانحن فیه
subject index U فهرست موضوعی
subject to your approval U اگرشما تصویب نمایید
subject to your approval U موکول به تصویب شما
subject to the law U تابع یامطیع قانون
subject to the flood U دستخوش سیل
subject to being unsold U فروخته نشده باشد درصورت موجود بودن کالا
subject to being unsold U مشروط براینکه
subject schedule U برنامه جزء جزء
subject schedule U برنامه موضوعی
subject of hire U مورد اجاره
to e. a person an a subject U کسی را در موضوعی راهنمایی کردن
to expatiate on a subject U راجع یک موضوع زیادگویی کردن
it is not subject to review U دران روا نیست
nominative subject U اسم یا ضمیری که بعلت میندبودن حالت فاعلی داشته باشد
subject and predicate U مسند الیه و مسند
subject and predicate U مبتداو خبر
to linger on a subject U روعی موضوعی درنگ کردن یامعطل شدن
to harp on a subject U زیادموضوعی راطول دادن به موضوعی چسبیدن
wide of the subject U از موضوع پرت خارج ازموضوع
subject of debate U موضوع دعوی
deviate from the main subject U از موضوع خارج شدن
To emborider(embellish) a subject . U به موضوعی شاخ وبرگ دادن
subject to the british rule U تابع حکومت انگلیس
subject to the british rule U تحت تسلط دولت انگلیس
a sensitive subject [topic] U موضوعی حساس
I'll speak at length on this subject. U دراین باره مفصل صحبت خواهم کرد
to grind a person in a subject U مطلبی راخوب حالی کسی کردن
to revisit a subject of research U سوژه پژوهشی را دوباره بازدید کردن
To bring up a topic . To introduce a subject . U مطلبی راعنوان کردن
The topic of our discussion . The subject of our talk (argument). U موضوع بحث وصحبت ما
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com