English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 79 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
She gave us quite a decent dinner. U یک شام خیلی حسابی به ماداد
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
I gave him a piece of my mind . I told him off. I gave him a good dressing down . U اورا شستم وگذاشتم کنار ( پر خاش )
decent U اراسته
decent <adj.> U منظم
decent <adj.> U مرتب
decent U نجیب
decent U محجوب
decent behaviour U رفتارپاکیزه
I made a decent profit. U سود خوبی بر دم
It was jolly decent of her to have returned. U خدا عمرش بده که برگشت
Put on some decent clothes. U یک لباس حسابی تنت کن
He is a decent fellow(guy,chap) U طرف آدم حسابی است
i gave him some others U چندتای دیگر به او دادم
gave U قسمت سوم فعل give
she gave me a kiss U برروی من بوسه داد
He was frightened and gave in. U ترسید وجا زد
i gave up the idea U از ان خیال منصرف شدم
i gave up the idea U ازان خیال صرف نظر کردم
she gave me a kiss U مرابوسید
she gave me a kiss U مرابوسه زد
he gave me a sign to go U اشاره کرد که بروم
he gave me a piece of a U مشورای بمن داد
he gave me a piece of a U پندی بمن داد
he gave an a of the battle U گزارش ان جنگ راشرح داد
He gave us to understand that he would help us. U او [مرد] وعده داد که به ما کمک خواهد کرد.
The girl got panicky and gave herself away . U دخترک دستپاچه شد وخودش را لو داد
They gave me permission by way of an exception ... U آنها به من استثنأ اجازه دادند ...
He gave the inemy no respite . U به دشمن مهلت نداد
She gave me a significant ( knowing ) look . U نگاه پر معنی یی به من کرد
She gave me a raw deal . U بامن بد معامله کرد
They gave him a sound thrashing . U اورا کتک مفصلی زدند
You gave me the wrong key . U کلیدی که به من دادی عوضی بود
He gave me a square deal . U بامن منصفانه معامله کرد
he gave us permission to stay U اجازه داد که بمانیم
they gave him a fine sendoff U ایین بدرود راباوی بجااوردندبرایش دعای خیرکردند
i gave the beggar one rial U یک ریال به ان گدا دادم
i gave it a slight press U انرا کمی فشار دادم
We were having dinner when. . . U داشتیم شام می خوردیم که ..
to ask somebody out for dinner U کسی را برای شام به رستوران دعوت کرن [بیشتر دوست دختر و پسر]
I just had dinner. U درست چند لحظه قبل شام خوردم
he took her in to dinner U انزن را بسفره خانه برده پهلویش نشست
dinner U مهمانی
dinner U شام
to get dinner U ناهارخوردن
dinner U ناهار
It gave me a great glee. I was delighted . U دلم خنک شد
dinner jacket U لباس مخصوص مهمانی رسمی
dinner jacket U اسموکینگ
dinner is ready U ناهاراماده
dinner is ready U است
We had a gorgeous dinner . U شام معرکه یی خوردیم
The dinner will be followed by a concert. U به دنبال شام کنسرتی اجرا می شود.
dinner etc. is served U غذا آماده است
dinner jackets U لباس مخصوص مهمانی رسمی
dinner table U میزغذاخوری
dinner jackets U اسموکینگ
dinner is served U شام حاضراست
dinner set U لوازم و فرف شام یا ناهار
It wasnt much of a dinner . U زیاد شام مهمی نبود
shore dinner U غذای دریایی
my neighbour at dinner U کسیکه سر ناهار پهلوی من نشسته است
dinner fork U چنگالغذاخوری
dinner service U فروفغذاخوری
Well discuss it at dinner. U سر شام صحبت خواهیم کرد
Well discuss it at dinner. U سرت رابلند کن ببینم
i asked him to dinner U او را به ناهار خواندم
dinner party U میهمانیشام
dinner dance U میهمانیرقص
To disg up the dinner . U شام را کشیدن
dinner plate U بشقابپلوخوری
WI'll you stay for ( to ) dinner? U برای شام بمانید (می مانید؟)
dinner knife U چاقویغذاخوری
dinner wagon U میزیکه روی غلطک میگرددودرسفره خانه بکارمیبرند
to orders dinner U دستور ناهار دادن
She gave me her phone number , but I'll be blessed if I can remember it ! U شماره تلفن خودش را به من داد ولی مگریادم می آید !
We are expecting guests for dinner . U برای شام مهمان داریم
don't wait the dinner for me U ناهاعرابرای خاطرمن معطل نکنید
After dinner he likes to retire to his study. U پس از شام او [مرد] دوست دارد به اتاق مطالعه خود کناره گیری بکند.
The library is the obvious place for the after-dinner hours. U کتابخانه جایی بدیهی برای ساعت پس از شام است.
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com