English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Put the books back on the shelf. U کتابها را بگذار توی قفسه سر جایش
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
shelf U تاقچه
shelf U طاقچه
shelf U تپه دریایی جزیره نما
off the shelf U تدارکات اماده برای توزیع و تحویل
off the shelf U مواد در دسترس
off the shelf U محصول سخت افزار یا نرم افزار با تولید انبوه
shelf U قفسه
shelf U سکوی کوهستانی
shelf U رف
shelf U فلات قاره
shelf U هرچیز تاقچه مانند
shelf U در تاقچه گذاشتن
shelf U کنار گذاشتن
shelf U سراشیب عمق دریا
shelf U سراشیب ساحل دریا
continental shelf U حد ساحلی فلات قاره
continental shelf U فلات قاره
shelf life U مدت زمانی که کالا از تولید تاتوزیع به مصرف کننده درقسمتهای مختلف می ماند مدت گردش کالا در انبارها
shelf life U تاریخ مصرف
continental shelf U کفه دریایی
continental shelf U مقداری از خاک زیر اب دریا که از حاشیه ابهای ساحلی یک کشورشروع و به خطی که از ان اولین شیب تند قعر دریا اغاز میشود و ارتفاع ان باید بایداز سطح دریا 002 متر باشدختم میشود
I cannot reach the shelf. U قدم به قفسه نمی رسد
mantle shelf U سربخاری
I cant reach the shelf . U دستم به قفسه نمی رسد
adjustable shelf صفحه متحرک
shelf channel U کانالقفسهای
door shelf U درقفسه
shelf environment U محیط کم عمق
to put something on the shelf <idiom> U چیزی را به کنار گذاشتن
to put something on the shelf <idiom> U چیزی را به عقب انداختن
to put something on the shelf <idiom> U چیزی را به بعد موکول کردن
shelf environment U کم ژرفگاه
tool shelf U محلقراردادنوسایل
She didnt let me mail the shelf . U نگذاشت کاغذ را پست کنم
books U رزرو کردن توقیف کردن
one for the books <idiom> U چیز غیر عادی
keep books <idiom> U
d.'s books U ورق
those books are yours U مال شما است
those books are yours U ان کتابها
these books are their U این کتابهامال ایشان است
the two books are a like با هردو یک جور معامله کردم
our books U کتابهامان
our books U کتابهای ما
books U ثبت کردن
books U درکتاب یادفترثبت کردن
books U کتاب
books U مجلد دفتر
books U اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
books U شماره بازیگرخطاکار
books U دفتر
various books U کتابهای گوناگون یا مختلف
f. of books U مایل به کت اب
f. of books U عاشق کتاب
he took to books U پرداخت به کتاب خواندن
he took to books U زدبکتاب
books U فصل یاقسمتی از کتاب
i have as many books as you U کتاب شما دارید منهم دارم
i have as many books as you U هر چند
i had many books he had none U من کتابهای بسیار داشتم اوهیچ نداشت
keep books U دفترداری کردن
many books U چندین کتاب
my other books U کتابهای دیگر من
many books U کتابهای بسیار
to keep books U دفترداری کردن
log books U دفتر رخدادهای روزانه
books of this type U این نوع کتابها
to be in ones black books U مغضوب کسی واقع شدن
heretical books U کتب ضلال
the books hereof U کتابهای این کتابخانه
talking books U صفحه گرامافون مخصوص تدریش زبان وغیره
sacred books U کتابهای مقدس
the books that you bought U کتابهایی که شما خریدید
leave your books w me U درنظر
My books are all scattered. U کتابهایم همه پرت وپلاشده اند
hit the books <idiom> U برای کلاس آماده شدن
to be in ones good books U موردالتفات کسی بودن
log books U رخداد نگاشت
log books U رخداد نامه
phone books U کتاب راهنمای تلفن
lodge-books U کتاب مقررات معماری
comic books U کتاب دارای کاریکاتورهایی که داستانی را شرح میدهد
telephone books U دفتر تلفن
comic books U کتاب کاریکاتور
sacred books U کتب مقدسه
telephone books U راهنمای تلفن
leave your books w me U برای
heretical books U کتب ضلاله
collecting books U وصول مطالبات
prayer books U دعانامه
prayer books U نماز نامه
We have two books extra. U دوتا کتاب اضافه ( زیادی) داریم
inspired books U کتابهای الهام شده
i owe for all my books U پول همه کتابهای خود راقرض کردم
leave your books w me U پیش
phone books U دفتر حاوی شمارههای تلفن
Stackup the books. U کتابهارا روی هم بچین
to borrow up to ... books U تا... [مدتی] کتاب قرض گرفتن
list of books U فهرست یا صورت کتابها
sibilline books U کتابهای فالگیر رومیان باستان که میگفتندزنهای غیبگو نوشته اند
To cook the books. U حساب بالاآوردن (حساب سازی کردن )
Enter it in the books . U آنرا دردفاتر وارد کنید
cash books U دفتر نقدی
prayer books U کتاب نماز
coffee-table books U کتاب پر تصویر و بزرگ و پر جلایی که روی میزپیشدستی قرار میدهند
the desk is piled with books U کتابهادر روی میزانبوه شده اند
in one's good books (graces) <idiom> U موردعلاقه شخص قرار گرفتن
the desk is piled with books U میز از کتاب انباشته شده است
the fire books of moses U اشعاریا کتابهای پنجگانه توراه
back to back credit U اعتبار اتکایی
back to back housing U خانه ی پشت به پشت
to get back to somebody U کسی را باخبر کردن
back off U ازاد بریدن قطع کردن
come back U دوباره مد شدن
back up U دور زدن [با اتومبیل]
back U تیر اصلی پشت بند
back off U پشت را تراشیدن
back out U دوری کردن از الغاء کردن
keep back U نزدیک نشوید
keep back U جلونیایید
back out U کهنه و فرسوده شدن
keep back U دفع کردن
back out U نکول کردن
back out U دوری کردن از موج
to get back to somebody U به کسی خبر دادن
keep back U مانع شدن
the back of beyond U دورترین گوشه جهان
back off U کاستن سرعت در سر پیچ
to back up U با داستانی از اولش درگذشته دور آغاز کردن
look back U سرد شدن
Back and forth. U پس وپیش ( جلو وعقب )
come back U برگشتن
come back U بازگشت بازیگر
get back U دوباره بدست اوردن
To be taken a back. U جاخوردن ( یکه خوردن )
look back U سر خوردن
Welcome back. U رسیدن بخیر
on the way back U در برگشتن
come back <idiom> U دوباره معروف شدن
come back <idiom> U به فکر شخص برگشتن
come back <idiom> U برگشتن به جایی که حالاهستی
(do something) behind someone's back <idiom> U بدون اطلاع کسی
back out <idiom> U زیر قول زدن
on ones back U بستری
go back U برگشتن
I'll take back what i said. U حرفم را پس می گیرم
You have to go back to ... شما باید به طرف ... برگردید.
at the back U در پشت
(a) while back <idiom> U هفتها یا ماهای گذشته
take back <idiom> U ناگهانی بدست آوردن
right back U بک راست
get back <idiom> U برگشتن
on one's back <idiom> U پافشاری درخواستن چیزی
off one's back <idiom> U توقف آزار رساندن
behind his back U پشت سراو
go back on <idiom> U به عقب برگشتن
get off one's back <idiom> U به حال خودرها کردن
get back at <idiom> U صدمه زدن شخص ،برگشتن به چیزی
from way back <idiom> U مدت خیلی درازی
out back U مایع روان شده
out back U چسب مایع
come back U بازگشتن
To back down . U کوتاه آمدن
to back U روی چیزی شرط بستن
back U سطح ازاد
back U سمت عقب
back U پشت ریختن پشت انداختن
back U پشت را تقویت کردن
back U فهر
back U پشت نویسی کردن
back U تنظیم بادبان پشت کمان
back U مدافع خط میدان
back U بک
back U مدافع
back U پشتیبان
back U فهرنویسی کردن
back U پشت چیزی نوشتن
back U سوارشدن
back U که یک باتری پشتیبان دارد
at the back of U به پشتی
at the back of U در عقب
at the back of U پشت
to keep back U دفع کردن پنهان کردن
to look back U سرد شدن
to look back U از پیشرفت خودداری کردن
back U عقبی گذشته
to back out [of] U دوری کردن [از]
back U جهت مخالف جلو
back U کمک کردن
back U تابلویی در پشت کامپیوتر که اتصالات را به وسایل جانبی مثل کلید و چاپگر و واحد نمایش تصویر و mouse نگه می دارد
back U نشانگری که موقعیت گره پدر نسبت به گره اصلی را نگه می دارد. که در برنامه سازی برای حرکت به عقب در فایل استفاده میشود
back U برپشت چیزی قرارگرفتن
back U بعقب رفتن بعقب بردن
back U پشتی کردن پشت انداختن
back-up U تقویت کردن تقویتی
back-up U تکمیل کردن
back-up U اطلاعات مکمل حاشیهای نقشه پشتیبانی کردن
back up U کپی پشتیبان تهیه کردن پشتیبانی کردن
back up U پشتیبانی یا کمک
back up U کپی گرفتن از فایل یا داده یا دیسک
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com