English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
Lets get to the point. U بپردازیم به اصل مطلب
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
Lets talk business. Lets talk turkey. U بی تعارف وجدی حرف بزنیم
lets U اجاره دادن
lets U گذاشتن
lets U اجازه دادن
lets U رهاکردن
lets U ول کردن
lets U اجاره دادن اجاره رفتن
lets U سرویس خطا سرویس بد
lets U درنگ کردن مانع
lets U انسداد
lets U اجاره دهی
lets U ضربهای که به حساب نیاید و تکرار شود
lets U اجاره
lets U به اجاره رفتن
lets U سرویس خطا
Lets play that again . قبول ندارم. [قبول نیست دربازی وغیره ]
Lets leave it at that . U بگذریم !
Lets go for a walk ( stroll) . U برویم یک قدری بگردیم ( قدمی بزنیم )
For example ( instance ) , lets take Iran . U مثلا" فرضا" همین ایران
Lets suppose the news is true . U حالا فرض کنیم که این خبر صحیح با شد
Lets sit in the shade , Its cooler. U توی سایه بنشینیم خنک تر است
Lets walk to the edge of water. U بیا تا لب آب قدم بزنیم
Lets go to my house for pot luck . U برویم منزل ما با لا خره یک لقمه نان وپنیر پیدا می شود
Lets pass on (proceed) to the main issue. U برویم سر مطلب اصلی
Touch wood . Lets keep our fingers crossed . She is extremely cunning . U گوش شیطان کر (بزن بچوب )
point to point line U خط نقطه به نقطه
point to point network U شبکه نقطه به نقطه
point-to-point connection U اتصال نقطه به نقطه
Lets talk man to man . U بیا مرد ومردانه با هم صحبت کنیم
0.42 [zero point four two] [zero point forty-two] [forty-two hundreths] U صفر ممیز چهار دو [ریاضی]
point U نقط های در برنامه یا تابع که مجددا وارد میشود
point U جهت مرحله
point U محل شروع چیزی
point U محل مرکز
point U حد
point U مقصود
point U نقطه گذاری کردن
point U نقط های در تخته مدار یا در نرم افزار که به مهندس امکان بررسی سیگنال یا داده را میدهد
point U پوینت
point U مرکز راس حد
point U محل
point U دماغه
point U نقطه نوک
point U که تقسیم بین واحد کامل و بخش کسری آنها
point U نشان میدهد
point U نقط های که تقسیم بین بیتهای عدد کامل و بخش کسری آنرا از عدد دودویی نشان میدهد
point U نقط ه
point U درصد
point out <idiom> U توضیح دادن
in point U مناسب
way point U ایستگاههای هوایی ایستگاههای اصلی عملیات هوانوردی
in point U بجا
in point U در خور
try for point U تلاش برای کسب امتیاز
to the point U بجا
to the point U مربوط بموضوع
to come to a point U باریک شدن
to come to a point U بنوک رسیدن
three point U فن 3 امتیازی کشتی
point to point U نقطه به نقطه
point to point U پروتکلی که اتصال شبکه آسنکرون
point to point U را پشتیبانی میکند و برای تامین ارسال داده بین کامپیوتر کاربر و سرور راه دور روی اینترنت با استفاده از پروتکل شبکه ICPIFP به کار می رود
zero point U نقطه صفر
zero point U نقطه مرکزی گلوله اتشین اتمی در لحظه انفجار
come to the point <idiom> U به نکتهاصلی رسیدن
beside the point <idiom> U مسائل حاشیهای
point U محل یا موقعیت
far point U برد بینایی
The point is that… U چیزی که هست
let point U امتیازی که بخاطر مداخله حریف به رقیب او داده میشود
off the point U بدون اینکه وابستگی داشته باشد
off the point U بطور نامربوط
off the point U بطور بی ربط
point four U اصل چهار
point four U چهارمین ماده از مواد اصلی نطق افتتاحیه ترومن رئیس جمهور امریکادر ژانویه 9491 در کنگره که در ان پیشنهاد شده بود که ایالات متحده امریکا به وسیله تامین کمکها و مساعدتهای فنی در کشورهای توسعه نیافته جهان
point four U رهبری این گونه ممالک را به دست گیرد
point to point U 1-اتصال مستقیم بین دو وسیله . 2-شبکه ارتباطی که در آن هر گره مستقیما به سایر گره ها وصل هستند
not to the point U خارج از موضوع
the point is U اصل مطلب این است
point U نوک
point U سر
point U نقطه
point U نکته
point U موضوع
point U جهت
point U درجه امتیاز بازی
point U نمره درس پوان
point U هدف
point U مسیر
to point to something U به چیزی اشاره کردن
to point to something U به چیزی متوجه کردن
to let it get to that point U اجازه دادن که به آنجا [موقعیتی] برسد
off to a point U باریک شده نوک پیدامیکند
point U ممیز [در کسر اعشاری] [ریاضی]
Now he gets the point! <idiom> U دوزاریش حالا افتاد! [اصطلاح]
One point for you. U یک درجه امتیاز [ بازی] برای تو.
near point U نقطه نزدیک
on the point of going U در شرف رفتن
not to point U پرت بیجا
not to point U بیرون از موضوع
point U مرحله قله
point U پایان
point U اصل
point U رسد نوک
point U نوکدار کردن
point U راس
point U امتیاز
point U هدف گیری کردن
point U نشانه روی کردن
point U اشاره کردن دلالت کردن متوجه کردن نکته
point U سب زدن به دایرههای مختلف هدف از 01 به پایین
point U باریک کردن
point U قطبهای باطری یاپلاتین
point U به سمت متوجه کردن
point U اشاره کردن
point U گوشه دارکردن
point U متوجه ساختن
point U نوک گذاشتن
point U تیزکردن
point U نقطه گذاری کردن ممیز
point U ماده اصل
point U خاطر نشان کردن
point U نشان دادن
point of tow U نقطه یدک ناو یا قایق
point protector U سرمداد
reorder point U نقطه تجدید سازمان یا تجدیدگسترش
point plotting U رسم نقطه
symmetry point U نقطه تقارن
reentry point U نقطه باز گذشت
reentry point U نقطه بازگشت
reference point U نقطه مبنا
point particle U ذره نقطهای
point operation U عمل نقطهای
point of weld U نقطه جوش
point of intersection U نقطه بهم رسید
point of symmetry U نقطه تقارن
point of intersection U نقطه تقاطع
point of intersection U نقطه تلاقی
point of loading U نقطه بارگیری
object point U سمت مورد توجه
point of no return U نقطه حداکثر شعاع عمل هواپیما اخرین حد شعاع عمل هواپیما
point of presence U شماره دستیابی تلفن برای تامین کننده سرویس که برای اتصال به اینترنت از طریق مودم به کار می رود
point of regard U نقطه دید
point of sale U سیستمی که از ترمینال کامپیوتر در نقط ه فروش سایت برای ارسال الکترونیکی یا کنترل ارسال مشابه قیمت گذاری محصول و.. استفاده میشود
point of sale U محل ای در مغازه برای پرداخت قیمتهای کالاها
point of sight U نقطه دید
null point U نقطه صفر
point of support U نقطه اتکا
point of support U تکیه گاه
point protector U چیزی که نوک مدادراپوشانده ازشکستن حفظ میکند
point race U مسابقه دوچرخه سواری طولانی چند مرحلهای
point scale U مقیاس امتیازی
preequivalence point U پیش از نقطه هم ارزی
radix point U نقطه مبنا
principle point U مبداء اصلی
projection of a point U تصویر نقطه
release point U نقطه رهایی ستون راهپیمایی
projection of a point U خطی که نقطه تصویرشده را بنقطه مقابل ان می پیوند د
projection of a point U خط مصور
pull up point U نقطه بالا کشیدن هواپیما نقطه صعود برای تک یا رهاکردن بمب
quiescent point U نقطه استراحت
radix point U ممیز
radix point U نقطه ممیز
reference point U نقطه برگشت نقطه نشانی نقطه مبدا دهانه بندر
pour point U نقطه سیلان
pour point U نقطه ریزش
pour point U نقطه جاری شدن
point size U اینچ
point size U برای اندازه گیری نوع یا متن
point spread U امتیاز قابل انتظار
rear point U اخرین قسمت عقب دار
point style U شیوه معماری که نشان برجسته ان طاقهای نوک تیزاست
point system U شرط بندی براساس امتیاز
point target U هدف کوچک
point target U اماج نقطهای
rear point U قسمت نوک عقب دار
norm point U نقطه احتمالی فرود در پرش
nodal point U نقطه گرهی
nodal point U صفحه گرهی
potatoes and point U سیب زمینی یا نانش برای خوردن و بقیه اش برای نگاه کردن است
release point U نقطه رهایی
orbit point U نقطه لولای چرخش هواپیمادر هوا
optimum point U نقطه ایده ال
point bland U از دهانه لوله
point bland U نزدیک به دهانه لوله
optimum point U نقطه مطلوب
point bland U تیراندازی بدون نشانه روی
point bland U بسیار نزدیک در مسافت نزدیک
point charge U بار نقطهای
point contact U تماس نقطهای
point contact U کنتاکت نقطهای
point d'appui U نقطه اتکاء
point d'appui U پایه
point d'arret U نوک چنگالی شمشیر
point defect U نقص نقطهای
point designation U شبکه بندی مخصوصی که برای تعیین نقاط نسبت به هم روی عکس هوایی کشیده میشود
penetration point U درجه نفوذ
point after touchdown [یک امتیاز با گذراندن توپ بر فراز دروازه با ضربه پا پس از کسب شش امتیاز با رسیدن به پشت خط پایان]
percentile point U نقطه صدکی
pin point U کشف کردن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com