English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 115 (6 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
I wI'll not comment on this issue. U درباره این مطلب اظهار نظری نمی کنم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
comment U توضیح
To comment on something ( someone ) . U درباره چیزی ( کسی ) نظردادن
comment U نکات کمکی در برنامه برای راهنمایی کاربر
comment U ناتوان کردن موقت یک دستور با قرار دادن آن در محل توضیحات
comment U مین کننده توضیحات است
comment U نظریه
comment U تفسیر
comment U تعبیر
comment U تفسیرنوشتن
comment U تعبیر کردن
comment card U کارت توضیحی
comment column U ستون توضیحی
make a comment U افهار نظر کردن
a fair comment U نظر بی طرفانه
comment statement U حکم توضیحی
item of written comment U پاسخ
item of written comment U رای
item of written comment U نظر
To express an opinion. To comment. U اظهار نظر کردن
Her comment, though unexpected, was apropos. U نظر او [زن] ، هر چند غیر منتظره، بجا بود.
issue U ممر
issue U افتتاح کردن
at issue U موضوع بحث
over issue U زیاد انتشاردادن
over issue U اضافه براعتبار رواج دادن
issue U انتشار دادن
of no issue U بی نتیجه
of no issue U بیهوده
issue U موضوع دعوی
issue U انتشار
issue U انتشار دادن صدور
issue U توزیع
issue U صادرکردن
issue U مسئله
issue U ناشی شدن
issue U موضوع شماره
issue U خارج شدن
issue U صادر شدن
issue U نوع
issue U نتیجه بحث
issue U رواج دادن
issue U موضوع
issue U توزیع کردن
issue U کردار اولاد
issue U عمل
issue U صادر کردن
issue U صدور مطلب
issue U بر امد
issue U پی امد
issue U مسئله قضیه تحویل جنس
issue U نشریه فرستادن
issue U نژاد
issue U بیرون امدن
issue pea U داغ نخود
loose issue U تدارکات خارج شده از بسته بندی
To settle the issue one way or the other. U تکلیف کاری راروشن ( یکسره ) کردن
It is not advisable for you to take up issue with me (take me on). U صلاحت نیست با من طرف بشوی
May be I can interest you in this issue . U شاید بتوانم علاقه شما را به این مطلب جلب نمایم
unit of issue U مبنای توزیع
back issue U نسخه قدیمی مجله یا روزنامه
unit of issue U واحد توزیع
to die without issue U بدون اولاد مردن
the German issue U مسئله آلمان [تاریخ] [بحث یکی سازی بین ۳۷ دولت آلمانی زبان در قرن ۱۹]
issue [outcome] U پایان
issue [outcome] U نتیجه [بحثی ]
issue a warning U اخطار صادر کردن
This question is not at issue. U بحث روی این موضوع نیست.
to revisit an issue U مسئله ای را بازدید کردن
issue [outcome] U بر آمد
to put to the issue U در معرض داوری گذاشتن
issue note U برگه صدور
issue commissary U کارپردازی یادفتر توزیع
issue commissary U مسئول توزیع
issue a guarantee U صدور ضمانتنامه
issue a credit U افتتاح اعتبار
gratuitous issue U اماد پیشکشی
general issue U تدارکات عمومی ارتش
general issue U ملزومات ارتش
fiduciary issue U اسکناسهای اعتباری
bond issue U صدور اوراق قرضه
basic of issue U مبنای واگذارکردن اقلام
issue of fact U نکته موضوع بحث که درنتیجه انکار مطلبی پیدامیشود
issue of law U نکتع موضوع بحث که درتطبیق قانون پیدا میشود
basic of issue U مبنای توزیع
issue priority U ترتیب تقدم توزیع
loose issue U تدارکات روباز
to issue instructions U دستور صادر کردن
side issue U موضوع فرعی
side issue U مسئله فرعی
bank of issue U بانک ناشر اسکناس
issue priority U تقدم توزیع اماد
issue price U قیمت اعلام شده
to put to the issue U بطور متنازع فیه مطرح کردن
gratuitous issue U لباس پیشکش
issue [of something] [ID card or check] U انتشار [اسکناس] [اوراق بهادار]
I feel relieved because of that issue! U خیال من را از این بابت راحت کردی!
issue [of something] [ID card or check] U صدور [چیزی] [کارت شناسایی] [چک]
basic issue list U اقلام مندرج در فهرست توزیع اولیه اقلام بار مبنای اولیه اقلام شارژ انبار
basic issue items U وسایل همراه اقلام عمده اقلام شارژ انبار وسایل عمده
to carry something to a successful issue U چیزی را با موفقیت به پایان رساندن
free issue materials U موادی که خریدار جهت تولیدکالای موردنیاز خود به سازنده میدهد
To lock horns with someone. To take issue with someone. U با کسی سر شاخ ( شاخ بشاخ ) شدن
join issue with a person U با کسی وارد مرافعه یا دعوی شدن
starting with the issue of July 1 U هنگامی که با نشریه اول ژوئن شروع کنیم
to issue marching order U دستور پیشروی دادن [ارتش]
he rode me off on a side issue U نکته فرعی پیش اورده مراازاصل مطلب پرت کرد
Dont sidetrack the issue. U خودت را به کوچه علی چپ نزن ( وانمود به ندانستن )
free issue system U سیستم انبارداری که در ان جهت گرفتن کالا نیاز به برگ درخواست نمیباشد
To bring a matter to successful issue . U کاری را به نتیجه رساندن
To deliberately fudge the issue . To gloss it over . U موضوعی را ماست مالی کردن
To stick to the main topic ( issue ). U از موضوع اصلی خارج نشدن
Lets pass on (proceed) to the main issue. U برویم سر مطلب اصلی
Without wishing to belittle [disparage] [denigrate] the importance of this issue, I would like to ... U بدون اینکه اهمیت این موضوع را پایین بیاورم من میخواهم ...
Dont confuse the issue . Dont get it all mixed up . U شلوغش نکن
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com