Perdic.com
English Persian Dictionary - Beta version
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
|
Help
|
About
|
Home
|
Forum / پرسش و پاسخ
|
+
Contribute
|
Users
Login | Sign up
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 94 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English
Persian
Menu
I must think things over.
U
باید راجع به این چیز ها فکر کنم
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Search result with all words
things
U
اسباب
things
U
اشیا
things
U
اموال
forbidden things
U
منهیات
forbidden things
U
مناهی
forbidden things
U
نواهی ممنوعات
forbidden things
U
محرمات
free loan of non fungible things
U
عاریه
if things shape right
U
درامدن
if things shape right
U
از اب درامدن
if things shape well
U
مایه امید واری بودن
other things being equal
U
اگر برای چیزهای دیگر نباشد
other things being equal
U
اگر شرایط دیگررابرابربگیریم
outward things
U
جهان برونی یا فاهر
outward things
U
محیط
priceable things
U
اموال یا اشیا قیمتی
take away your things
U
اسباب خود را از اینجا ببرید
the four last things
U
مراحل چهارگانه
the four last things
U
اخرت
the r. of all things
U
برگشت همه چیزبحال کامل خودردر روزمعاد
things have come to a pretty
U
کاربجای باریک رسیده است کارو بار خراب است
things have come to a pretty pass
U
کار بجای باریک رسیده است
things hired
U
اعیان مستاجره
things in action
U
اموال دینی
things in action
U
اموالی که بالفعل در تصرف شخصی نیستند ولی نسبت به ان ها حقی دارد ومیتواند از طریق طرح دعوی ان ها را مطالبه کند
things in possession
U
اموال عینی
things in possession
U
اموالی که بالفعل در تصرف شخص هستند
things were at the
U
مغلوب کردن
to make things hum
U
کارها را دایر کردن یا درجنبش اوردن
to set or put things straight
U
چیزهایاکارهارادرست ومرتب کردن
worst amoung permitted things
U
ابغض الحلال
To take things easy(lightly)
U
کارها را آسان گرفتن
To make a distinction between two things.
U
بین دوچیز امتیاز قایل شدن
It is one of those things.
U
گاهی پیش می آید ،دیگر چه می شود کرد
It all depends on how things develop.
U
بستگی دارد چه پیش بیاید
keep an eye on things.
U
مواظب جریان باش
To get things moving. To set the ball rolling. To set the wheels in motion.
U
کارها را بجریان انداختن
She is fond of sweet things.
U
از چیزهای شیرین ( شیرینی ) خوشش می آید
To spoilt things . To mess thing up .
U
کارها را خراب کردن
Such things just dont interest me.
U
توی این خطها نیستم
Things are very slack (quiet) at the moment.
U
فعلا" که کارها خوابیده
To put things straight(right).
U
کارها را درست کردن
To fix things for someone.
U
کار کسی را راه انداختن
To get things moving. To set the wheels in motion.
U
کارها راراه انداختن
Things wI'll be looking up .Things wI'll be assuming a better shape (complexion).
U
اوضاع صورت بهتری پیدا خواهد کرد
Surely things wI'll turn out well for him in the end.
U
مطمئنا" عاقبت بخیر خواهد شد
Things are coming to a critical juncture .
U
کارها دارد بجاهای با ریک می کشد
To gain full control of the affairs . To have a tight grip on things.
U
کارها را قبضه کردن
If things changer one day then …
U
اگر روزی ورق برگردد آنوقت ...
Keep an eye on things.
U
هوای کاررا داشته باش
Things are going well for me these days .
U
وضع من این روزها میزان است
get in the swing of things
<idiom>
U
به شرایط جدید عادت کردن
see the world (things) through rose-colored glasses
<idiom>
U
فقط خوبیهای یکچیز را دیدن
see things
<idiom>
U
چیزهای غیر واقعی راتصور کردن
Moderation in all things.
<proverb>
U
در همه چیز اعتدال داشته باش.
Take things as you find them.
<proverb>
U
مسائل را همانگونه نه هستند بپذیر .
Three things to avoid:a crumbling wall, a biting .
<proverb>
U
از دیوار شکسته و سگ درنده و زن سلیطه یذر کنید .
I am a great believer in using natural things for cleaning.
U
من هوادار بزرگی در استفاده از چیزهای طبیعی برای تمیز کردن هستم.
Tune in tomorrow when we'll be exploring what things to look for in a bike computer.
U
کانالتان را فردا
[به این برنامه]
تنظیم کنید وقتی که ما بررسی می کنیم به چه چیزهایی درکامپیوتر دوچرخه توجه کنیم.
to send things flying
U
[بخاطر ضربه]
به اطراف در هوا پراکنده شدن
nature
[of things]
U
سرشت
[ماهیت]
[خوی]
[ذات]
[طبیعت]
It is in the nature of things.
U
این موضوع ذاتا اینطور است.
In the nature of things, young people often rebel against their parents.
U
طبعا جوانان اغلب با پدر و مادر خود سرکشی می کنند. .
to speak
[things indicating something]
U
بیان کردن
[رفتاری یا چیزهایی که منظوری را بیان کنند]
all things come to him who waits
<proverb>
U
بر اثر صبر نوبت ظفر آید
to botch things up
U
زیرورو کردن چیزی
to botch things up
U
بهم زدن چیزی
to botch things up
U
تباهی کردن
Things will turn out all right!
U
همه چیز دوباره خوب میشود!
to keep things to oneself
U
نگه داشتن
[رازی]
to keep things to oneself
U
حفظ کردن
[رازی]
We don't do things by halves.
U
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by half-measures.
U
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things halfway.
U
کاری را ناقص انجام ندادن
We don't do things by halves.
U
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things by half-measures.
U
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
We don't do things halfway.
U
کاری را تا آخر و کامل به پایان رساندن
to always look for things to find fault with
U
همیشه دنبال یک ایرادی گشتن
to be congenial to somebody
[things]
U
برای کسی سازگار بودن
[اشیا]
to be congenial to somebody
[things]
U
برای کسی دلپذیر بودن
[اشیا]
to be congenial to somebody
[things]
U
برای کسی مطبوع بودن
[اشیا]
bathing things
U
لوازم شنا
[حمام]
swimming things
U
لوازم شنا
[حمام]
bathing things
U
لباس شنا
[حمام]
swimming things
U
لباس شنا
[حمام]
among other things
U
میان چیزهای دیگر
Things can't remain this way.
<idiom>
U
این جسارت است !
[اصطلاح روزمره]
Things can't remain this way.
<idiom>
U
این اهانت است !
[اصطلاح روزمره]
Things can't remain this way.
<idiom>
U
این گستاخی است !
[اصطلاح روزمره]
That's (just) the way things are.
U
موقعیت حالا دیگه اینطوریه.
of all
[things or people]
<adv.>
U
مخصوصا
[چیزی یا کسی]
to stir
[things]
up
U
دعوا راه انداختن
[اصطلاح روزمره]
One must avoid three things: crumbling walls, vicious dogs, and harlots
U
از سه چیز باید حذر کرد، دیوار شکسته، سگ درنده، زن سلیطه
Partial phrase not found.
Recent search history
Forum search
more
|
برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Perdic.com