English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
How was I supposed to know . After all I didnt have a crystal ball. مگر کف دستم را بو کرده بودم.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
crystal ball U گنبد انتن رادار انتن صفحه تصویر رادار
crystal ball U انتن رادار
crystal ball stopper U گلوله بلوری شیشه لیموناد
It didnt come off. It didnt take place. U صورت نگرفت
supposed U تصورشده
supposed U فرضی
He was not supposed to come today . U قرارنبود امروز بیاید
supposed death U موت فرضی
Where do you stand ?What am I Supposed to do ? U تکلیف من چیست ؟
Every one is supposed to know to read and write . U فرض بر اینست که هر کس خواندن ونوشتن را می داند
what time ate we supposed to take (have ) lunch ? U چه موقع قراراست بخوریم ؟
Just as well you didnt come . U همان بهتر که نیامدی
What did I tell you ? didnt I say so ? U عرض نکردم ! (مگر بهت نگفتم )
I didnt quite get it. U درست نفهمیدم
I didnt get much sleep. U زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
It didnt work out. U درست درنیامد
I told you , didnt I ? U من که بتو گفتم ( گفته بودم )
I didnt enjoy it. U بدلم نچسبید
He didnt say a word. U یک کلام هم حرف نزد
She said nothing . She didnt say any thing U هیچ ( هیچه ) نگفت
I didnt relize what was going on . U اصلا" نفهمیدم چه خبر است
I didnt sleep a wink. U خواب به چشمم نیامد
I didnt expect it from you of all people . U ازتویکی توقع نداشتم
She didnt let me mail the shelf . U نگذاشت کاغذ را پست کنم
We didnt get a share (acut). U به ما چیزی نرسید
My good fello,why didnt you tell me? U آخر مرد حسابی چرا به من نگفتی ؟
He didnt return (acknowledge) my greetings. U جواب سلام مرا نداد
A good thing you didnt go. U چه خوب شد نرفتی
His trick didnt work. U حقه اش نگرفت
They didnt slaughter any animals yesterday . U دیروز کشتار نکردند
She didnt make an impression . She was a flop . U یخش نگرفت
I didnt have the heart to punish the kid. U دلم نیامد بچه را تنبیه کنم
I didnt mince my words . I put it very well . U قشنگ حرفم رازدم
She didnt pay the slightes attention . U بقال سه کیلو کم داده است
And you are supposed to be a doctor ! some doctor ( physician ) you are ! U مثلا" ناسلامتی شما یک دکتری !
crystal U بلور کوارتز
crystal U کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه می شوند که در ساعتهای مچی
crystal U کریستال
crystal U صفحه چاپ شده که از یک چراغ قوی کنترل شده توسط کریستال مایع برای تولید تصویر در طبل حساس به عکس استفاده میشود
crystal U قطعه کوچک از کریستال کوارتز که در فرکانس خاص به لرزش در می آید که به عنوان یک سیگنال ساعت خیلی دقیق برای کامپیوتر یا سایر برنامههای کاربردی زمان بندی شده به کار می رود
crystal U زلال بلوری کردن
crystal U شفاف
crystal U ماشین حسابها و صفحههای نمایش دیجیتال به کار می رود
crystal U بلور
crystal lattice U شبکه کریستالی
quasi crystal U شبه بلور
quartz crystal U بلور کوارتز
pizoelectric crystal U کریستال پیزوالکتریک
monovalent crystal U بلور تک والانسی
molecular crystal U بلور مولکولی
crystal gazing U بلور بینی
mixed crystal U کریستال امیخته
mixed crystal U کریستال مخلوط
metal crystal U بلور فلز
crystal lattice U شبکه بلور
rock crystal U سنگ بلور
crystal lattice U شبکه بلوری
crystal allotropy U چند شکلی بلور
valence crystal U بلور کووالانسی
host crystal U بلور میزبان
colored crystal U بلور سنگین
crystal lattice U شبکه بلورین
crystal lattic U شبکه کریستالی
crystal growth U رشد بلور
crystal grain U دانه بلوری
ideal crystal U کریستال ایده ال
iceland crystal U بلور ایسلند
crystal axis U محور کریستال
crystal control U تنظیم با بلور
ionic crystal U بلور یونی
crystal gazer U ساحر یا جادوگر
crystal filter U صافی بلورین
covalent crystal U بلور کووالانسی
crystal glass U بلور
crystal energy U انرژی بلور
crystal diode U دیود
crystal diode U دیود بلوری
crystal detector U اشکارساز بلورین
crystal defect U نقص بلور
cast crystal U بلور ریخته
single crystal U تک بلور
crystal rectifier U دیود
crystal rectifier U دو قطبی بلورین
crystal set U رادیوی ترانزیستوری
crystal set U اشکارساز کریستالی
crystal set U گیرنده اشکارساز
crystal balls U گنبد انتن رادار انتن صفحه تصویر رادار
crystal balls U انتن رادار
as clear as crystal <idiom> U مثل اشک چشم [زلال]
crystal structure U ساختار بلور
crystal system U دستگاه بلور
crystal transducer U مبدل
crystal transducer U کریستالی
crystal water U اب تبلور
host crystal U بلور زمینه
crystal plane U صفحه بلور
filter crystal U کریستال صافی
crystal pulling U بلور پردازی
crystal plane U سطح بلوری
crystal microphone U میکروفون بلوری
crystal mixer U ترکیب کننده دیودی
crystal oscillator U نوسان ساز کریستالی
crystal pendant U اویز
x cut crystal U کریستالی که عمود بر محورایکس و بموازات محور سوم بریده شده است
crystal button U ریسهکریستالی
crystal drop U اشککریستالی
crystal pickup U پیکاپ بلورین
crystal clear U واضح-مبرهن
liquid crystal U کریستال مایع
crystal plane U سطح کریستالی
I cant do any crystal – gazing . U علم غیب که ندارم
atomic crystal U بلور اتمی
distorted crystal U بلور واپیچیده
crystal pickup U پیک اپ کریستالی
detecting crystal U بلور اشکارساز
crystal video rectifier U یکسوکننده بلورین ویدئو
hexagonal crystal system U سیستم کریستال شش گوش
frequency changer crystal U بلور تغییر دهنده بسامد
crystal growth affinity U رشد خواهی بلور
noble gas crystal U بلور گازهای بی اثر
liquid-crystal display U نمایشکریستالمایع
liquid crystal displays U صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
liquid crystal display U صفحه نمایش دو جداره شیشهای با محلول کریستال مایع
interplanar crystal spacing U فاصله بین صفحهای
liquid crystal displays U کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
inert gas crystal U بلور گازهای بی اثر
burnout of a crystal rectifier U سوختن یکسوکننده دیودی
liquid crystal display U کریستال مایع که در اثر اعمال ولتاژ سیاه میشود و در ساعتها و صفحه نمایش ماشین حسابها به کار می رود
crystal field theory U نظریه میدان بلور
current sensitivity of a crystal rectifi U حساسیت یکسوکننده بلورین
crystal frequency changer efficiency U بازده بلور تغییر دهنده بسامد
electrostatic crystal field theory U نظریه الکتروستاتیکی میدان بلور
crystal field stabilization energy U انرژی پایداری میدان بلور
liquid crystal display colour pigmented U صفحه نمایش با محلولهای کریستالی مایعی که رنگی به نظر میرسد
liquid crystal bar graph panel indicator U شاخص گراف- میله بااستفاده از قطعات کریستال مایع
ball U مجلس رقص
ball U بقچه [کاموا ]
ball U بال [رقص]
four ball U مقایسه امتیازهای تیم دونفره در هر بخش باامتیازهای تیم حریف
ball U کانون [کاموا]
three ball U مسابقه گلف بین سه بازیگر باسه گوی
to a. the ball U اماده انداختن
to a. the ball U توپ رانشان دادن
no ball U اصطلاحیدرورزشچوگان
have a ball <idiom> U روزگارخوش داشتن
to a. the ball U توشدن
have something on the ball <idiom> U باهوش ،زرنگ
on the ball <idiom> U باهوش
into a ball U نخ راگلوله کنید
ball U گرهک
best ball U بازی یک نفر درمقابل 2 یا 3نفر برای کسب بهترین امتیاز
ball U ساچمه
ball U توپ دور از دسترس توپزن
ball U توپ
ball U ساچمه توپ
ball U گلوله توپ
ball U بیضه
ball U گلوله کردن
ball U ایام خوش
ball U رقص
ball U توپ بازی مجلس رقص
ball U گوی
ball U گلوله
ball hawking U کار خوب بازیگرمحوطه دوردست
ball hawk U مدافع خوب بازیگر در محوطه دوردست
She is a ball of fire. U دختر آتش پاره ای (زرنگ وپرتحرک )
lead ball U کلاهکتوپی
ball hawk U مدافع پرقدرت
ball hawking U دفاع خوب
tennis ball U توپتنیس
squash ball U توپاسکوآش
rugby ball U توپلاستیکی
red ball U توپقرمز
pink ball U توپصورتی
ball flower U گل سینه
ball cushion U دیوار پشتی دار در انتهای مسیر گوی بولینگ که مانع برگرداندن میله به مسیر میشود
ball bearings U بلبرینگ ساچمهای
ball bearings U کاسه ساچمه
ball bearings U یاطاقان ساچمهای
anchor ball U گوی لنگر
ball ammunition U فشنگ مانوری
ball ammunition U مهمات مانوری
ball back U ضربه تصادفی با پا به توپ که از مرز بیرون برود ومنتج به تجمع شود
ball boy U توپ جمع کن
ball carrier U بازیگری که با توپ میدود
ball control U مهار توپ
ball control U حفظ توپ
ball control U تسلط به توپ
ball bearings U چرخ فلزی که روی ساچمههای فلزی کوچکی باسانی میلغزد
ivory ball U توپعاجی
beach ball U توپ بزرگ و رنگارنگ برای بازی در کنارهی دریا و دریاچه و یا استخر
ball games U شرایط وضعیت
ball games U هماورد
ball games U مسابقه
ball games U گوبازی
ball games U ورزش یا بازی با توپ
ball game U شرایط وضعیت
ball game U هماورد
ball game U مسابقه
ball game U گوبازی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com