English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He sought, if without much success, a social policy. U او به دنبال، اگر بدون کامیابی، سیاستی اجتماعی بود.
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
social policy U سیاست اجتماعی
sought-after U کمیاب
sought U گذشته و قسمت سوم seek
It is much sought after. بسیار مطلوب است.
It is much sought after خیلی طالب دارد.
sought-after نادر
they sought of him a miracle U معجزهای از او خواستار شدند
remedy sought by plaintiff U خواسته دعوی
remedy sought by plaintiff U مدعی به
he had no success U کامیاب یاموفق نشد
success U کامیابی
success U موفقیت
success U پیروزی نتیجه
success U کامروایی
success U توفیق
He was drunk with success. U سرمست از موفقیت بود
prospect of success U چشم داشت یا امید کامیابی
he wished success to all U خواستارشدم
success ratio U بهر موفقیت
he wished success to all U بهمه گفت موفقیت شماراخواستارم
he is sanguine of success U خوش بین یادلگرم است که کامیاب خواهد شد
he wished success to all U کامیابی همه را
success story U همیشهموفقوغیرطبیعی
elated by success U بادکننده یامغروردرنتیجه کامیابی
To climb the ladder of success. U مدارج ترقی را طی کردن
This book wI'll be a great success . U این کتاب خیلی گه خواهد کرد
We made a long step toward success. U قدم بزرگه بسوی موفقیت برداشتیم
If these projections are anywhere close to accurate, it would be a great success. U اگر این پیش بینی ها حتی کمی دقیق باشند، این موفقیت بزرگی می بود.
policy U اداره یاحکومت کردن
policy U سند معلق به انجام شرطی
policy U بیمه نامه ورقه بیمه
policy U کاردانی
policy U مصلحت اندیشی
policy U خط مشی سیاستمداری
policy U سیاست
policy of d. U سیاست واگذاری اوضاع
policy U بیمه نامه
policy U تدبیر
policy U مسلک سیاست
policy U خط مشی روش
policy U رویه
policy U خط مشی
policy objectives U اهداف موردنظر
honesty is the best policy U راستی ودرستی بهترین رویه
honesty is the best policy U عین مصلحت در راستی ودرستی است
health policy U سیاست بهداشتی
policy objectives U اهداف سیاستی
foreign policy U خط مشی عمل خارجی
evacuation policy U خط مشی اخراجات پزشکی
policy of contianment U سیاست بازدارندگی اعمال سیاستی که باعث تحدید و توقف اقدامات سیاسی کشور دیگری بشود
policy of contianment U سیاست تحدیدی
expansionary policy U سیاست انبساطی
financial policy U سیاست مالی
fiscal policy U سیاست مالی
fiscal policy U سیاست مالیاتی
floating policy U بیمه نامه متغیر
foreign policy U سیاست خارجی
evacuation policy U روش تخلیه پزشکی
income policy U سیاست درامدی
income policy U سیاست مربوط به درامدها
ostrich policy U رویه کبک
ostrich policy U سیاست خود فریبی
outward looking policy U سیاست برون نگر
policy instrument U ابزار اجرای سیاست
policy book U کتاب روشها
policy dilemma U معمای سیاستی
policy dilemma U تناقض سیاست ها مشکل سیاستی
policy file U پرونده خط مشیها و دستورات
policy holder U دارنده بیمه
policy holder U دارنده بیمه نامه
policy implication U کابرد سیاستی
policy book U پرونده خط مشیها
policy maker U سیاست ساز و سیاست افرین تعیین کننده خط مشی سیاسی
open policy U بیمه نامه قابل تغییر
labour policy U سیاست استخدام کارکنان
land policy U سیاست اقتصادی مربوط به زمین
mixed policy U بیمه نامه مختلط
monetary policy U سیاست پولی
national policy U خط مشی ملی
national policy U سیاست ملی
open policy U بیمه نامه باز
open policy U بیمه نامهای که جهت حمل مجموعههای متعدد تهیه میشود
open policy U بیمه نامهای که در ان قیمت کالای بیمه شده معین نشده ودر وقت تلف شدن تعیین میشود
policy implication U کاربردسیاست اتخاذ شده در عمل
policy of pandering U سیاست خودشیرین بودن
tax policy U سیاست مالیاتی
the policy of the government U رویه دولت
time policy U بیمه نامه دریایی با مدت محدود
time policy U بیمه نامه مدت دار
to a dapt a policy U رویهای اتخاذ کردن
to u. a policy of insurance U سند بیمه
to u. a policy of insurance U رابکسی دادن
agreed value policy U بیمه نامه با ارزش توافق شده
underwrite policy U بیمه نامه را فهر نویسی کردن
unvalued policy U بیمه نامه ارزش گذاری نشده
take out an insurance policy U قرارداد بیمه را منعقد کردن
wage policy U سیاست دستمزد
stop go policy U توسعه
stabilization policy U سیاست تثبیت اقتصادی
policy-making U سیاست گذاری
insurance policy U قرارداد بیمه
insurance policy U بیمه نامه
insurance policy U سند بیمه
policy making U سیاست گذاری
stop go policy U سیاست تثبیت
valued policy U بیمه نامه دریایی که در ان مبلغ بیمه دقیقا" تعیین و ذکر میشود
employment policy U سیاست اشتغال
budgetary policy U سیاست بودجهای
commercial policy U سیاست بازرگانی
public policy U سیاست عمومی
pricing policy U سیاست قیمت گذاری
development policy U سیاست توسعه
re assurance policy U قرارداد بیمه اتکایی
policy options U انتخابهای مورد نظر
policy makers U سیاست گذاران
policy options U انتخابهای سیاستی
economic policy U سیاست اقتصادی
blanket policy U بیمه نامه جامع
blanket policy U بیمه نامه ایکه همه اقلام را در برمیگیرد
valued policy U بیمه نامه با ارزش معین
voyage policy U قرارداد اجاره کشتی
voyage policy U بیمه کشتی در تمام مدت یک سفر
wagering policy U بیمه قماری
bearer policy U بیمه نامه بدون نام
endowment policy U بیمهی عمر
the policy of the government U سیاست دولت
blanket policy U بیمه نامه کلی
the open door policy U سیاست دروازههای باز
scrap heap policy U رویه دورانداختن هر چیزی که نوی ان تمام شده باشد
pure fiscal policy U سیاست مالی خالص
scorched-earth policy U نابودکردنوازبینبردن
tools of monetary policy U ابزار سیاست پولی
tools of fiscal policy U ابزار سیاست مالی
pure monetary policy U سیاست پولی خالص
easy money policy U سیاست گشایش پول
passive fiscal policy U سیاست مالی غیر فعال
comprehensive insurance policy U بیمه نامه جامع
compensatory fiscal policy U سیاستهای مالی ترمیمی
The policy of balance of power. U سیاست موازنه قدرت
begger my neighbour policy U سیاستی است که هدفش انتقال مشکل بیکاری به کشور دیگر است مانندافزایش تعرفه گمرکی
begger my neighbour policy U سیاست فقیر کردن کشورهمسایه
austere fiscal policy U سیاست مالی مضیق
anti inflationary policy U ضد تورمی
anti inflationary policy U سیاست انقباضی
anti development policy U سیاست ضد توسعه
all risk insurance policy U بیمه نامه تمام خطر
agricultural support policy U سیاست حمایت از کشاورزی
agricultural price policy U سیاست تعیین قیمت محصولات کشاورزی
active fiscal policy U منظوردخالت فعالانه دولت درارتباط با تغییر مالیاتها ومخارج
active fiscal policy U سیاست مالی فعال
contractionary fiscal policy U سیاست مالی انقباضی
restrictive fiscal policy U سیاست مالی انقباضی
contractionary monetary policy U سیاست پولی انقباضی
open door policy U سیاست درهای باز
insured, policy holder U بیمه شده
import substitution policy U سیاست جانشینی واردات
expansionary monetary policy U سیاست پولی انبساطی
expansionary fiscal policy U سیاست مالی انبساطی
discretionary fiscal policy U سیاست مالی اختیاری
What does Main Street think of this policy? U بازاریها و خانواده های متوسط چه نظری در باره این سیاستمداری دارند؟
restrictive monetary policy U سیاست پولی انقباضی
decision making policy U سیاست تصمیم گیری
discount rate policy U سیاست نرخ تنزیل
social U اجتماعی
social U جمعیت دوست
social need U نیاز اجتماعی
social U انسی
social self U خود اجتماعی
social will U اراده اجتماعی
social U معاشرتی
social U دسته جمعی
social U وابسته بجامعه
social U گروه دوست
social U تفریحی
social changes U تغییرات اجتماعی
social psychiatry U روانپزشکی اجتماعی
social psychology U روانشناسی اجتماعی
social reinforcement U تقویت اجتماعی
social relations U روابط اجتماعی
social role U نقش اجتماعی
social secretary U رئیس دفتر
social selection U انتخاب اجتماعی
social life زندگی اجتماعی
social self-concept U خودپنداری اجتماعی
social service U موسسه تعاون اجتماعی
social situation U موقعیت اجتماعی
social programs U برنامههای اجتماعی
social pressure U فشار اجتماعی
social power U قدرت اجتماعی
social norm U هنجار اجتماعی
social drinking U نوشیدندستجمعیمشروباتالکلی
social organization U سازمان اجتماعی
social outlays U مخارج اجتماعی
social pathology U اسیب شناسی اجتماعی
social peace U ارامش اجتماعی
social perception U ادراک اجتماعی
social phenomenon U پدیده اجتماعی
social phobia U جمع هراسی
social planning U برنامه ریزی اجتماعی
social service U خدمات اجتماعی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com