English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 76 (5 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He makes a hundred jugs of which not one has a han. <proverb> U صد کوزه بسازد یکى دسته ندارد .
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
jugs U کوزه
jugs U بستو
jugs U درکوزه ریختن
He who makes no mistakes makes nothing . <proverb> U آن کس اشتباه نمى کند که کارى انجام نمى دهد .
hundred U صد
two hundred U دویست
hundred U دو 001 متر
hundred U عدد صد
one hundred times as many U سد چندان
one hundred times as many U صد برابر
hundred leaved U گل صد برگ
One-hundred Share Index U شاخصقیمتهایسهام
One enemy is too many, a hundred friend are too few. <proverb> U یک دشمن زیاد است صد دوست کم .
It is a good one hundred kilos . U شیرین صد کیلو است
He has been a beggar for a hundred years; yet he d. <proverb> U صد سال گدائى مى کند هنوز شب جمعه را نمى داند .
makes U درست کردن ساختن اماده کردن
makes U ساخت ترکیب
makes U باعث شدن
That makes it even. U این به آن در
What makes you ask that ? Why do you ask ? U چطور مگه ؟
What makes you ask that ? Why do you ask ? U چطور مگه؟
makes U طرح کردن
makes U حالت
makes U ترکیب
makes U گاییدن
makes U تصنیف کردن
makes U شبیه
makes U نظیر
makes U سرشت
makes U خلق کردن
makes U واداریامجبور کردن
makes U ساختمان ساخت
makes U تاسیس کردن
makes U درست کردن
makes U بوجود اوردن
makes U قرار دادن
makes U تهیه کردن طرح کردن
makes U پیمودن
makes U رسیدن به ساخت
makes U ساختن
makes U باعث شدن وادار یا مجبورکردن
This is more like it. Now this makes sense. U حالااین شد یک چیزی
He makes faces. U او دهن کجی میکند.
She fabricates them. she makes them up . U اینها را از خودش می سازد ( درمی آورد)
Many a little makes a mickle . U قطره قطره جمع گرددوانگهی دریا شود
to makes suit U در خواست کردن
the person who makes U مکره
see in the past makes saw U فعل see در گذشته sawمیشود
one of the makes lawful U محلل
the person who makes U to another force to inorder therat a something do
it makes a t. difference U تفاوت خیلی زیادی نمیکند
he makes most noise U او از همه بیشتر صدا یا
he makes most noise U میکند
It makes my stomach turn [over] . <idiom> U دلم را به هم میزند. [اصطلاح روزمره]
It makes me sick just thinking about it! U وقتی که بهش فکر می کنم می خواهم بالا بیاورم!
What one loses on the swings one makes up on the r. <proverb> U آنچه کسى در بازى تاب از دست مى دهد روى بازى چرخ و فلک بدست مى آورد .
practice makes perfect <proverb> U کار نیکو کردن از پر کردن است
practice makes perfect U کارکن تا استاد شوی
practice makes perfect U کار نیکو کردن از پر کردن است
haste makes waste U تعجیل موجب تعطیل است
Now you are talking. That makes sense. U حالااین شد یک حرف حسابی
he makes rings round them U دست انهارا از پشت می بند د
he makes occasional mistakes U گاه گاهی اشتباه میکند
he makes a living with hispen U بانویسندگی گذران میکند
haste makes waste U ادم دست پاچه که کارادوبارمیکند
Smoking makes you ill and it is also expensive. U سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
A still tongue makes a wise head. <proverb> U لب بر سخن بستن ,فرزانگى آورد .
Training makes the memory absorb more. U آموزش [ورزش حافظه] باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
To break a habit makes one ill. <proverb> U ترک عادت موجب مرض است .
It makes ones hair stand on end . U موبرتن آدم راست می شود
Sea [mountain] air makes you hungry. U هوای دریایی [کوهستانی] گشنگی می آورد.
A happy heart makes a blooming visage. <proverb> U قلب شاد,چهره را بشاش مى سازد .
Absence makes the heart grow fonder. <proverb> U جدایى و دورى , باعث افزایش علاقه و دوستى مى شود.
In the long run fatty food makes your arteries clog up. U در دراز مدت مواد غذایی پر چربی باعث گرفتگی رگها می شوند .
early to bed early to rise makes a man healthy wealthy and wise <proverb> U سحرخیز باش تا کامروا باشی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com