English Persian Dictionary - Beta version
 
پرسش ترجمه خود را ارسال نمایید
| Help | About |
 
Home | Forum / پرسش و پاسخ | + Contribute | Users
Login | Sign up  
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 149 (8 milliseconds)
ارسال یک معنی جدید
Menu
English Persian Menu
He lays claim to learning. U ادعای علم وفضل می کند
معنی که میخواستی رو پیدا نکردی؟ برو تو این صفحه تا از دیگرون کمک بگیری.
Other Matches
lays U گذاشتن
lays U وضع کردن مالیات
lays U وضع کردن
lays U خواب طناب
lays U کاشتن مین نشانه روی جنگ افزار به هدف
lays U روانه کردن لوله توپ یا تفنگ
lays U نشانه رفتن قرار دادن
lays U خواباندن
lays U دفن کردن
lays U گذاردن
lays U تخم گذاردن داستان منظوم
lays U اهنگ ملودی الحان
lays U : غیر متخصص ناویژه کار
lays U خارج از سلک روحانیت
lays U غیر روحانی
lays U غیر حرفهای عامی
lays U روانه کردن
lays U کشیدن اماده شدن راه
lays U کار گذاشتن
lays U مطرح کردن
lays U نصب کردن طرح کردن
lays U قرار دادن
lays U قرار دادن طرح کردن مطرح کردن توط ئه چیدن
dispersal lays U محوطههای تفرقه وسایل وخودروها محوطههای پناهگاه وسایل و خودروها
Water lays the dust. U آب گرد وخاک رامی خواباند
non claim U فروگذاری از اقامه دعوادرمدت قانونی
re claim U مجددا ادعا کردن
having a just claim U ذیحق
re claim U تقاضای مجدد
cause of claim U منشاء دعوی
claim U مطالبه کردن
claim U ادعا
claim U طلب ادعای خسارت کردن
claim U دعوی
claim U مطالبه
claim U ادعاکردن
claim U دادخواست ادعانامه ادعا کردن
claim U درخواست
claim U قرارداد رسمی خرید اسب
claim U خواسته
claim U دادخواست
claim U طلب
claim U مدعی به مطالبات ادعا کردن
self learning U خود فراگیر
whole learning U یادگیری سرتاسری
learning U یادگیری
learning U فضل وکمال
learning U فراگیری
learning U اطلاع
learning U دانش یادگیری
learning U معرفت
relinquishment of a claim U ترک دعوی
relinquish a claim U ترک دعوی کردن
put in a claim for something U مدعی مالکیت چیزی شدن
object of claim U مدعی به متنازع فیه
object of claim U خواسته دعوی
object of claim U خواسته
object of claim U مدعی به
to claim somebody's life U کسی را کشتن
relinquishment of a claim U اسقاط دعوی
I have no claim to this house. U نسبت به این خانه ادعایی ندارم
To claim against (sue) someone. U از کسی ادعای خسارت کردن
to claim somebody's life U کسی را قتل کردن
waiving a claim U اسقاط دعوی
waive one's claim U از ادعای خود صرفنظر کردن
submission of a claim U تسلیم دادخواست
statement of a claim U افهار نامه
small claim U ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
set up claim to U دعوی کردن
to claim somebody's life U کسی را هلاک کردن
loss of claim U فقدان غرامت
give up one's claim U رضایت دادن
lay claim to U ادعا کردن
claim for restitution U دعوی استرداد
claim under a guarantee U مطالبه تحت ضمانتنامه
claim of insurance U ادعای اخذ بیمه
claim of compensation U ادعای خسارت
claim frame U فریم مخصوص برای مشخص کردن ایستگاه آغاز کننده شبکه
to claim somebody's life U جان کسی را ستاندن
claim for indemnification U ادعای تضمین خسارت مطالبه پرداخت خسارت مطالبه پرداخت غرامت
counter claim U دعوی متقابل
advertising claim U شعار تبلیغ
discrimination learning U یادگیری افتراقی
distributed learning U یادگیری فاصله دار
transfer of learning U انتقال یادگیری
relation learning U رابطه اموزی
global learning U یادگیری یکپارچه
he is a prodigy of learning U اعجوبه ایست در دانش
he is a prodigy of learning U درعلم معرکه است
probability learning U یادگیری احتمالاتی
place learning U مکان اموزی
rote learning U یادگیری طوطی وار
cue learning U نشانه اموزی
serial learning U یادگیری زنجیرهای
avoidance learning U یادگیری اجتنابی
book learning U علم کتابی
verbal learning U یادگیری کلامی
vicarious learning U یادگیری مشاهدهای
insightful learning U یادگیری بینش افرین
subliminal learning U یادگیری زیراستانهای
concept learning U مفهوم اموزی
social learning U یادگیری اجتماعی
conceptual learning U مفهوم اموزی
skill learning U مهارت اموزی
perceptual learning U یادگیری ادراکی
learning curve U منحنی اموزش
massed learning U یادگیری بی وقفه
learning theory U نظریه یادگیری
machine learning U فراگیری ماشین
learning to learn U یادگیری اموزی
learning set U امایه یادگیری
rate of learning U سرعت یادگیری
learning rate U سرعت یادگیری
learning machine U ماشین فراگیر
learning curve U نمایش گرافیکی بدست آوردن دانش در زمان
learning curve U منحنی یادگیری
learning curve U که استفاده از آن بسیار سخت باشد
learning curve U منحنی که نمودار این مطلب است که باتکرار یک عمل زمان انجام ان عمل کوتاهتر می گردد
maze learning U مازاموزی
maze learning U یادگیری در ماز
mastery learning U تسلط اموزی
incidental learning U یادگیری اتفاقی
latent learning U یادگیری نهفته
heuristic learning U یادگیری ذهنی
motor learning U یادگیری حرکتی
incentive learning U یادگیری با مشوق
sign learning U علامت اموزی
one trial learning U یادگیری یک کوششی
mastery learning U یادگیری در حدتسلط
part learning U یادگیری بخش بخش
patrons of learning U دانش پروران
object of claim in respect of which U court supreme
. She dropped her demands (claim). U دست از تقاضاهای خود برداشت
claim guarantee form U مطالبه پرداخت ضمانتنامه
First prove that you are a brother , then claim th. <proverb> U اول برادریت را ثابت کن بعد ادعاى ارث کن .
baggage claim area U محلتحویلساک
object of claim in respect of which U فرجام خواسته
object of claim in respect of which U the to made is appeal an
statistical learning theory U نظریه اماری یادگیری
computer based learning U یادگیری بر پایه کامپیوتر
mathematical learning theory U نظریه ریاضی یادگیری
the common wealth of learning U افراد اهل علم
means end learning U یادگیری وسیله- هدف
There is no royal road to learning . <proverb> U مقصد علم و دانش را,جاده اى نیست هموار .
trial and error learning U یادگیری از راه کوشش و خطا
the common wealth of learning U مجمع ادبا
computer augmented learning U بسط اموزش به کمک کامپیوتر
there is no royal road to learning <proverb> U تن به دود چراغ و بی خوابی ننهادی هنر کجا یابی
Recent search history Forum search
more | برای این معنی از دیگران سوال بپرسید. (Ask Question)
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Perdic.com